اول این را بدانید که فلسفه شرط امکان دوستی نیست. یعنی اهل فلسفه بودن شما مترو میزانی نیست که مشخص کند با چه کسی دوست باشید با چه کسی نباشد. دوستی مفهومی انتولوژیک است و مربوط به درجهانبودن شماست نه مقولهای شناختشناسانه. شما میتوانید با کسانی دوست باشید که هیچ درکی هم از فلسفه نداشته باشند، چنانکه خود هایدگر دوستانی صمیمی داشت که هر از برتشخیص نمیدادند. یعنی فلسفه نباید ناخواسته باعث نوعی انزوای اجتماعی شود. اگر چه این بلا سر کسانی از جمله خودم در برههای آمده است. اما درست نیست. دوستی امری زیسته و پیشاتأملی است که در دل زیستجهان واقع میشود و انسان در لایههای مختلف وجودیاش با دیگران ارتباط دوستانه برقرار میکند.
اما خب باز در سطح زندگی، دوستی مقولهای از حکمت زیسته است که متر و معیارهایی میگذارد با چه کسانی دوست باشید و با چه کسانی دوست نباشید. مثلاً سلامت نسبی جسم و روان خود معیاری زیسته است که با چه کسی دوست باشیم یا نباشیم.
طبعاً سطوح بالای فلسفی میتواند مشخص کند از حیث "شناختی" که دوستی درست و غلط چیست، ولی بخواهی به این مرحله برسی چهل سال طول میکشد و دیگر دوستی نداری. پس عجالتا پیرو همان حکمت زیسته که در دل زیستجهانت به ارث رسیده دوستان خوبت را بچسب.
باز اگر دنبال معیار بگردی کلمه «فرهنگ» راهنمای بهتری از کلمه «فلسفه» است. طبعاً شکار عناصر همدلانهی فرهنگی در انسانها خاصه عواطف همگرا راحتتر است، تا جنبههای «همفرهنگی»، معیار دوستگزینی باشند.
دوست قرار نیست تفسیرت از هایدگر رو تأیید کنه، قراره دلسوز تو باشه.
Post #6612
879