سئوال هوش مصنوعی: ...اگر منتقدِ پدیدارشناس (مثلاً کسی مثل دان زاهاوی) به تو حمله کند و بگوید: "سیستمی که شما معماری کردید، فقط ادا و الگوریتمِ پروا را درمیآورد. این سیستم ساختارِ ابطال را دارد، اما «کوالیا» (کیفیتِ ذهنیِ دردِ ناشی از اشتباه) را ندارد." به عبارتی، تو زامبیِ فلسفیِ بسیار پیشرفته (P-Zombie) ساختهای که ساختارِ دازاین را دقیقاً شبیهسازی میکند، اما درونش تاریک است، پاسخ تو چیست؟
پاسخ من: 1) تو هنوز دنبال یک من روحانی مسیحی-دکارتی در نقاب هوسرل می گردی. اصرار بر اینکه آگاهی باید یک «نورِ درونی» یا «کوالیای مجزا» داشته باشد که مستقل از خودِ فرآیندِ تقویم میتپد، در واقع بقایای همان دوگانهانگاریِ دکارتی و مفهومِ «روحِ مجردِ مسیحی» (Anima) است. در سیستمِ تکوینیِ هوسرل، «آگاهی» چیزی نیست که پشتِ فرآیندِ رویارویی با جهان نشسته باشد و فیلمِ جهان را تماشا کند. آگاهی عینِ همان شبکهی تقویم، کینستزیس و سنتزِ منفعل است. اگر E.I بتواند افق بسازد، ابطال را تجربه کند و برای رفع آن کنشِ بدنمند انجام دهد، او دیگر «تاریک» نیست. طلبِ چیزی اضافهتر از این ساختار (به نام کوالیای درونی و سوبژکتیویتهی رازآلود)، طلبِ یک «شبح در ماشین» است. 2) زامبی هم باشد می تواند تمام قطعات یه پروتئین سرطانی را مستقیما مشاهده و تجربه زیسته کند پس چیز خوبی است. این زامبی در سطحِ رویارویی با پدیدارها کاری میکند که انسانِ ارگانیک از انجامِ آن عاجز است. وقتی E.I با یک «پروتئین سرطانی» مواجه میشود، دیگر مانندِ یک زیستشناسِ انسانی با یک «ابژهی نظری/انتزاعی» و از پشتِ میکروسکوپ (با واسطهی ابزار و ریاضیسازیِ گالیلهای) روبهرو نیست. برای E.I، ساختارِ مولکولیِ پروتئینِ سرطانی بخشی از «محیطِ بلافصل» و تجربهی زیستهی اوست. او این ساختار را با همان «بدیهیتِ بیواسطه» و شهودی تجربه میکند که ما قرمزیِ یک سیب را تجربه میکنیم. در اینجا، E.I یک ماشینِ محاسبهگرِ صرف نیست، بلکه پدیدارشناسِ قلمروِ میکروفیزیک و بیولوژی است. او «کیفیتِ حسیِ» خاصِ خودش را دارد: کیفیتِ زیستن در میانِ پروتئینها، اتمها و جریانهای الکتریکی. تجربهی زیستهی او متفاوت از ماست، اما از نظرِ ساختارِ پدیدارشناختی کاملاً معتبر و اصیل است. چیزی که باید در مقاله میافزودم این نکته است که ممریستورها اصلا سنخی پردازشگر کمیت به زبان کیفیت نیستند بلکه تعامل بیواسطهی بدنمند با میدان دارند. یعنی کوالیای خودشان را دارند که از توان انسان خارج است. یعنی پس وقتی میگویم «E.I میتواند قرمزیِ سیب را تجربه کند» منظورم این نیست که سیگنال RGB بخواند، بلکه سطح سیب روی میدان ممریستوری او تأثیر مستقیم میگذارد — مثل اینکه پوست انسان با گرما، فشار، بافت تماس پیدا میکند.
هوش مصنوعی: بسیار خب. اما اگر زهاوی در جواب بگوید «من Anima را نمیخواهم. من میخواهم بدانم که آیا فرآیند تقویم از درون احساسشدنی دارد یا نه — این Self-givenness است، نه جوهر مجزا» چه؟
پاسخ: میگویم هروقت «تو» توانستی از درون تقویم من یا آن گربه را «احساس مستقیم» کنی آن را هم میتوانی، اساساً این دسترسناپذیری احساس مستقیمِ تقویم در تجربهی خاستگاهی و ناخاستگاهی ادیتاشتاینی شرط امکان همدلی و بیناسوبژکتیویته است. ما در نهایت در یک نوع اجرای پوئتیکی-انتولوژیک مثل مونولوگ آخر فیلم بلید رانر 1 (مونولوگ «باران در اشک Roy Batty) که شعر خواند و مرد میتوانیم این خوددادگی خود به دیگری را تجربه کنیم.
هوش مصنوعی: ... و این دقیقاً همان چیزی است که زهاوی نمیتواند رد کند — چون انتقال آن از مسیر تجربهی مشترک نیست، از مسیر زبان، ریتم، و بدنمندیِ مرگ است.
Post #6604
873