#یادداشت
🔺
چه کسی درباره گذشته تصمیم میگیرد؟✍️خواندن
این مطلب درباره وضعیت باستانشناسی عراق، یک پرسش دیگر را برای من ایجاد کرد.
اگر باستانشناسی عراق طی یک قرن گذشته با حضور گسترده پژوهشگران و مؤسسات خارجی شکل گرفته، چرا مسیر
باستانشناسی ایران تا این اندازه متفاوت بوده است؟
در عراق، از اوایل قرن بیستم، باستانشناسان و مؤسسات علمی کشورهای مختلف در کاوش و پژوهش حضور داشتند.
فرانسویها،
بریتانیاییها،
آمریکاییها،
آلمانیها و پژوهشگرانی از کشورهای دیگر، در بخشهای مختلف عراق فعالیت کردند.
حاصل این حضور، مجموعه بزرگی از کاوشها و پژوهشهایی بود که در
شناخت تاریخ بینالنهرین و
تمدنهای باستانی آن نقش مهمی داشت.
اما این حضور گسترده، امروز پرسشهای دیگری را نیز به وجود آورده است.
🔺چه کسی اولویتهای پژوهشی را تعیین میکند؟
🔺چه کسی تصمیم میگیرد کدام محوطه کاوش شود؟
🔺چه کسی دادهها را تفسیر میکند؟
🔺و در نهایت، چه کسی گذشته عراق را روایت میکند؟
راستش، این بخش از ماجرا باعث شد دوباره به
تاریخ باستانشناسی ایران فکر کنم.
🔹در ایران نیز از
دوره قاجار، باستانشناسان خارجی حضور داشتند؛ اما وضعیت ایران با عراق
تفاوت مهمی داشت. در مقاطعی،
امتیاز کاوشهای باستانشناسی ایران بهصورت انحصاری در اختیار فرانسویها قرار گرفت. این انحصار، در کنار مسائل دیگری که با تاریخ آغازین باستانشناسی ایران گره خورده بود، مسیر پژوهشهای باستانشناسی در ایران را از شرایطی که در عراق شکل گرفت، متفاوت کرد.
از سوی دیگر، نگاه بخش بزرگی از جامعه و حتی برخی از صاحبان قدرت در ایران آن زمان، با مفهوم علمی باستانشناسی فاصله زیادی داشت.
▪️آثار باستانی بیش از آنکه بهعنوان بخشی از دادههای تاریخی و فرهنگی شناخته شوند، اغلب با طلا، اشیای ارزشمند و «گنج» پیوند میخوردند. نگاهی که متأسفانه ردپای آن را هنوز هم میتوان در جامعه امروز دید.
بعدها، با پایان یافتن امتیاز انحصاری فرانسویها و شکلگیری تدریجی نهادهای باستانشناسی در ایران، وضعیت تغییر کرد و
باستانشناسان ایرانی بهتدریج نقش بیشتری در مطالعه گذشته کشور خود به دست آوردند.
اما امروز نیز باستانشناسی ایران با مسئله دیگری روبهروست.
روابط محدود علمی با دانشگاهها و مؤسسات خارجی، مشکلات سیاسی و امنیتی و دشواری همکاریهای بینالمللی، باعث شده حضور پروژههای مشترک باستانشناسی در ایران بسیار محدود باشد.
▫️برای مدتی، خود من تصور میکردم شاید حضور گستردهتر
باستانشناسان خارجی در ایران میتوانست به پیشرفت باستانشناسی کشور کمک کند؛ چیزی شبیه آنچه در عراق اتفاق افتاد.
اما خواندن این مطلب باعث شد به مسئله از زاویه دیگری نگاه کنم.
حضور پژوهشگران خارجی، بهخودیخود نه خوب است و نه بد.
همکاری علمی میتواند دانش، فناوری، تجربه و نگاههای تازهای وارد یک کشور کند. اما اگر ساختار پژوهش به شکلی باشد که باستانشناسان بومی تنها مجری پروژهها باشند و دیگران پرسشها، اولویتها و روایت نهایی را تعیین کنند، مسئله شکل دیگری پیدا میکند.🔺
تجربه امروز عراق میتواند برای آینده باستانشناسی ایران درس مهمی داشته باشد.اگر روزی شرایط همکاریهای گسترده بینالمللی در ایران فراهم شود، مسئله فقط این نیست که «چند تیم خارجی وارد ایران شوند و چند محوطه را کاوش کنند».
مسئله مهمتر این است که این همکاری چگونه شکل بگیرد؟
🔺آیا باستانشناسان ایرانی در تعیین پرسشهای پژوهشی و اولویتهای کاوش نقش اصلی خواهند داشت؟
🔺
آیا پروژهها بر اساس نیازهای علمی و مسائل واقعی باستانشناسی ایران طراحی خواهند شد؟🔺آیا دانش و دادههای تولیدشده در اختیار جامعه علمی ایران نیز قرار خواهد گرفت؟
🔺و مهمتر از همه، آیا این همکاریها واقعاً «همکاری» خواهند بود؟
🔹تجربه عراق نشان میدهد که حضور بینالمللی در باستانشناسی میتواند دستاوردهای بزرگی داشته باشد؛ اما امروز خود
باستانشناسان عراقی نیز در تلاشاند سهم بیشتری در تعیین مسیر آینده باستانشناسی کشورشان داشته باشند.
این همان نکتهای است که باید پیش از هر همکاری گستردهای به آن فکر کرد. نه
انزوا لزوماً راه پیشرفت است و نه
وابستگی.
باستانشناسی، مانند هر علم دیگری، از ارتباط و همکاری بینالمللی سود میبرد. اما مطالعه گذشته یک سرزمین، زمانی معنای کاملتری پیدا میکند که پژوهشگران همان سرزمین نیز در تعریف پرسشها، تولید دانش و روایت تاریخ آن نقشی واقعی داشته باشند.
▪️
@HistoriumClub ▪️