خاطرنشان
بعضی اوقات، سوتیهای زبانی بانمکی میدهم که وقتی درستش را متوجه میشوم خودم خندهام میگیرد، و البته اِبایی هم از اعتراف و انتشار این سوتیهای زبانیام ندارم. مثلاً تا مدتها گمان میکردم «باقلوا» همان صورت نوشتاری «باقالی» است یا تا همین چند وقت پیش خیال میکردم «اشکنه» را با «اشکنبه» درست میکنند. میدانم که الآن پیش خودتان میگویید این یارو چهقدر نخورده و ندیده بوده که این خوراکهای معمولی را ندیده و نخورده بوده.
راستش من برخلاف ماجراجوییِ انتزاعی و ذهنیام، در عالَمِ واقعی و عینیام بههیچوجه ماجراجو نیستم؛ ماجراجو نیستم که هیچ، خیلی هم خشک و سفت و محتاطم. مثلاً در غذاخوردن بهشدت ماجرانَجو و محافظهکارم. هیچ تمایلی به امتحانکردن غذاهای جدید و عجیب ندارم و حتی میتوانم یک غذای مشخص تکراری را بارها و بارها با لذت بخورم؛ از آن عجیبتر، عاشق خورشت کرفسم و حتی آن را به خورشت سبزی ترجیح میدهم. این آخری را گفتم تا بدانید ذائقۀ سلیمی ندارم و اگر اشکنه و باقلوا را با اشکنبه و باقالی اشتباه میگرفتهام، از فرط نداری نبوده!
اما سوتیهای زبانیام بعضی وقتها به این سادگی نبوده و از جای دیگری آب میخورده. مثلاً همیشه فکر میکردم «آتشنشان» یعنی کسی که روی لباس یا کلاهش «نشان آتش» دارد. خب مگر ندارد؟! ده سال بیشتر نیست که فهمیدهام آن نشانْ بن مضارعِ «نشاندن» است و آتشنشان یعنی کسی که آتش را مینشاند.
این آسمانریسمانها را به هم بافتم تا چیز دیگری بگویم. خیلی وقت است که میخواهم از همهچیز و از همهکس بگویم و بنویسم؛ ولی احساس میکنم در «معیننامک» دستوبالم بسته است و دستودلم به نوشتن نمیرود؛ منظورم چیزهای لودهوار و لمپنطور است. حتماً چشم و ابرو میآیید و پیش خودتان میگویید «نه که حالا همۀ نوشتههایت گوهربار و نکتهشار است!»
اما فقط اینها هم نیست، حرفهای دمِدستی که بهقول امروزیها آنچنان هم لولِول نیستند ولی به زبان و ویرایش و نگارش لزوماً ربطی ندارند هم هستند؛ مثلاً چیزهای بامزهای که میبینم و میشنوم یا ناگهان به ذهنم میرسند و دوست دارم با بعضی از شماها در میان بگذارم. اما وجدانم اجازه نمیدهد یا خودمانیتر بگویم، رویَم نمیشود و زمانی که دارم مینویسم تا در «معیننامک» منتشر کنم، احساس میکنم وقتی دارید میخوانید، ابرو بالا میاندازید و سگرمه در هم میکشید و توی دلتان میگویید «خب حالا اینها چه ربطی به زبان داشت؟!»
القصه، تصمیم گرفتم یک کانال خودمانی و غیررسمی بزنم تا هم شما را راحت کنم، هم خودم را. اسمش را گذاشتهام «خاطرنشان»؛ چون اینجا هم چیزهایی را انتشار میدهم که خاطرم را نشان کردهاند و خاطرم نشانشان کرده، هم وقتی نشرشان میدهم تلاطمِ خاطرم را مینشانند و آرامَش میکنند، همانطور که آتشنشان آتش را مینشاند.
یک هشدار هم بدهم که اینجا خیلی ولم و دهانم چفتوبست ندارد؛ پس حالا که قدمرنجه فرمودید، انتظار نداشته باشید اتوکشیده و عصابلعیده باشم؛ برعکسْ خیلی هم چشمدریده و پاچهورمالیده هستم، گفته باشم! حالا گذشته از همهٔ اینها، خوش آمدید!
معین پایدار، ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
Post #16
935
- ❤ 10
- 👏 4
- 🤓 4
- 🙏 2
- ⚡ 1