✍🏻
گپهای زبانمحورانۀ آرمین و آرمان گپ دوم: قاعدهمندی و سادگی زبان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ+ خب، من فکرهام رو کردم؛ ولی به نتیجۀ خاصی نرسیدم. به نظر من، برای «شکیب» بن ماضی نداریم، چون اصلاً فعلش نکردهیم. علتش هم اینه که بهجای «شکیب»، از «صبر» استفاده میکنیم و میگیم «صبر کرد».
ـ آره، درسته؛ ولی همیشه که اینطور نبوده؛ بالأخره قبل از اینکه «صبر» رو جاش بذاریم، از خودش استفاده میکردیم. نه؟
+ آره، خب...! ماجراش چیه؟
ـ ببین، میخوام یه موضوع بزرگتر و مهمتر رو برات بگم که ماجرای «شکیب» هم خودبهخود باهاش معلوم میشه. اول بگو ببینم، «سادگی» یعنی چی؟ «پیچیدگی» یعنی چی؟
+ خب معلومه، سادگی همون آسونیه، پیچیدگی هم همون سختی.
ـ یعنی هرچی یه چیز سادهتر باشه آسونتره و هرچی پیچیدهتر بشه سختتر میشه؟
+ آره. مگه جز اینه؟
ـ لزوماً اینطوری نیست؛ چون سادگی و پیچیدگی همون آسونی و سختی نیست. این دوتا نِسبیان. هرچی یه پدیده از اجزای کمتری تشکیل شده باشه، سادهتره، و هرچی از اجزای بیشتری تشکیل شده باشه، پیچیدهتر. مثلاً اتومبیل بهخاطر این از دوچرخه پیچیدهتره که تعداد اجزایی که ازشون تشکیل شده بیشتر از تعداد اجزاییه که دوچرخه ازشون تشکیل شده.
+ خب، برای همین هم ساختن و روندنِ ماشین سختتر از دوچرخهست؛ پس سادگی همون آسونیه، پیچیدگی همون سختی.
ـ باز هم میگم، لزوماً و همیشه اینطور نیست؛ چون سختی و آسونیِ ساختن و روندنِ این وسایل به سازنده و راننده هم بستگی داره و کاملاً موردی و نِسبیه؛ ولی سادگی و پیچیدگیِ سیستم، نِسبی نیست و برای همه ثابته.
+ حالا اینها چه ربطی به بن ماضی «شکیب» داره؟!
ـ صبر داشته باش! به نظر میاد زبان، یا دستکم زبان فارسی، داره سادهتر میشه؛ یعنی بهسمت استثنازدایی یا همون قاعدهمندی میره. استثنای کمتر یعنی همون قواعدِ کمتر و این یعنی پیچیدگیِ کمتر و سادگیِ بیشتر.
+ یعنی هرچی استثناهای دستوری زبان کمتر بشن، تعداد قواعد دستوریش کمتر میشه، و زبان خودبهخود سادهتر میشه. ولی باز هم ربطش به بن ماضی «شکیب» رو نفهمیدم.
ـ دقیقاً. ببین، صورتهای بیقاعدۀ فعلها یهجور استثنا محسوب میشن؛ چون گویشور زبان باید یه قاعدۀ اضافی براشون حفظ کنه و این یادگیری و بهکارگیریِ زبان رو سختتر میکنه؛ برای همین سعی میکنه اون بیقاعدگی یا همون استثنا رو یهجوری بهمرور برطرف کنه تا قواعد زبانش کمتر بشه و زبانش سادهتر بشه.
+ یه ذره گیج شدم. میتونی براش مثال بیاری؟
ـ آره. مثلاً همون «شکیب» که حرفش بود، مصدرش «شکیفتن» بوده؛ چون بن ماضیش «شکیفت» بود. یعنی بهجای اینکه بن ماضیش رو با اضافهکردنِ «ـید» به بن مضارعش بسازن، یهو از قاعده تخطی میکردن و میگفتن «شکیفت».
+ که اینطور! نکنه «پرهیز» هم این ماجرا رو داشته؟
ـ آره، بن ماضیش میشده «پرهیخت»؛ حتی «مالیدن» و «لیسیدن» و «سنجیدن» هم قبلاً «مُشتن» و «لِشتن» و «سَختن» بودهن و بعداً بهمرور زمان قاعدهمند شدهن.
+ عجب! حالا که این رو گفتی، یادم به فسقلی افتاد. امروز همین که بابام رسید خونه، گفت: «بابایی، مامانی غذا رو پَزید.» یعنی اون هم داشته نادونسته از همین قاعدهمندی و استثنازدایی یا بهقول تو، از پیچیدهزدایی و سادهسازی استفاده میکرده؟
ـ هم آره، هم نه. آره، چون مبنا و نتیجۀ کارش همونه. نه، چون صورت بیقاعدۀ «پَزیدن» یعنی «پختن» هنوز به گوشش نخورده و نمیدونه اصلاً همچین واژهای وجود داره. اون فقط داره قیاس میکنه و با قیاس، قاعده استخراج میکنه و از قاعدهش پیرَوی میکنه.
+ عجب...، پس فسقلیِ ما هم دستوردانی بوده برا خودش و نمیدونستیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔰 معین پایدار
🆔 @moeennaamak