در طول هفته و حتی در طول شبانهروز، زیاد پیش میآید که حال یا حوصله یا حال و حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم.
اینجور اوقات، اولین گزینهام پناهبردن به یوتیوب و اینستاگرام است، یعنی بزرگترین دانشگاه و سیرک مجازی.
اما اگر هم بخواهم که نمیخواهم، وصلشدن به فیلترنت بینالملل خودش از هر کاری حوصلهسربَرتر است.
برای همین، از گودنای همین بیحالوحوصلگی، ایدهای به ذهنم رسیده که چند وقتی است اجرا کردهام و بدک نبوده.
از یک یا چند کتاب، مطالبی در حد یکیدو بند میخوانم. اسم این کار را بهقیاس «ریزهخواری»، گذاشتهام «ریزهخوانی».
گاهی مطلبی میگیردم و ریزهخوانی به «لقمهخوانی» بدل میشود، یعنی یکیدو بند ادامه مییابد و میشود یکیدو صفحه.
همین کار باعث میشود آن زمانِ بیحالوحوصلگی دَمدَمک از درون بپوسد و بپلاسد و خشک شود و خودش بیفتد.
یا دچار یک جور «استحاله» شود؛ یعنی بی آنکه خودش بفهمد یا بخواهد، حالیبهحالی شود، بهقول خودمان: حالیبهحولی.
حالا اگر حالیبهحالی آنقدر حالیبهحولی شود که بیحالوحوصلگی را باحالوحوصلگی کند، «ریزهنویسی» هم میکنم.
البته کم پیش نیامده زمانی که ریزهنویسی هم ورم کرده و تا «لقمهنویسی» بالا آمده؛ یعنی یکیدو بندم شده یکیدو صفحه.
باری، اینها را مشقی کردم تا به خودم یادآور شوم که خودم را به حال روزگار و اینوآن که هیچ، به حال خودم هم وانگذارم.
آدم این زمانه، اگر از حدی فکریتر شود، حتی حال و حوصله ندارد که سر به کوه و بیابان بگذارد؛ از زخمِبستر میمیرد.
جهت ثبتنام در دورهٔ «ستارگان ریزهخوان»، به «عموفردوس» زنگ بزنید و در گوشی فوت کنید. صددرصد تضمینی!
Post #367
382
- 👌 6
- ✍ 4
- ❤ 3