🔘 هر گامی که برمیدارند گوری میکَنَند. هر گردشی که میکُنند گودالی میسازند. دستشان برهوت داد است و درمانده دَهِش. دستی پیش نمیآورند مگر برای زدن «گُرمِچی»۱ یا گرفتن گلویی یا ریختن آبرویی. همدستان دشنهاند و همداستان داس. ضمیرشان شورهزار است و خمیرشان خارزار. خشکاند و خالیاند و خراب. اگر آبشان از زلال زمزم دهی نه بر میگیرند و نه بار میدهند. سرابند در بادیه و سیاهند در ناصیه!
🔘 فرمانی نمیدهند مگر به بستن و بریدن و بالا کشیدن. دهان را و زبان را و بیگناه را.
دهانشان دروازه بهشت است دلشان اما دالان دوزخ. بر سفرهشان جز سفلگان و سرسپردگان نمینشینند. گرسنگان را «گُپی»۲ و تشنگان را «تِکی»۳ نمیرسانند. هر جا که فرود آیند خاک را خاکستر، آب را بی آبرو، باد را بیداد و آتش را شعلهور میکنند. مردها را میرانند و نامردها را میخوانند.
🔘 سلامشان بسمالله قصاب است. نگاهشان نظر عزرائیل. عدالتشان علیل است و قضاوتشان ذلیل. ترازویشان نامیزان است و ترازشان نامتعادل. از دور دلبرند و از نزدیک نرّه دیو. چشم دیدن چراغ را ندارند. تارتَنکهای تاریکیاند. خفاشان خونخوار خفته در نمورهای «نوزِیل»۴ بینور. کور به سر چاه میبرند و نور از سر راه میدزدند. هر جا پنجره بینند پرده میکشند، تیرها از کمانشان به سوی خورشید روانه است.
🔘 تیغ بر گلوی حق میگذارند. گُلها را پَرپَر میکنند و گلولهها را پُرِپُر. سَرِ سَروْ میبُرّند و به جای کلاه سَر میبَرَند. دوست مینشینند و دشمن برمیخیزند. باد از بلاهتشان پا به گریز است و آتش از شرم شرارتشان عرقریز.
🔘 در کار ساخت و سازند. برای خود قصر میسازند و برای مردم قبر. میگویند آنچه را که نمیکنند. هم خدا را میخواهند هم خرما را میخورند. به نام اشرف آفریدگانند به نشان عصاره عفریتگان. همانها که خدا در بارهشان گفت؛
أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ.
چه طعنه تلخی است.
نه مانند حیوان، گمراهتر از حیوان.
پ.ن
۱، مشت، ضربه با مشت.
۲، لقمهای.
۳، جرعهای. قطرهای.
۴، نهایت تاریکی. تاریکی مطلق.
@Khapuorah
#ماشااکبری
Post #327
4.56K
- ❤ 29
- 👍 6
- 👏 5
- 🔥 4
- 🙏 3
- 👌 2