TGViewer
خاپورَه خاپورَه @khapuorah · 2.08K subscribers
Post #322 3.79K
🔘 مَنجولَه، یابویِ پیر همسایه که سَقَط شد پیش از آن که لاشه‌اش باد کند و شغال‌ها پوزه در پیه و گوشتش فرو کنند مردهای آبادی جمع شدند، دهان و دماغشان را پوشاندند و لاشه یابو را رَسَن‌پیچ کرده،  بستند دنباله یک قاطر و لاشه را بردند چندین کیلومتر دورتر از آبادی رها کردند! بگ‌نظر حتا به این هم بسنده نکرد و جای سقط شدن یابو را آتش زد و گفت تعفن و ترشحات لاشه یابو در خاک می‌ماند و با اب باران به چشمه‌ها و چاه‌ها می‌رسد!
🔘 هنوز آثار و استخوان‌های «پاتار»۱ منجوله روی زمین بود که اوّلین باران پاییزی چنان بارید که هر مسیل و مسیری رودی خروشان شد. سیلاب راه افتاد و هر چه علف و آذوقه روی زمین بود را رُفت و با خود برد و به سیمره سپرد. پاییز سخت و سیاهی بود. رمه‌ها هر چه می‌دویدند و پوزه به خاک می‌مالیدند چیز دندان‌گیری پیدا نمی‌کردند.  دام‌های زار و ضعیف نتوانستند دوام بیاورند و یکی‌یکی از گرسنگی از پا درآمدند. روزی دو سه لاشه مردار در آغل‌ و طویله جا می‌ماند. بوی تعفن لاشه‌ها آزار دهنده بود. مردم متنفر و منزجر از بوی تعفن، لاشه‌ها را طناب پیچ می‌کردند و می‌بردند دور از آبادی رها می‌کردند. دور انداختن لاشه‌ها یکی از کارهای روزانه مردم شده بود.
🔘زمستان که آمد اوضاع بدتر شد. مردن دام‌ها از یکی یکی و تک و توک به چند تا چند تا و گروه گروه رسید. مردم هنوز از دور انداختن یک لاشه برنگشته بودند که پاتار دیگری در کنار و کوچه‌های آبادی پیدا می‌شد. مردم از دیدن آثار و علائم لاشه‌ها حالشان بد می‌شد و بالا می‌آوردند. خاص‌بانو اینجا و آنجا گفته بود ما که دلمان نمی‌کشد چیزی بخوریم! لاشه‌ها که بیشتر شدند دیگر کسی فرصت نمی‌کرد جای لاشه‌ها را بسوزاند. بعضی لاشه‌ها ماندند و پوسیدند. بوی تعفن سراسر آبادی را فرا گرفت. کار مردن رمه‌های لاغر و لاجون چنان بالا گرفت و بیشتر شد که گفتند «یَرّ میری»۲ آمده است!
🔘 مردمی که پاتار منجوله را کیلومترها دور برده بودند و تحمل لاشه مرغی را میان کوچه‌های آبادی نداشتند حالا لاشه‌ها را فقط کمی دورتر از آبادی و بعد هم در همان نزدیکی آبادی رها می‌کردند. کوچه‌ها و کاهدان‌ها پر شدند از اعضا و اندام مردارها که سگ‌ها و گربه‌ها برای لفت و لیس آورده بودند. مردمی که برای لاشه دور افتاده یابوی پیری چندین ماسک و مانع به دهان و دماغ خود می‌کشیدند حالا بی هیچ پرده و پوششی کنار لاشه‌های مردار راه می‌رفتند و فساد و فشل را نظاره می‌کردند. آبادی به بوی مرگ و مردار عادت کرد. طوری شد که دیگر هر حیوانی هر جا سقط می‌شد همانجا می‌ماند و باد می‌کرد و متلاشی می‌شد. دیگر  حتا لاشه‌ها را دور نمی‌انداختند. لاشه‌ها توی دست و بال مردم بودند. همین که لاشه‌ها سر سفره مردم نبودند کفایت می‌کرد. یکی از همسایه‌ها ماده گاوش را برای درامان ماندن از سرما داخل خانه برده بود گاو اما، نه از سرما که از گرسنگی داخل خانه و کنار اهل خانه مردار شده بود. همسایه‌ای که برای در امان ماندن از بوی مردار و پیشگیری از آلودگی جای لاشه‌ها را هم آتش می‌زد حالا به چنان درجه‌ای از فلاکت و فساد رسیده بود که لاشه گاو را فقط آن اندازه که از درگاه خانه بیرون باشد دور انداخت! زمستان به نیمه نرسیده بود که لاشه و لجن سراسر زندگی مردم را فراگرفت اما دیگر نه مردی اَخ و اَه کرد، نه زنی حالش به هم خورد و بالا آورد و نه کسی پوزه‌بند به پت و پوزه‌اش بست! خاص‌بانو لقمه نان و ماست به دهان بچه‌‌هایش می‌گذاشت و در همان حال به شیرابه‌ای که از لاشه الاغ سقط شده جاری شده بود نگاه می‌کرد. آدم‌ها به آلودگی عادت کردند. زندگی در کنار لاشه‌های کِرم‌زده عادی شد و شامه‌‌ها دیگر بوی مردار را احساس نمی‌کردند!
🔘 هیچ جامعه‌ای یک شبه در فساد فرو نمی‌رود. فرآیند فاسد شدن با لاشه‌های کوچک و کم اهمیت شروع می‌شود. وقتی که اوّلین فساد اتفاق می‌افتد وجدان اجتماعی آزرده  می‌شود. جامعه آزرده سعی می‌کند فساد را تا جایی که می‌شود دور ببرد و بیرون بریزد. وقتی فساد اندک و کوچک است جامعه حتا جای فساد را هم می‌سوزاند تا اثری از فاسد و فساد باقی نماند. تا مادامی که جامعه نگران فساد و فاسد است وجود فساد نگران کننده نیست. بالاترین و کثیف‌ترین فساد بی تفاوتی نسبت به فساد است. وقتی شامه اجتماع حساسیت‌ خود را نسبت به بوی تعفن از دست می‌دهد فساد فراگیر و لاشه مردار فراوان می‌شود. سیستم و ساختاری که به بوی لاشه‌های فاسد عادت کند نه چندان دیر در لاشه و لجن مردار‌ها غرق می‌شود. فاسدها که فراوان شوند دیگر کسی از فساد حالش به هم نمی‌خورد، کسی بالا نمی‌آورد و خوردن و نوشیدن در لابلای لاشه‌ها و لجن‌ها نوش و نیوشا می‌شود. وقتی لاشه‌های متعفن تا درگاه خانه‌ها می‌رسند یعنی وجدان جمعی جامعه در فساد غرق شده است!

پ.ن
۱، لاشه مردار حیوانات
۲، لاشه‌های نیم‌خورده.
@Khapuorah
#ماشااکبری
  • ❤ 30
  • 👏 20
  • 👍 10
  • 🙏 1
More from @khapuorah
  1. Oct 2, 2026🔘 نمی‌دانم شما هم این احساس را دارید یا فقط منم که خَرِ خیال بَرَم داشته و فکر می‌کنم روی…
  2. Sep 23, 2026🔘 هر گامی که برمی‌دارند گوری می‌کَنَند. هر گردشی که می‌کُنند گودالی می‌سازند. دستشان برهو…
  3. Sep 21, 2026بافَه‌های بی بَردْ. 🔘هوشنگ دوازده سالش بود که دایه دنیا دستش را بر قبضه داس گذاشت و بچه ن…
  4. Sep 16, 2026بیلاو‌ْهایِ سیاست! 🔘 شاوَه اصلا آدم زرع و زمین نبود. شصت و چند سال عمرش همه‌ با دام و در…
  5. Sep 14, 2026عزیزم، از خدا پنهان نیست از تو هم نباشد مدتهاست که نِفتِ ناکارِ خوکِ خیال در پهلویم نشسته…
  6. Sep 2, 2026✍ تا دلتان بخواهد آدم بود و باادَب و آرام و آراسته. جوان و باسواد بود، اما کم‌تجربه؛ پزشکِ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →