TGViewer
خاپورَه خاپورَه @khapuorah · 2.08K subscribers
Post #323 4.32K
عزیزم،
از خدا پنهان نیست از تو هم نباشد مدتهاست که نِفتِ ناکارِ خوکِ خیال در پهلویم نشسته است. دیده‌ای گراز خاک‌‌ها و خرمن‌ها را چگونه زیر و رو می‌کند؟ خیال همان‌گونه ذهن و ضمیرم را زیر و رو کرده است. پریشانِ پریشانم کرده. خوابم را خراب، خوراکم را اندک، خونم را مسموم، خویم را خسته و خنده‌ام را به تاراج برده است.
عزیزم،
جانم جولانگاهِ خیل خیال است. سرم گام‌گاهِ اسب‌های زین شده بی سوار. روز که می‌شود مادیان‌های کُتَل شده شیهه‌کشان از میدانگاه چشم‌هایم به قیقاج می‌روند و شب که می‌شود بریده یال و شکسته «نالْ»۱ به «سُرودونِ»۲ سینه‌ام برمی‌گردند!
عزیزم،
خدا همه انسان‌ها را از خاک آفریده است اما تعداد کمی از آنها را از خیال خلق کرده است. آنها که از خاک ساخته شده‌اند، می‌اندیشند. می‌خوانند. می‌نویسند مثل آدم تصمیم می‌گیرند. نه می‌گویند. «ئَه»۳ می‌شنوند. دو دو تا چهارتا می‌کنند. با حساب و کتاب پیش می‌روند و پس می‌آیند اما آن‌ها که از خیال ساخته شده‌اند به خیال پناه می‌برند. خانه تعقل را ویران می‌کنند و به شاخه تخیل آویزان می‌شوند! می‌دانم که انسان اشرف آفریده‌ها است. اما نمی‌دانم کدامیک اشرف‌آدم‌ها هستند. آنها که از خاکند یا آنها که از خیال؟!
عزیزم،
شاید از این حرفم بترسی اما باید بگویم که من بیشتر شب‌ها را بیدار می‌مانم. نه آن که نخواهم بخوابم. اتفاقاً هلاک ساعتی خوابِ بی خیالم اما، از خوابیدن می‌ترسم. می‌دانی چرا؟ چون به محض این که چشم‌هایم را می‌بندم خیالم می‌رود سوی آن سنگِ سفید مرده‌شورخانه و مُرده‌ای که روی‌آن است اما، صورتش به سمت من نیست. بیچارگی آن است که من در خیالم برای آن مُرده بی‌صورت، صورت می‌سازم از آدم‌هایی که می‌شناسم. نمی‌دانی و هیچ کس نمی‌داند که این صورت‌سازی خیالی چگونه هر روز دنیا را بر سر من خراب می‌کند؟
عزیزم،
در باغبانی آفَتی داریم به نام کِرمِ خرّاط. خرّاط یعنی تراشکار. خورنده. این آفَت در بافت و بدن درخت نفوذ می‌کند. از درون شروع می‌کند به خوردن و تراشیدن چوب اما پوسته را برای پنهان‌کاری نگه می‌دارد. کار کرم خرّاط هیچ عارضه و علامت بیرونی ندارد.  می‌تراشد و می‌تراشد تا وقتی که به آخرین آوند می‌رسد و شاخه، که تر و تازه به نظر می‌آید ناگهان سقوط می‌کند. کاری که خیال با روح و روان آدم می‌کند مانند بلایی است که کرم خرّاط سر شاخه‌ها می‌آورد.
عزیزم،
من از جنگیدن با خوکِ خیال خسته‌ شده‌ام. هر جا که می‌روم پوزه پلشت و پلید خیال روبرویم سبز می‌شود. هر روز از جنگیدن با دشمن‌های خیالی خسته و خونین به خانه برمی‌گردم. دوستی با دوست‌های خیالی فراوان فرسوده‌ام کرده است. بوآی بزرگی را می‌بینم که انسانی را تا نیمه بلعیده است. آن آدمی که آرام آرام دارد توسط بوآی زندگی بلعیده می‌شود در خیال من هزارها نام و صدها صورت دارد!

‌  پ.ن
۲، نعل
۲، زباله‌دان
۳، بله. آری.

@Khapuorah
#ماشااکبری
  • 💔 15
  • ❤ 10
  • 🔥 7
  • 👏 3
  • ❤‍🔥 2
  • 🙏 1
More from @khapuorah
  1. Oct 2, 2026🔘 نمی‌دانم شما هم این احساس را دارید یا فقط منم که خَرِ خیال بَرَم داشته و فکر می‌کنم روی…
  2. Sep 23, 2026🔘 هر گامی که برمی‌دارند گوری می‌کَنَند. هر گردشی که می‌کُنند گودالی می‌سازند. دستشان برهو…
  3. Sep 21, 2026بافَه‌های بی بَردْ. 🔘هوشنگ دوازده سالش بود که دایه دنیا دستش را بر قبضه داس گذاشت و بچه ن…
  4. Sep 16, 2026بیلاو‌ْهایِ سیاست! 🔘 شاوَه اصلا آدم زرع و زمین نبود. شصت و چند سال عمرش همه‌ با دام و در…
  5. Sep 12, 2026🔘 مَنجولَه، یابویِ پیر همسایه که سَقَط شد پیش از آن که لاشه‌اش باد کند و شغال‌ها پوزه در…
  6. Sep 2, 2026✍ تا دلتان بخواهد آدم بود و باادَب و آرام و آراسته. جوان و باسواد بود، اما کم‌تجربه؛ پزشکِ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →