TGViewer
خاپورَه خاپورَه @khapuorah · 2.08K subscribers
Post #325 5.15K
بیلاو‌ْهایِ سیاست!

🔘 شاوَه اصلا آدم زرع و زمین نبود. شصت و چند سال عمرش همه‌ با دام و در دشت سر شده بود. کسی ندیده بود که شاوه دار یا داس در دست بگیرد.از بچگی چوب چوبداری دستش داده بودند. روزگار اما عاقبت راه را بر شاوه بست و چوبدستش را شکست و مَرد دام و داشت را نشاند پای بساط کشت و کاشت. شاوَه اما، در تمام کره خاکی به قدر وجبی زمین نداشت. هر جا نشیمنگاهش را زمین می‌گذاشت یا مرتع بود یا مال مردم. با این حال اما بیل در بر شانه و «آلاکن»۱ به مشت گرفت و شد کشاورز.
🔘 درست که شاوَه مال و مِلک نداشت اما،هنوز زور به بازو و بنیه به زانو داشت. رسم بود و هنوز هم کم و بیش هست که صاحب زمین و صاحب زور کار زرع و زمین را به شراکت می‌نشینند. باوه زمین و زندگی زیاد داشت. پسرانش هر کدام به گوشه‌ای از جهان رفته بودند. یکی رفته بود امریکا. یکی رفته بود هلند. دو تای آخری هم با پول و پشتیبانی باوه رفته بودند استرالیا. باوه مانده بود و زنی که زمینگیر بود و زانوانی که زور بیل برداشتن و زَوَرد بهار و پاییزه کاشتن نداشتند. توافق شد و قرارداد بستند که شاوه بصورت «دو جایی»۲روی زمین‌های باوه کار کند. معامله خوبی بود و هر دو سر خرسند و خوشحال.
🔘 شاوَه کار کشاورزی نکرده بود. بیل به بطالت برمی‌داشت و بذر با خسارت می‌پاشید. رضا و رغبتی به کار نداشت. عادت کرده به ولنگاری و بیگاری. برای آب و آیش کم می‌گذاشت. در اصول و ارکان همرای و همپای نبود. شریک باوه بود اما با او یک رور و یک راه نبود. تا می‌توانست خلل و خرابی در کار می‌اورد. برای شکست شریک همیشه دست به دشنه و دعا بود.
🔘 روزی که همه زیر افتاب زمستان پای چینه دیوارهای گِلی نشسته بودند و در باره کار کشت و کاشته حرف می‌زدند شاوَه گفت خدا کند امسال آفَت بیاید و مثل آتش بیفتد به کشتزار و یک خوشه هم باقی نماند! علی‌قدم تسبیح زرد کهربایی‌اش را دور مچ چرخاند و گفت «ئَرّا»۳؟ و جواب شنید برای اینکه « هُویچی گیرِ باوه نائی»۴. عَلَه اَرمَنی پوزخندی زد و دندان‌های زردش بیرون افتاد و گفت مالت آباد! «مَر نصم نصم نیئ نُو»۵.
🔘 «بیلاوْ»۶ بسیاری در سپهر سیاسی ایران بی آن که سررشته‌ای از اصول و فروع سیاست داشته باشند مانند شاوَه بیل بر شانه گذاشته و ابزار و آلاکن برداشته و به جان داشته و کاشته مملکت افتاده‌اند. برای این نوکیسگان سیاسی نه میهن مهم است و نه هم میهن. این غوره‌ نشده‌های مویز گشته برای شکست رقیب سیاسی خود حاضرند مملکت را به آتش بکشند. حرص و حسادت چنان کورعقل و ابتر اندیشه‌شان کرده که نمی‌دانند اگر باغ و بستان این کشور بر و باری بگیرد آن‌ها هم از آن سهمی می‌برند. اینان نه برای اصلاح در کار و کشت مملکت که برای بریدن آب رقیب و به دنبال آن خشکاندن رگ و ریشه‌های میهن بیل و «بیلَکونْ»۷ به دست گرفته‌اند.
🔘حکایت عجیبی است شراکت شاوَه و باوَه در این مملکت. برای سرنگون کردن حریف نمی‌خواهند سر به تن مملکت باشد! اگر ببینند کشت و کار رقیب کمی بهتر و پربارتر است و خوشه و خرمنی بیشتر برای مملکت فراهم آمده کبریت می‌کشند و همه قیصریه را به آتش می‌کشند تا دستمالِ هُمال هم در این میان بسوزد! شاوَه‌ها به پیروزی خود نمی‌اندیشند هدفشان شکست باوَه است حتا با شکست خودشان. حتا با برهوت و بایر کردن تمام این سرزمین! چه نادان مردمانی هستند آنان که برای خراب شدن خرمن حریف تمام مملکت را خراب و خسته می‌خواهند!

پ.ن
۱، ابزاری برای وجین کردن.
۲، نوعی شراکت در کار کشاورزی.
۳، چرا؟
۴، هیچ چیزی دست باوه را نگیرد!
۵، مگر نصف نصف نیستید؟
۶، کم‌عقل. بی ارزش.
۷، وسیله‌ای برای بیرون آوردن ریشه گیاهان.

@Khapuorah

#ماشااکبری
  • 👏 31
  • ❤ 11
  • 👍 11
More from @khapuorah
  1. Oct 2, 2026🔘 نمی‌دانم شما هم این احساس را دارید یا فقط منم که خَرِ خیال بَرَم داشته و فکر می‌کنم روی…
  2. Sep 23, 2026🔘 هر گامی که برمی‌دارند گوری می‌کَنَند. هر گردشی که می‌کُنند گودالی می‌سازند. دستشان برهو…
  3. Sep 21, 2026بافَه‌های بی بَردْ. 🔘هوشنگ دوازده سالش بود که دایه دنیا دستش را بر قبضه داس گذاشت و بچه ن…
  4. Sep 14, 2026عزیزم، از خدا پنهان نیست از تو هم نباشد مدتهاست که نِفتِ ناکارِ خوکِ خیال در پهلویم نشسته…
  5. Sep 12, 2026🔘 مَنجولَه، یابویِ پیر همسایه که سَقَط شد پیش از آن که لاشه‌اش باد کند و شغال‌ها پوزه در…
  6. Sep 2, 2026✍ تا دلتان بخواهد آدم بود و باادَب و آرام و آراسته. جوان و باسواد بود، اما کم‌تجربه؛ پزشکِ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →