🔘 هیچ فضیلتی در مرگ نیست و بالاتر از زندگی، نعمت و نزهتی برای آدمی نبوده است؛ مگر آنگاه که بودن از نابودن عقب افتاده و زندگی از مرگ شکست خورده است. هستی که هرزه شود البته که نیستی نجیب میشود!
🔘 مرگ، نخستین آزادی انسان است و هم آخرین رهایی او وقتی زندگی زندان آدمی میشود. آدم زنده این زمانه گروگان بیم و امید است؛ اسیر آرزو و اندوه، دستوپا بستهٔ کامها و ناکامیها. زندگان این روزگار، زندانیِ میلها و مرامهای خود هستند. به کشیدگان رشتههای رنج و رفاه. آدمیان این عصر با هزار رشته خود را به بند کشیدهاند.
🔘 در این روزگارِ هومالی و هرزگی، فضیلت مرگ در آن است که همه رشتهها را از دستها و پاها باز میکند. در روزگاری که زندگی زندان است، البته مرگ کلید رهایی است؛ پایان همهٔ کشاکشها، انتهای خواستها و خوابها و خیالها. مرگ، در چنین زمانهای، دیگر فقط پایان نفس کشیدن نیست؛ پایانِ حسابکشیِ خواستنها، نخواستنها، داشتنها، نداشتنها و همهٔ آنچه آدمی را تا آخرین لحظه در کشاکش خویش نگه میدارد.
🔘 در زمانهای که زندگی، زهدانی لبالب زباله و زشتی است، البته که مرگ حکم یکی از مطهرات را پیدا میکند؛ پاککنی که همهٔ معانی و مفاهیم را از صفحهٔ هستی میزداید. مرگ پاککن است اما پاک نیست، اگر پاک به نظر میآید از آن بابت است که زندگی چنان پلشت و پست شده است که قورباغه مرگ هوس خواندن ابوعطا کرده است!
🔘 روزگار بسیار تلخی است. آنچنان تلخ که از زندگی به مرگ باید پناه بُرد! برای درامان ماندن از بودن به نابودی باید آویخت! به قول آن مرد ایلیاتی، در این وانفسای وقیح و وحشی؛ «هَر کَه مُرد، بُرد!»۱.
🔘 نادره روزگاری است. مُرده برنده است و مانده بازنده. زندگی به چنان درجهای از فضیحت رسیده است که مرگ «فوتَه»۲ فضیلت به سر کرده است. این پیروزی مرگ نیست، شکست زندگی است. این خواری زندگی است که خوبی مرگ را چون سراب در سر و چشم ما نزدیک و نجیب کرده است! آدمی از بودن خود به چنان رنجی رسیده است که نجات را در نابودی جستجو میکند.
این ناقوس و نقاره که در کوی و برزن میزنند صدای پیروزی مرگ نیست. نک و نال شکست کامل زندگی است!
پ.ن
۱، هر کس مُرد، بُرد!
۲، چادر، پوشش
@Khapuorah
#ماشااکبری
Post #319
4.89K
- 💔 23
- 👏 12
- 👍 7
- ❤ 6
- 👌 4