TGViewer
خاپورَه خاپورَه @khapuorah · 2.08K subscribers
Post #317 6.37K
پیریِ پیری!

✍ پیری با پدرم بده بستان داشت. مال قرضی به هم می‌دادند. اهل مِنا و مشورتِ هم بودند. آن سالها که من پیری را دیده بودم مردِ جوان و با جذبه‌ای بود. آدم طرفهای مَمیل و گِریت بود. از پدر شنیده بودم که زنش مرده و یک پسرش گم شده. به پدر گفته بود کاش جلوی چشمم می‌مُرد! گفته بود مردن که مصیبت نیست، نعمت است. مصیبتِ گمی و سردرگمی از همه مرگها و مصیبت ها بالاتر است.
✍ پسرِ دیگر پیری زیر بار سنگین زندگی زانو زد. کم آورد و کنار کشید. شد وبال گردن زن و بچه. آنقدر زن و بچه را عذاب داد و عتاب کرد که زن جوان بچه شیرخوار را در آغوش گرفت و خودش و بچه را از درّه پایین انداخت. زن و بچه با هم مُردند. پیری ماند و پیری و پسری که حالش به جا نبود و نوه‌ای ده ساله با ده‌ها تروما و تلخی. دنیا کاسه کراهت دستش گرفت و هر چه رنج و رقّت داشت یکجا در توبره پیری ریخت.
✍ پیری برای ترمیم فتق بستری شده بود. از آن اوج و اُبهت چیزی در چنته و چهره‌اش نبود. گذشت عمر و گردش روزگار ناتوانش کرده بود. با عصا و به سختی راه میرفت. گوشش سنگین و چشمش کم‌سو شده بود. باید برای پیری قبل از عمل مشاوره قلب و بیهوشی انجام می‌شد. عکس سینه و آزمایش خون و نوار قلب لازم بود.
✍ خودم را معرفی کردم. طبیعی بود که پیری مرا نشناسد. در چنین جاهایی و برای پیوند با آدمهایی به سیره و سن پیری به جای اسم خود باید از اعتبار نام پدر خرج کنی. آدم هایی مثل پیری من و نسل مرا به اعتبار و نام پدرانمان می شناسند.
_ من پسر مُحَمَدحَسَنَم.
پیری اوّل جا خورد، بعد بغض کرد و آخر سر دستم را گرفت و با صدایی که کاملا می لرزید گفت؛
« تو برارزامی»۱.
گفتم باید برویم عکس بگیریم. گفت عکس گرفته‌ام. یک هفته پیش گرفته‌ام. یکی هم نه، چند تا. فکر کردم شاید جایی بستری بوده یا خارج از بیمارستان درخواست عکسبرداری داشته. وقتی پرسیدم عکسی که گرفته‌ای کجاست از جیب لباسش یک پاکت بیرون آورد که شش قطعه عکس رنگی سه در چهار داخلش بود. عکس‌های خودش بودند. گفتم عکس‌های قشنگی هستند اما به کار بیمارستان نمی‌آیند. این عکس منظورم نیست. باید از سینه‌ات عکس بگیریم. با تعجب گفت، مگر سینه‌ام توی این عکس‌ها نیفتاده؟
✍ پیری رفت عکسبرداری و عکس سینه‌اش انجام شد. وقتی که عکس را داخل قفسه کنار تختش قرار می‌دادم گفت؛
_ « برارزا چی نِشونْ مِه ئَه»۲. 
گفتم، نگران نباش. چیزی نشان نداده.
گفت مالت آباد اگر چیزی نشان نمی‌دهد پس این آمدن و رفتن برای چه بود؟ گفتم دوست داری چه چیزی نشان بدهد؟ لبخندی زد و گفت مگر به دوست داشتن من است؟ هر چه که در این سینه است در عکسش هم باید باشد. این سینه که می بینی، خراب هست اما خالی نیست. پر از سختی‌های روزگار است. گفتم  پدرجان این عکس سینه است. عکس داخل سینه نیست. گفت،
_ اشتباهتان همین است که از روی سینه عکس می‌گیرید. از توی سینه‌ها عکس بگیرید. اگر از توی سینه‌ها عکس بگیرید خیلی چیزها دستگیرتان می‌شود. دردها داخل سینه هستند نه بیرون سینه. آن ته و توها پر است از داغ و درد.
✍ برای همین است که درد آدم‌ها را دیر تشخیص می‌دهید و ناقص درمان می‌کنید. به جای توی سینه به روی سینه نگاه می‌کنید. روی سینه شما را به اشتباه می‌اندازد. آرزوهای آدم توی سینه می‌میرند نه روی سینه. خلط‌ها و خاطره‌ها توی سینه هستند آن وقت شما دستگاه‌هایتان را می‌گذارید روی سینه! اشتباه می کنید. هزاران حرف ناگفته توی سینه آدمها است. همین حرفهای نگفته و نشنیده هستند که می‌شوند سرطان و سودا و چنگ می‌اندازند به گوشت و استخوان. شما اگر تشخیص ندهید چه آه‌های بلندی از سینه برآمده چطور می‌خواهید مرهم و مداوا را شروع کنید؟
✍ هر چه هست توی سینه است نه روی سینه. غم‌ها و غصه‌ها آ ن تو گیر کرده‌اند. دلتنگی‌ها و دل‌آزاری‌ها توی دل آدم ریشه زده‌اند. نوار قلبی که نتواند دلتنگی را نشان دهد به چه کار می‌آید؟ کار شما این است که بگردید و جای حسرت‌ها و حرص‌ها را پیدا کنید. بیماری‌ها روی پوست آدم‌ها نیستند. در عمق آدم‌ها رسوب می‌کنند. در استخوان چیزی پیدا نمی‌کنید هر چه هست در مغز استخوان است! کمی سکوت کرد و گویی که منتظر عکس العمل من است. بعد ادامه داد. شما داغ ندیده‌اید. به حق محّمد که هیچ وقت نبینید. داغ مثل سرب مذاب است. هر جا که بنشیند سوراخ می‌کند. می‌سوزاند. سرد و سنگین که شد زمینگیرت می‌کند.
✍ پسر آمَمَدَسن به جای دنبال دل‌درد مردم بنشینید پای دردِدلِ مردم. اگر این مردم خوب نمی‌شوند برای آن است که شما به جای توی سینه از روی سینه عکس می‌گیرید. اگر میخواهید درد و بلای آدمها را درمان کنید دنبال علت و اسباب آن در جان آدمها بگردید نه در جسم و جنازه‌شان. انگار سالها بود حرف نزده. سرش را به سمت پنجره برگرداند و اشک از گوشه چشمش جُرّه کرد!

(از مجموعه یک خواب و صد خاطره)

پ.ن.
۱، تو برادرزاده منی
۲، چه چیزی نشان می‌دهد؟

@Khapuorah
#ماشااکبری
  • ❤ 44
  • 👏 23
  • 😢 5
  • 👌 4
More from @khapuorah
  1. Oct 2, 2026🔘 نمی‌دانم شما هم این احساس را دارید یا فقط منم که خَرِ خیال بَرَم داشته و فکر می‌کنم روی…
  2. Sep 23, 2026🔘 هر گامی که برمی‌دارند گوری می‌کَنَند. هر گردشی که می‌کُنند گودالی می‌سازند. دستشان برهو…
  3. Sep 21, 2026بافَه‌های بی بَردْ. 🔘هوشنگ دوازده سالش بود که دایه دنیا دستش را بر قبضه داس گذاشت و بچه ن…
  4. Sep 16, 2026بیلاو‌ْهایِ سیاست! 🔘 شاوَه اصلا آدم زرع و زمین نبود. شصت و چند سال عمرش همه‌ با دام و در…
  5. Sep 14, 2026عزیزم، از خدا پنهان نیست از تو هم نباشد مدتهاست که نِفتِ ناکارِ خوکِ خیال در پهلویم نشسته…
  6. Sep 12, 2026🔘 مَنجولَه، یابویِ پیر همسایه که سَقَط شد پیش از آن که لاشه‌اش باد کند و شغال‌ها پوزه در…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →