از بخت بد و اقبال لنگ.
🔘 البته ناگفته هم آشکار و عیان است و رنگ رخسار سِرّ درون را جارّ میزند که ما مردم این روزگار با بحرانها و بلاهای بسیار دست به گریبانیم. از بدبختیها و بداقبالیهای ما یکی همین مُزمِن شدن بحرانها و بلاهایمان است. مرض در تن ما اوج میگیرد. اثر میکند و رو به اُفول میشود اما هیچ وقت از بین نمیرود. جامعه ما دچار ماندگاری مرض شده است. به تاریخ و توالی اتفاقات صد سال گذشته که نگاه میکنم میبینم در یک قرن گذشته به هر بیماری و بلایی که دچار شدهایم دیگر از آن رها نشدهایم. هر وقت که ناخوش شدهایم دیگر ساق و سالم از ناخوشی برنگشتهایم. هر مرضی که آمده در جان و جسم ما ماندگار شده است. هر گاه که آلوده شدهایم دیگر به پاکی و پیراستگی نرسیدهایم.
🔘 دردهای ما در وطن و تن ما ماندگار هستند. بلاها برای ما نمیآیند که بروند. میآیند که بمانند. بمانند و ریشه بدوانند. بحرانها پیرامون ما بار میاندازند و بچه میزایند و ما مجبوریم مادرانه بحرانهای مزمن را پرورش میدهیم و بزرگ میکنیم. دردهای ما مانند پروندههای حقوقی پیچیده، نه حکم میگیرند و نه حل میشوند. پرونده هیچ پدیدهای در این سرزمین مختومه نمیشود. ما سالها درگیر شکایتهای مزمن هستیم. در این سرزمین هیچ سَری به سرانجام نمیرسد. هیچ راهی به پایان راه نمیرسد. ما راه میافتیم اما به مقصد نمیرسیم. در میانه راه میمانیم و مومیایی میشویم.
🔘 مشکلات همه جا و برای همه جوامع هستند. تنها ما درگیر داغها و دغدغهها نیستیم. هر اجتماعی درد و دغدغه خودش را دارد اما درد ما خودش عالم علیحدهای است. مشکل ما مزمن شدن مشکلات است. مدتهاست که دچار این مرض مزمن شدن هستیم. مرضی که نه ما را نمیکُشد و نه راحتمان میگذارد. زخمی که زار و نزارمان میکند. خراشیدگی که خواری و خفت را مانند سم در خوی و خونمان میدواند.
🔘 نسل ما بار همان مشکلاتی را بر دوش میکشد که پدرانمان و پدران پدرانمان با آنها دست به گریبان بودهاند. ما وارث مبارزات پدران پدرانمان برای آزادی، برای حق تعیین سرنوشت، برای برنشاندن قانون بالاتر از اشخاص، برای زندگی بهتر هستیم. این ناخوشی چندین نسل از ما را گرفتار کرده است. نسل پیش از ما بار مسئولیتهای مدنی و اجتماعی خود را نیمهکاره بر زمین گذاشت. ما هم این مسئولیت مزمن را نیمهکاره رها میکنیم و معلوم نیست نسل بعد از ما بتواند این باسوره مزمنِ به چرک نشسته را بِکَنَد و دور بیندازد! ما مشغول پرورش آدمهای مبتلا به مرض مزمن هستیم!
🔘 در این ساحت و سامان حتا آدمها هم مزمن میشوند. آدمهایی که یک روز از سر اتفاق دستشان به جایی رسیده و نشیمنگاهشان بر صندلی صدارتی نشسته در سپهر سیاسی ما چنان مزمن و مالیده میشوند که با کاردک و کفساب هم نمیتوان از ریاست و سیاست جدایشان کرد. آدمهای مزمن با حرفها و حکایتهای مزمن. با تصاویر مزمن. سخنرانیهای مزمن. آدمهای مزمن آرزوهای مزمن دارند. آرزوی مزمن همان حسرت است. همان ناکامی. همان شکست. ما دچار وضعیتی هستیم که نه شکست میخوریم و نه پیروز میشویم. وضعیت نه شکست نه پیروزی یعنی مزمن شدن جنگ. نزاعها نه ما را نابو میکنند و نه خودشان نابود میشوند. جنگ مزمن از خود جنگ ویرانگرتر است. جنگ وقتی که مزمن شود قداست پیدا میکند. جنگهای مزمن دشمنیهای مزمن میسازند. دشمنی مزمن دل و دماغ دوستی برای ما نگذاشته است.
🔘 مبارزه مزمن، از ما چریکهای پیر فرسودهای ساخته است که نه از آرمانهایمان دست برمیداریم و نه ارادههایمان را به مرحله اجرا میرسانیم. انقلابیهای مزمنی که تا قیرّ قیامت دست از شور و شعار برنمیداریم. ما انقلابها را شروع میکنیم و ادامه میدهیم اما به سرانجام نمیرسانیم. انقلابی که تمام شود از نظر ما معنا ندارد. ما حتا مرگمان هم مزمن شده است. ما به تدریج تباه میشویم. پیکره پیری هستیم که تکهتکه و اندام به اندام میمیریم. یک روز دستمان را از دست میدهیم، روز دیگر چشممان را و روزهای دیگر کلیه و ریه و بساوایی و بینایی و عشق و امید و اعتمادمان را. مرگ مزمن هر روز بخشی از ما را میمیراند. نمیدانم چرا ما دچار این وضعیت شدهایم؟ کجا را اشتباه حساب کردهایم؟ در کنشها و واکنشهای خود کدام عامل را نسنجیدهایم؟ در چه عامل و اثری باید تجدیدنظر کنیم؟
🔘 پدر - یادش بخیر - هر گاه که بحث و بیانی میشد و میرسیدیم به اگر و مگر پیروزی و آیا و احتمال شکست حرف آخرش همیشه این بود که؛ تلاش خودتان را بکنید اما «حَساوْ شانس وِژتو هَمْ بِکَنْ»۱. نسل ما و گذشتگان ما از تلاش و تکاپو چیزی کم نگذاشتهاند مگر غفلت از حساب و کتاب شانس و اقبال! ما حساب بخت بد و اقبال لنگ را هیچ جا نکرده بودیم!
پ.ن
۱. حساب شانس خودتان را هم بکنید.
@Khapuorah
#ماشااکبری
Post #314
5.2K
- 👍 23
- ❤ 8
- 👏 6
- 🔥 2
- 💔 2