✍ از قدیمها این خلاصهکردنِ نامها و نشانهها در زبان و ادبیات ایرانیها وجود داشته است. شاید منطقی بوده و گذشتگان ما حق داشتهاند به جای آقا میرزا محمدتقی بگویند، «آمیز ممتقی!» یا وقتی خواستهاند از حرکات و سکنات آقا سید فتحالله تعریف کنند، بگویند، «آسِد فَتل» چنان کرد و چنین گفت!
✍ خلاصهسازیِ نامها و کوچک کردنِ نشانهها، تا وقتی که موجب وهنِ معنا و وهم مفهوم نشود و به خلط و خطا در مسیر انتقال پیام از گوینده به شنونده نینجامد، نهتنها ایرادی ندارد، بلکه گاه سبب ملاحتِ مطلب هم میشود. وقتی آدم از این کم و کوتاه کردنها نگران و نکول میشود که خرابی و خلل در ساختار زبان رسمی به وجود آید و زبان، که باید وسیله استحکام رابطه باشد، مایهٔ ملال و سستیِ ارتباط گردد.
✍ چند روز پیش، دوستی نامهای را نشانم داد که در آن، یک مقام بلندمرتبهٔ اداری نوشته بود، طبق هماهنگی به عمل آمده، شخص نامبرده با هویت مشخص به لیست درخواستی اضاف! شد. لابد منظور آن مقام اداری «اضافه شد» بوده است. رفته بودم برای بچهها ناهار بگیرم. متصدی فستفود پرسید: «همبر یا جوج؟» گیج شده بودم که چه جوابی بدهم. میدانید، غذاهای امروزی، اضافه بر آنکه هر روز مقدارشان تغییر میکند و کم میشود، نامشان هم عوض و عجیب میشود. با ایما و اشاره توانستم به ساندویچفروش بگویم همبرگر. مصیبت بزرگتر اما وقتی بود که گفتم دو تا هم نوشابه و شنیدم که «کوک یا کا»؟!
در اتاق انتظار یکی از اطبای قَدَر و قدیمی نشسته بودم تا نوبتم برسد. خانم منشی هر از گاهی درِ اتاق معاینه را باز میکرد و میگفت: «دُکی!» کد این نسخه اشتباه است. «دُکی!» تلفن را جواب بده، از بیمارستان است. دُکی چنان، دُکی چنین. قیافهٔ دکتر، بعد از هر بار صدا کردن منشی ، دیدنی بود.
✍مگر نوشتن یک «هـ» بر روی اضاف چقدر زمان و انرژی میبرد؟ تغییر نام کوکاکولا و کانادا به کوک و کا چه سودی برای منِ شنونده و آن ساندویچفروشِ گوینده دارد؟ این بریدنها چه باری از روی دوش کسی برمیدارد؟ واژهٔ متین و مناسب دکتر چه عیب و ایرادی دارد که سر و تهش را زده و از آن واژهٔ سبک و سخیف دُکی را ساختهایم؟
✍ کم و کوتاه کردن، حالا دیگر از نامها و نشانهها گذشته و به متنها و مطلبها رسیده است. مردم دیگر حوصلهٔ خواندنِ یک مقالهٔ پنجخطی را به خود نمیدهند. مردم این روزها میل غریبی به دیدن دارند. یک شکلک بی رنگ و ریخت را بر یک نوشته سه خطی متین و مناسب ترجیح میدهند. مردم عادت کردهاند به دیدن تیترها. تعداد اندکی متن و مقالهها را میخوانند. جوری شده است که مخاطب با دیدن یک شکلک مقدمه و متن و نتیجهگیری را همه با هم میبیند!
به این میماند که یک سخنران از نینامه مولوی، همان مصرعِ «بشنو از نی چون حکایت میکند» را بخواند و بگوید بهبه! مولانا چه کرده یا واسفا مولوی چهها گفته!
پر بیراه نیست اگر بگویم کارِ خلاصهکردن در زبان و ادبیات فارسی به زودی به جایی میرسد که فقط مقدمهٔ کتابها خوانده میشود و هزاران نکته و نکهت و نازاری ادبی و زبانی در صفحات میانی و پایانی کتابها به نسیان و نابودی سپرده میشوند.
✍ در آیندهٔ نزدیک، اگر دیدید کسی گفت یا نوشت؛
الا یا ایهاالساقی...
حافی!
یا
بسی رنج بردم....
ابول فری!
اصلاً تعجب نکنید!
@Khapuorah
#ماشااکبری
Post #313
4.96K
- 👍 21
- ❤ 9
- 👏 8
- 😁 7
- 👎 1