TGViewer
خاپورَه خاپورَه @khapuorah · 2.08K subscribers
Post #308 5.6K
🔘 بِرابَلی مثل همه مردمان کوه و کمر و دشت و گَشت اهل چای و چپق بود. گیراندن چپقش هزار حُکم و حکایت و ترتیب و تَتَبا داشت. تیار کردن چایش همان اندازه تعارف و تکلیف. چای نزد بِرابَلی شأن و شخصیت داشت. صاحب احساس و عاطفه. معتقد بود چای اگر بی احترامی ببیند قهر میکند و دیر دَم می‌کشد! میگفت اگر ناگهانی آب جوش روی چای بریزی، چای زَهره تَرَک می‌شود. به قول خودش «ئُورَه مَه رُوئالکی»۱ برابلی درِ قوری را برای ریختن آب جوش باز نمی‌کرد. می‌گفت با باز شدن در قوری طعم و عطر چای می‌گریزد و از قوری خارج می‌شود.
🔘برابلی برای درست کردن چای آب جوش را نه از در که از لوله خروجی قوری روی چای می‌ریخت! از شگفتی‌های شخصیتی برابلی یکی همین پیچیده کردن امور ساده و دور سر گرداندن لقمه بود. با این کار نه تنها خودش را به ضیق و زحمت می‌انداخت که اهل و اطرافش را هم. برابلی یک دل و یک دنده بود. چون سنگ بر ایده و عقیده خود استوار. مرغ اصولش یک پا داشت و آسمان عقیده‌اش یک رنگ. ذهنیت اشتباه خود را راست و درست‌ترین حقیقت می‌دانست. ذرّه‌ای در نادرستی راه و رفتار خود تردید نمی‌کرد. از اوّل دریچه تشکیک و تغییر را گِل‌اندود کرده بود.
🔘 در جواب هر کس که می‌گفت این روش ریختن آب جوش نه منطقی است و نه مفید و بلکه خطرناک و خسارت آفرین است یک جواب بیشتر نداشت. «شما نمی‌دانید. من می‌دانم». خودش را دانای کُل و خداوندگار خِرَد فرض کرده بود. متکلم وحده‌ای که ولع گفتن داشت. گوشش بدهکار حرف حساب نبود. از همه می‌پرسید اما، به هیچ کس پاسخ نمی‌داد! برابلی با همین ایده و استدلال پنجاه سال لذت دَم کردن و خوردن چای را برای خود و اطرافیانش به عذاب و آزار تبدیل کرد. امر ساده و معمولی و بی هول و حاشیه تهیه چای برای خانواده برابلی به یک چالش بدون چاره تبدیل شد! تدارک چای در خانه برابلی هر بار ممکن بود فاجعه و فتنه‌ای درست کند. ریختن آب جوش از سوراخ کوچک لوله قوری دست کمی از خنثی کردن بمب و کشیدن ضامن نارنجک نداشت. کسی که چای درست می‌کرد گویی به خنثی کردن مین می‌رفت. تیار و تدارک دو پیاله چای عصرانه شده بود خطری مثل بندبازی بر فراز یک دریاچه پر از کروکودیل گرسنه! ترس و تباهی همیشه بر خانه و خانواده برابلی سایه انداخته بود. با وجود تکرار و تمرین و به خرج دادن وسواس حین ریختن آب جوش اما همیشه بخشی از آب جوش بیرون می‌ریخت. نه که تهیه چای غیرممکن باشد. چای تهیه می‌شد اما خوردنش دیگر لذتبخش نبود. «زَئْلَه»۲ و زحمت تهیه چای ذوق خوردنش را کور می‌کرد. بچه‌ها با برابلی برای درست کردن چای به مشکل برخورده بودند. بین برابلی و همسرش بیشتر وقت‌ها بگو مگو می‌شد. «آخِر خائِه مَنی یَه کِرّ و یَه نیشو»۳. برابلی مگر عقب می‌رفت. گوشش را برای حرف حساب بسته بود. در جواب اعتراض مادر بچه‌ها می‌گفت؛ اگر علی ساربان است می‌داند چطور زانوی شتر را ببندد. «خَمِتْ ناوْ خاتی خُتُو»۴. نام همسر برابلی خاتون خانم بود.
🔘 همانطور که قدیمی گفته است بار کجِ برابلی به منزل نرسید! یک روز که برابلی دستش بند کاری بود از خاتون خواست که آب جوش روی چای بریزد. «خاتی خانم کِتِری دَسِت ماچَه مَه کِه»۵. خاتون پیش چشم برابلی در قوری را باز کرد و کتری آب جوش را بالا گرفت. فغان و فریاد برابلی بلند شد. چای را نترسان! آب را نریز، نریز کافر، نکن مسلمان، خاتون، خُلَه، خَرّی! خاتون اما گویی از پیش تصمیم بر بریدن باغ بی بار و بَرِ باور برابلی گرفته بود! برابلی وقتی که دید نهی و نهیبش بی فایده است هجوم آورد. خاتون هول شد. در کشمکش و کشاکش برابلی و خاتون کتری آب جوش رها شد و چهار لیتر آب صد درجه به اطراف پاشید. آب جوش روی دست‌های خاتون ریخته شد. یک دست، قسمتی از شکم و پای چپ برابلی هم سوخت. بساط چای به هم ریخت. برابلی و خاتون را بردند بیمارستان.
🔘 خانواده برابلی یک ماه درگیر پانسمان و پرستاری بودند. مچ دست خاتون گوشت اضافه آورد و پزشکان مجبور شدند دو بار او را به اتاق عمل ببرند و گوشت‌های اضافی را بتراشند و دست‌هایش را گچ بگیرند تا مَفصَل‌هایش خشک نشوند. شش ماه بعد که شرایط به روال عادی برگشت هوز برابلی فرصت و فراغتی یافتند که دور هم بنشینند. خاتون رو به برابلی کرد و گفت؛ «بِرا چاوی دَم کَم»۶. برابلی در جواب خاتون گفت؛ نیکی و تعارف! اما، خاتون پرخاشجو و پریشان گفت اما چه؟ اگر چه؟ عار و عبرت نمی‌گیری! برابلی آرام و سر به زیر گفت اما، «دَر خوری واز کَه»۷.
🔘  برابلی‌ها تا خودشان را نفله نکنند و زار و زندگی اطرافیان را به نهات و نابودی نکشانند دست از افکار و عقاید خود برنمی‌دارند. وقتی سر به راه میشوند که بند را به آب داده و به قول خاتون «خائا» را گذاشته باشند!
پ.ن
۱، میترسد.
۲، ترس، جسارت.
۳، این خط و نشان بلایی میسازی!
۴،غمت نباشد خاتون غرغرو.
۵،خاتون کتری دستت را میبوسد!
۶،برابلی چای دم کنم؟
۷،در قوری را باز کن!

@Khapuorah

#ماشااکبری
  • ❤ 25
  • 👏 15
  • 👍 8
  • 👌 2
  • 💯 1
More from @khapuorah
  1. Oct 2, 2026🔘 نمی‌دانم شما هم این احساس را دارید یا فقط منم که خَرِ خیال بَرَم داشته و فکر می‌کنم روی…
  2. Sep 23, 2026🔘 هر گامی که برمی‌دارند گوری می‌کَنَند. هر گردشی که می‌کُنند گودالی می‌سازند. دستشان برهو…
  3. Sep 21, 2026بافَه‌های بی بَردْ. 🔘هوشنگ دوازده سالش بود که دایه دنیا دستش را بر قبضه داس گذاشت و بچه ن…
  4. Sep 16, 2026بیلاو‌ْهایِ سیاست! 🔘 شاوَه اصلا آدم زرع و زمین نبود. شصت و چند سال عمرش همه‌ با دام و در…
  5. Sep 14, 2026عزیزم، از خدا پنهان نیست از تو هم نباشد مدتهاست که نِفتِ ناکارِ خوکِ خیال در پهلویم نشسته…
  6. Sep 12, 2026🔘 مَنجولَه، یابویِ پیر همسایه که سَقَط شد پیش از آن که لاشه‌اش باد کند و شغال‌ها پوزه در…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →