از ابیملک و اسفندیار
شهمردان بن ابیالخیر رازی، اواخر قرن پنجم هجری، در نزهتنامه علایی خویش، گاه نقدهایی به شاهنامه دارد. به تعبیر امروزی، روحیه علمی انتقادی دارد. دانشنامهنویسی است که به وجوه هنری و ادبی شاهنامه علاقهای ندارد: «میبایست تا جمله به دست من افتادی تا همه را به عبارتی مختصر باز گفتمی» و گویا یک بار هم در شهر یزد «شرح انتقادی» بر آن داشته: «بدین نسق که گفتم نقل کردم... و جهد نمودهام و هر آنچه عقل نپذیرد دور کردهام و هر آنچه دعوی یا اشارتی بوده وجه آن بگفتهام... چنان که زال و سیمرغ، که سیمرغ نام استاد او بود و اگر میشاید که در عرب اسد و ثعلب و کلب نام نهند و دخترِ بهمن همای باشد، اگر یکی را سیمرغ خوانند و آنچه گفتند به آشیانه سیمرغ رفت، یعنی خانهٔ او (رفت)».
در این میان، روایت غریبی هم از مرگ اسفندیار آورده: «چنان گویند که اسفندیار را آفتی (حقیر) رسید و از دو گونه گویند. یکی آن که زنی را از بلندی هاونی از دست بیفتاد، یا بینداخت، و بر سر او آمد و دیگر گویند او را مار بزد. پس او را بگرفتند و جایگاهی بخوابانیدند که صورت رستم بر دیوار نقش کرده بودند. گفت چه بودی که چون به بُرنایی بباید مُردن، به دست چنین مرد کُشته شده بودمی، آنگه قصّه رستم و اسفندیار بنهادند و اندر تاریخ آوردند و اندر جهان پراکنده شد.»
امّا اصل این روایت چه بوده و سابقهای داشته؟ شاید... در کتاب داوران کتاب مقدّس، حکایت ابیملک را میخوانیم که از اوّلین داوران یا به واقع امیران و پادشاهان بنی اسرائیل بوده است. شهرتش البته بیشتر از سر قساوت اوست که هفتاد برادر خود را بر روی یک سنگ (قربان) کُشت، تا رقیبی نداشته باشد. امّا در خصوص مرگش آوردهاند که «در میانه یکی از جنگها، شهری را به محاصره گرفت... چون به درِ برج نزدیک شد تا آن را به آتش کشد، زنی سنگ آسیابی بر سر او افکند که جمجمهاش را خُرد کرد. بیدرنگ جوانی را که سلاحدارش بود بخواند و او را گفت تیغ خویش برکش و بمیرانم تا در باب من نگویند که زنی او را کُشت».
اجزای مشترک دو داستان و قرابت آنها روشن است. حکایت مرگ دو سردار بزرگ، کشته شدن به دست یک زن آنهم با این عنصر خاص انداختن، یا افتادن سنگ یا هاونی از بلندی بر سر او، و بعد خواستهٔ آن سردار در تغییر این سرنوشت به دلیل حسّ تحقیرشدگی از این نوع مرگ... بعید است تصادفی باشد گرچه ممکن است که خود این دو حکایت هم از منبع مشترک کهنتری نشات گرفته باشند و همچنان جای جستجوست.
.
پ.ن.
مثال دیگری از نزهتنامه علایی در باب رستم
و
رستم و رویینه تن اسفندیار
و
اساطیر الاوّلین
و
کتاب داوران، قرآن، و قربانهای بینام
Post #558
1.34K
- ❤ 9
- 🤔 3