اساطیر الاوّلین...
«و چون پیغمبر از مجلس برخاستی، نضر ابن حارث بیامدی و به جای محمّد نشستی و قصّهٔ رستم و اسفندیار آغاز کردی و حکایت ملوک عجم کردی و مردم به وی گرد آمدندی و سخن وی شنیدندی و آنگه ایشان را گفتی که «نه این حکایت که من میگویم بهتر از آن است و این حکایت خوشتر است؟»... و در قرآن هر جای که اساطیر الاوّلین بیامده است در حقّ وی فرود آمده است چرا که وی بود که میگفت «این قرآن که محمّد بیاورده است مثلِ افسانهٔ پیشینیان است و من خود از آن بهتر میدانم...»
،
سیرت رسول الله، ابن اسحاق، ترجمهٔ رفیع الدّین اسحاق همدانی
،
انصافا که روایت و حکایت شگفت کهن قابل توجّهی است. احتمال درستی و اعتبار آن هم زیاد است. در قرآن، این «سخن متقابل» منکران مکرّر میآید، نزدیک به ده بار، که میگویند این قرآن حکایات پیشینیان است. این منبع کهن امّا میگوید که اصل نسبت اساطیر الاوّلین (بیشتر حکایات کتاب مقدس) به قرآن یا سخنان پیامبر از نضر بن حارث میآید که بسیار سفر کرده بود و قصهٔ ملوک عجم میدانست و این حکایات از نوع معارضه با قرآن تلقی میشد. منتهی اینجا تاکید را بر داستانهای «رستم و اسفندیار» گذاشته است. دقّت کنیم که ابن اسحاق این قول را دو قرن پیش از تالیف شاهنامه ابومنصوری و سرایش شاهنامه فردوسی میآورد. همین روایت هم شاهد سابقه و رواج و شهرت گسترده داستانهای ایرانی همچون رستم و اسفندیار است حتی در نواحی دورتر مانند حجاز، سفر کرده در کوله و انبان مسافران و تاجران و ناقلان و قصّهگویان دورهگرد.
این معارضه، نزد برخی مخاطبان، تا قرنها بعد هم ادامه داشته است و به نوعی در مثنوی هم منعکس است:
یا تو پنداری که حرف مثنوی / چون بخوانی رایگانش بشنوی؟
یا کلامِ حکمت و سرِّ نهان / اندر آید زَغْبه در گوش و دهان؟
اندر آید لیک چون افسانهها / پوست بنماید نه مغزِ دانهها...
شاهنامه یا کلیله پیش تو / همچنان باشد که قرآن از عُتُو...
.
پ.ن.
از کوه و دریا، شاهنامه و مثنوی
.
Post #504
1.29K
- ❤ 19
- 👍 7
- 🤔 2