TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.6K subscribers
Post #128 1.51K
از کوه و دریا

مولانا تعلّق خاطری به شاهنامه نداشت. تقابلی هم نداشت، اما میل و خاطر و نظرش جای دیگر بود. افسوس که این رازدان و رمزگوی یگانه، که برایش «قصّه چون پیمانه‌ بود، معنی اندر وی بسان دانه‌ بود»، بر خلاف کلیله و دمنه، «نکرد اندر این داستان‌ها نگاه» تا چنان که حکیم طوس خواسته بود «ازو آنچه اندر خورد با خرد» برگیرد و دیگر «بر ره رمز معنی بَرَد».

در چشم مولانا، شاهنامه، کتاب افسانه‌های سرگرم‌کننده بود برای «خویشتن مشغول کردن از ملال» و این را در تنها جایی که از شاهنامه ذکری کرده هم آورده است. آنجا خطاب به کسانی که می‌اندیشند مثنوی، «این کلام حکمت و سرّ نهان»، ساده در گوش می‌آید و در جان می‌نشیند، می‌گوید که آری «اندر آید، لیک چون افسانه‌ها، پوست بنماید نه مغز دانه‌ها» و مثال او از این افسانه‌ها چیست؟ شاهنامه.

هرچه بود این پیش‌فرض، به تعبیر امروزی، سبب شد که این غوّاص معانی سراغ شاهنامه نرود. در میان این همه قصص، اشارات، حکایات و تلمیحات پرتعداد در مثنوی و دیوان شمس که مآخذ آن را در دورترین کتاب‌های عصر او و پیش از او جسته‌اند و گاه نیافته‌اند، نشانِ آشنایی مستقیمی با شاهنامه نیست مگر ذکر چند نام مشهور چون رستم و زال و فریدون و سهراب که از مقولهٔ منقولات عام است. ساده‌دلانه است اگر صرف ذکر چند نام از این دست را نشان تاثیر ببینیم و بدانیم... این نام‌ها در کلّ ادب فارسی بسیار رایج بوده‌اند. اصلا پادشاهان هم عصر او نام «غیاث الدّین کیخسرو» و «علاء الدّین کیقباد» داشته‌اند. این شخصیت‌ها در مثنوی و دیوان هم در نقش‌های نوعی و نه شاهنامه‌ای خود استفاده شده‌اند، فریدون «پادشاه» است، مثل سنجر و الغ بیگ.

شگفت آن که مولانا به «ویس و رامین» و «خسرو و شیرین» نظامی علاقه داشته، اشعار آن‌ها را تضمین کرده و حتّی توصیه به خواندن آن‌ها کرده و از شاهنامه نه. این همه شاهد آن است که مولانا، به احتمال زیاد، هرگز این نامهٔ باستان را به دست نگرفته است واگرنه با آن ذهن وقّاد و سیّال، نمادهایی چون چاه بیژن و هفت خوان و نظایر آن در این همه آثار متنوع او با شدّت بسیار بیشتری ظاهر می‌شد، یا آن دو سه نام دست‌کم نقشی نزدیک‌تر به سابقه تاریخی و شاهنامه‌ای خود می‌گرفتند، یا لباس رمز و نمادی می‌پوشیدند. آری می‌توان گفت که مولانا هم متاثّر از شاهنامه است، منتهی از نوع تاثیرات غیرمستقیم میراث ادبی یک زبان و این تفاوت می‌کند با نوع تاثیر شاهنامه بر سعدی و حافظ و نظامی، در مقابل مولانا.

از تواردات بین دو گوینده پرسخن که بگذریم، من فقط یک جا در آثار مولانا نشان ابیات شاهنامه را دیده‌ام و آن هم در نامه خود «به اکمل الدّین طبیب، در سفارش امیر عالم چلبی» که دو بیت بسیار مشهور را استفاده کرده:
فریدون فرّخ فرشته نبود / ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن، فریدون تویی
امّا این دو بیت چنان شهرت و رواج عامی داشته‌اند، در کتاب‌های پیش از او و در کتب عرفانی هم‌عصر او، که طبیعی‌ست مولانا آن‌ها را از واسطه‌ای برگرفته باشد.

خالقی مطلق می‌گفت شاهنامه جنگل است، دیگر آثار بزرگ پارسی چون باغ! تجربه اوست و چنان که خودش می‌گوید، حاصل «جنگل‌بانی» او. امّا به چشم من، نسبت شاهنامه و مثنوی، همچون کوه است و دریا.

شاهنامه، بزرگ است، شکوهمند و استوار. هر قدم که پیش‌تر می‌روی، چشم‌اندازی وسیع‌تری می‌یابی، تکیه‌گاهی محکم‌تر. مثنوی امّا دریای ژرفِ بی‌پناه. قدم نگذاشته به خود می‌گویی «پای در در یا منه کم گوی از آن» باز امّا اشارت‌های دریا می‌خواندت، باز پشیمان می‌شوی که «من ندارم طاقت آن تاب آن، کآن فزون آمد ز کوشش‌های جان» باز موجی از آن دریا می‌رسد و می‌گویی که «من نشکیبم از غرقاب بحر» و باز...
شاهنامه زبان را می‌گشاید، بند از آن برمی‌گیرد و ما را گویاتر می‌کند. مثنوی امّا کَلَّ لسان! ما را حیران و زبان را پریشان می‌کند. بر لب دریا خمش کن لب‌گزان!
شاهنامه در کلّ مهربان‌تر است! مثل دوستی که هر از چندگاهی هم سراغش بروی، بدون گلایه منتظر توست. مثنوی را امّا صد ناز و استکبار هست، چون وافی‌ست وافی می‌خرد، در حریف بی‌وفا می‌ننگرد!
شاهنامه با آن همه قصّه‌های حماسی و پهلوانی، به ما نزدیک‌تر است، مثل خود فردوسی و احوال و شُکر و شکایت او که اینگونه به دل می‌نشیند. مثنوی امّا با همه قصه‌های ساده آن خیلی دورتر، مثل مولانا که بر افلاک رفتارش بود.
از این دو، یکی روایت‌های ما را می‌گوید، دیگری خود ما را روایت می‌کند. هر چه هست، این دو، مثل دو پادشاه، در یک قلمرو نمی‌گنجند و مُلک خود را دارند. ما امّا بر سرِ سفره این دو سلطان با افضال و جود نشسته‌ایم، پس روی هر یک می‌نگر می‌دار پاس، بو که گردی تو ز خدمت روشناس...
.
Telegram K-A-Images
  • ❤ 26
More from @kariznotes
  1. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  2. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  3. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  4. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
  5. Sep 20, 2026بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفت…
  6. Sep 18, 2026والس با بشیر... حال که از مستند (هنوز ندیده) نزا با دو کارگردان اسرائیلی آن گفتیم، از «وال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →