TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.6K subscribers
Post #18 578
رستم و رویینه‌تن اسفندیار

«این که در شهنامه‌ها آورده‌اند / رستم و رویینه‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان مُلک / کز بسی خلق است دنیا یادگار...»

اما در شهنامه‌ها - که دست کم در عهد سعدی بیش از یکی بوده - فراوان داستان آورده‌اند، چرا سعدی و بسیاری دیگر تا زمان ما، پیش و بیش از همه یاد رستم و اسفندیار می‌کنند؟چه عناصری این «کهن گشته داستان» را که کم و بیش در در میانه‌ی این نامه‌ی شهریار جای گرفته است، این‌گونه به اوج همه داستان‌های شاهنامه می‌برد؟ در این خصوص که کتاب‌ها نوشته‌اند، اما شاید بتوان برخی از آن‌ها را فهرست‌وار آورد و هم به این بهانه از شاهنامه خواند.

میان جهان این دو یل را چه بود؟

آن چه از ریشه این رویارویی و جوانب پنهان این دشمنی به ایجاز تمام به زبان می‌آید. تلخی‌های قدیمی، چون طعن زال بر لهراسب وقتی تاج از کیخسرو می‌گیرد «پدرْم آن دلیر گرانمایه مرد / ز ننگ اندران انجمن خاک خورد / که لهراسپ را شاه بایست خواند»... و اینک طعن اسفندیار بر زال «که دستانِ بدگوهر دیوزاد / به گیتی فزونی ندارد نژاد / پذیرفت سامش ز بی‌بچگی / ز نادانی و دیوی و غرچگی»...
مهمتر شاید اختلاف دینی این دو و این که به ظاهر رستم و زابلستان هرگز از آیین کهن خود بازنگشته‌اند و دین بهی را نپذیرفته‌اند «چه نازی بدین تاج گشتاسبی؟ بدین تازه آیین لهراسبی؟» و شاید از این روست که همراه جنگ‌های گشتاسپ و ارجاسپ هم نبوده‌اند چنان که رستم به جوشن کارزار خود می‌گوید «...برآسودی از جنگ یک روزگار / کنون کار پیش آمدت سخت باش / به هر جای، پیراهنِ بخت باش».

همی دور مانی ز رسم کَهُن

تضاد بین آیین کهن و نو. این که آیین نو دیگر منشورهای قدیمی را هم به رسمیت نمی‌شناسد و برخی آن را به تمرکز قدرت و پایان عهد ملوک الطوایفی و پهلوانی تعبیر کرده‌اند که در عهد بهمن اسفندیار کامل می‌شود. این است که گشتاسپ در حق رستم می‌گوید که «به شاهی ز گشتاسپ نارد سخن / که او تاج نو دارد و ما کهن» و یا زال به سیمرغ می‌گوید که اسفندیار «نجوید همی کشور و تاج و تخت / بر و بار خواهد همی با درخت» و می‌خواهد که به تمامی آیین جدیدی پی ریزد، چنان که در خطاب رستم به اسفندیار می‌خوانیم: «بدو گفت رستم که ای پهلوان / نوآیین و نوساز و فرّخ جوان» و یا آنجا که رستم، روی به پرده‌سرای اسفندیار، عهد شاهان گذشته را می‌ستاید.

پراندیشه شد جان مرد کهن

آن کشاکش‌های روحی قهرمانان که براستی بی‌نظیر و موارد آن در شاهنامه و شاید کل ادب پارسی معدود است. مثل رستم که «و گر من دهم دست بند ورا / وگر سرفرازم گزند ورا / دو کار است هر دو به نفرین و بد / گزاینده رسمی، نو آیین و بد». همین‌طور است از آنِ اسفندیار که «و زین بستگی من جگر خسته‌ام / به پیش تو اندر، کمر بسته‌ام... ولیکن ز فرمان شاه جهان / نپیچم روان آشکار و نهان»

از آرایش بندگی گشته‌ای

تقابل بین پادشاهی و سرداری... خطاب اسفندیار به رستم که تو «بزرگی ز شاهان من یافتی / چو در بندگی تیز بشتافتی» و پاسخ او که این پادشاهی هم از من است: «گر از یال کاوس خون آمدی / ز پشتش سیاوخش چون آمدی؟ و زو شاه کیخسرو پاک و راد / که لهراسپ را تاج بر سر نهاد» پس «چه نازی بدین تاج گشتاسپی.؟»

تو آنی که گفتی که رویین تنم

قصه رویین‌تنی اسفندیار و آن چالشی که این ویژگی او در این داستان و حتی خود داستان‌پرداز برانگیخته... گفتار ابتدایی رستم به اسفندیار که این رویین تنی را به سخره می‌گیرد «تو در پهلو از خویش بشنیده‌ای / به گفتار ایشان بگِرویده‌ای / که تیغ دلیران بر اسفندیار / به آوردگه بر، نیاید به کار» اما بعد آن جا که به زال می‌گوید «نبُرّد همی جوشن اندر برش / نه آن پاره‌ی پرنیان بر سرش»

که چندین بگویی تو از کارِ بند؟

قصه نام و ننگ. تقابل آیین‌ها و ارزش‌های پهلوانی با وظایف بندگی و خدمتگزاری. «بدو گفت رستم گر آوازِ بند / نبودی دل من نگشتی نژند / مرا کُشتن آسان‌تر آید ز ننگ / وگر بازمانم به جایی ز جنگ»... اما این خاصّ رستم است. پیشتر، شاید در موقعیتی یکسان، اسفندیار هم دست به بند داده بود. سیمرغ هم به رستم می‌گوید که در مقابل اسفندیار «اگر سر بجا آوری نیست عار»

همان است رستم که دانی همی

شخصیت‌پردازی قهرمانان داستان که پیش از این رویارویی شکل گرفته چنان که خلق و خوی این دو و حتی اطرافیان آن‌ها به خوبی آشنای ماست. آن حیثیت‌پرستی رستم که «شوم باز گویم به اسفندیار / کجا کارِ ما را گرفته‌ست خوار» و سخنان چندباره او به اسفندیار که «و زین نرم گفتن مرا کاهش است» و باز « همی خوار داری تو گفتارِ من» و آن قانون‌گرایی یا وظیفه‌پرستی اسفندیار که خواسته یا ناخواسته «بمانم چنین هم به فرمان شاه» و «پدر شهریارست و من کهترم / زفرمان او یک زمان نگذرم» و باز «چگونه کشم سر ز فرمان شاه؟ چگونه گذارم چنین پیشگاه؟»

ادامه در فرسته بعدی...
  • ❤ 4
More from @kariznotes
  1. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  2. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  3. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  4. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
  5. Sep 20, 2026بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفت…
  6. Sep 18, 2026والس با بشیر... حال که از مستند (هنوز ندیده) نزا با دو کارگردان اسرائیلی آن گفتیم، از «وال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →