هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت / کندم قصدِ دلِ ریش به آزارِ دگر
باز گویم نه در این واقعه حافظ تنهاست / غرقه گشتند در این بادیه بسیارِ دگر...
بادیه به معنی بیابان خشک بی آب و علف است، خود حافظ میگوید که «تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب» یا «دور است سرِ آب از این بادیه هُش دار» و چنان که سعدی میگوید «در بادیه تشنگان بمردند» آنگاه که «از حلّه به کوفه میرود آب»... بادیه آخرین جاییست که آدمی در آن غرق شود. غرق شدن به معنی سرگردانی در بیابان را هم جایی ندیدهام. پس این غرق از اغراقی ادبی خالی نیست، صنعتیست که حافظ در کلام آورده است. تصویری هنرمندانه است حتی اگر آن غرق در بادیه را گم شدن در بینهایت بیایان یا دفن شدن در دریای شنهای آن بدانیم. شاعر خود را تسلّی میدهد و میگوید که این فلک فقط او را مبتلا نکرده، که بسیار دیگر را هم در این بادیه بیآب غرق کرده است...
امّا نکته من البته جای دیگر است. فرهنگ سخن، که همچنان از فرهنگهای علمی عصر ماست، همین بیت دوم را، که بدون بیت اوّل هم به تمامی خودبسنده نیست، یکی از دو شاهد مدخل «بادیه» آورده است که به نظرم شاهد خوبی برای معنی قاموسی «بیابان» یا «سرزمین بی آب و علف» - که خود فرهنگ سخن آورده - نیست. شواهد لغتنامه، پیش و بیش از هر معنی مجازی و استعاری و کنایی، بهتر است با مثالهای کاربرد حقیقی و سرراست و روشن واژه همراه باشد. تصوّر کنید یک زبانآموز خارجی که معنی بادیه را میجوید، از این شاهد در فرهنگ لغت چه در مییابد؟
به نظرم این انتخاب بیشتر متاثّر از انس ذهنی فرهنگنویس با شعر حافظ و بلکه ذوق شعردوستی همه ایرانیان است، مانند نمونهای که پیشتر در باب دانشنامه غلامحسین مصاحب آورده بودیم.
.
پ.ن.
همچنین در باب شکایت کازیمیرسکی در خصوص فرهنگنویسی ایرانیان.
.
Post #520
993
- ❤ 7
- 👍 7
- 🤔 1