شش جهت را نور ده، زین شش صحف...
این دستنویس و یادداشت ششصد ساله را دیدم و فکر کردم که آن را بیاورم همراه چند حرف و یک نمودار که بر آن افزودهام.
اگر بلندی دفتر اول مثنوی را که پایانی ناگهانی دارد، امّا معیاری نسبی برای تقطیع و تنظیم حجم دفاتر بعدی بوده است، مبنا بگیریم، دفتر دوم، از همه کوتاهتر است. گویا مولانا نگران بیماری حسامالدین بوده و مراعات احوال او را کرده است چون دفتر سوم با ذکر بیماری حسامالدین آغاز میشود:
برگشا گنجینه اسرار را / در سوم دفتر بهل اَعذار را...
چون که موصوفی به اوصاف جلیل / ز آتش امراض بگذر چون خلیل
شاید نگران بوده است که اینجا هم در مثنوی «تاخیری» بیفتد... اما این بیماری که رفع میشود، کشش و خواهش مستمرّ حسامالدین، گردن مثنوی را میکشد و میکشد تا آنجا که دفتر سوم یکی از بلندترین دفاتر مثنوی میگردد و مولانا به ناچار آن را در میانهٔ داستانی قطع میکند و میگوید که وقت است تا دفتر دیگری آغاز کند:
گر تو خواهی باقی این گفتوگو / ای اخی در دفتر چارم بجو...
و در آغاز دفتر چهارم تایید میکند که این پویش و افزونی مثنوی، مرهون جذب و کشش حسامالدین بوده است:
مثنوی را چون تو مبدا بودهای / گر فزون گردد، تواش افزودهای
دفتر چهارم و پنجم حجم به نسبت معمولی دارند. اما بلندی ویژهٔ دفتر ششم، در کنار آن اشارتِ:
پیش کش میآرمت ای معنوی / قسم سادس در تمامِ مثنوی
نشانه دیگریست که مولانا از ابتدای دفتر ششم قصدِ «تمام» مثنوی را داشته است و از این رو هر چند جرّ جرّار کلام و جوشش بیوقفه معانی سخن را بسیار به دنبال خود کشانده و از همه دفاتر مثنوی بلندتر کرده، و در نهایت هم ناتمام گذاشته، امّا موجب نشده که مولانا سراغ دفتر هفتمی برود و به همین شش دفتر بسنده کرده است که «شش جهت را نور ده زین شش صحف»...
پ.ن.
همچنین رک به «از هفتهای دفتر هفتم مثنوی»
.
و برای نمونهای از «جرّ جرّار کلام» رک: «از امواج مثنوی»
.
Post #508
971
- ❤ 17