TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.6K subscribers
Post #376 911
از امواج مثنوی

ای ایاز این مِهرها بر چارُقی / چیست آخِر همچو بر بُت عاشقی؟‌

مولانا چنان به داستان بازگشته که گویی چند بیتی با حکایت فاصله افتاده است. امّا نه، بعد از یک هزار و صد بیت که جرّ جرّار کلام او را و مثنوی را و مخاطبان را به شش جهت برده، به داستان بازگشته است. مختصر ببینیم این غوّاصی‌ها را...

یک هزار بیت پیشتر در فصل «تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را که زود این حکم را به فیصل رسان»، پاسخ ایاز است که این بدگمانان در حقّ من ظنّ جفا دارند و وفای مرا نمی‌دانند.
سخن از وفا همیشه مولانا را از خود بی‌خود می‌کند و می‌آغازد که:
گر نبودی زحمت نامحرمی / چند حرفی از وفا واگفتمی‌
امّا زبان درمی‌کشد و به خود توصیه می‌کند که:
چون جهانی شبهت و اشکال‌جوست / حرف می‌رانیم ما بیرونِ پوست
‌
و در این توصیه به خموشی و تامّل است که می‌گوید مراقبه کن و نامه اعمال خود را همین‌جا ببین که دعوی و معنی تو یکی هست؟
از آنجا یاد کسی می‌کند که «حالِ او مناسبِ آن سخن و آن دعوی نباشد» و آن قصّه:
زاهدی را یک زنی بُد بس غیور / هم بُد او را یک کنیزک همچو حور
و رسوایی زاهد که با تن و لباس آلوده به نماز ایستاده بود. در پایان آن می‌گوید:
گر سیه کردی تو نامهٔ عُمرِ خویش / توبه کن ز آن‌ها که کرده‌ستی تو پیش

و در سخن از توبه، داستان دلکش توبه نصوح را می‌آورد و گفتهٔ نهایی نصوح که:
توبه‌ای کردم حقیقت با خدا / نشکنم تا جان شدن از تن جدا
بعدِ آن محنت که را بار دگر / پا رود سوی خطر اِلّا که خر؟

الّا که خر... و این است که قصّهٔ «خر و روباه و شیر» می‌آید در وصف «آن که کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانی‌ها را فراموش کند».
در میانهٔ این حکایت، سخن به نعمت قناعت می‌رسد و این که «هر که خواهد عافیت، دنیا بهشت»

در سخن از قناعت، داستان خر سقایی و اسبان تازی نقل می‌شود.
باز به مناظره بلند بین خر و روباه باز می‌گردد در ترجیح کسب یا توکّل. چون روباه از وهمِ خر می‌گوید، مولانا فرصتی می‌یابد تا از تفاوت خیال آن که از خود پُر است و آن که لوح دلش از خود خالی شده سخن بگوید:
آینه بی‌نقش شد، یابد بها / زآن که شد حاکیِ جملهٔ نقش‌ها

و این دل چون آینه صافی شده، موجب «حکایت شیخ محمّد سَرْرَزیِ غزنوی» است که دلش چون آینه صافی و جلی شده بود و ضمیر سائلان را بی پرسش و پاسخ می‌خواند.

همین جا از قناعت و مجاعت می‌گوید که گنجی است نه لایق هر کس و از این رو داستانی کوتاه می‌آورد از «مریدی که شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان»

در پایان همان حکایت می‌پرسد که آخر «این تبِ لرزه ز خوفِ جوع چیست؟»، پس داستانی دیگر در باب خوف جوع:
یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان / اندر او گاوی‌ست تنها خوش‌دهان‌...

به حکایت خر و شیر و روباه باز می‌گردد و این که روباه می‌گوید آن خر از ابتدا هم دل نداشت، و تو هم «این دل خود را مگو کاین هم دل است» و به همین قیاس، آدمیان بی‌جانی که صورت آدمی دارند.

صورت آدمی... و این بار تمثیل دلنشین «آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میانِ بازار از سرِ حالتی که او را بود» و در همین جاست بحث ظاهر و باطن و صورت و معنی و آن که کف را دید و دریا را ندید و و تدبیر و تقدیر...

و تدبیر و تقدیر، موجب آمدن حکایتی دیگر است در خصوص جبر و اختیار: «دعوت کردنِ مسلمان مُغ را» و مناظره این دو.

در میانه حکایت چون به معنی بندگی می‌رسد و این که:
تو که پنجه سال خدمت کرده‌ای / کی چنین صدقی به دست آورده‌ای‌؟
موجب نقل حکایت آن درویش است در هرات که غلامان آراستهٔ عمیدِ خراسان را دید و روی به آسمان کرد که ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز»

باز به حکایت سنّی و مغ و دعوای جبر و اختیار بازمی‌گردد و این که «ترک کُن این جبرِ جمعِ مَنبَلان» و به جای آن «خویش را تعلیم کن عشق و نظر»... و تعلیم خود واجب‌تر از هنگامه نهادن و عاشقان چندروزه تراشیدن است که:
وقتِ صحّت جمله یارند و حریف / وقتِ درد و غم بجز حق کو الیف‌؟

و در بازگشت به این درد و رفیق قدیم و الیف است که یاد آن حکایت آغازین می‌کند:
پوستین آن حالتِ دردِ تو است / که گرفته‌ست آن ایاز آن را به دست
امّا هنوز فرصتی نیاز دارد تا آن مناظره پیشین را به پایان ببرد، یا به واقع نبرَد که
همچنین بحث است تا حشرِ بشر / در میان جبری و اهل قَدَر
و
پس از هزار و صد بیت و ده داستان که در این میان آمده، بر سر حکایت آید که:
ای ایاز این مِهرها بر چارُقی...
...
پ.ن.
یک،
چون در همین عکس آمده:
«لیک بس جادوست، عشق و اعتقاد» و سخن شمس که « اعتقاد و عشق دلیر کند، و همۀ ترس‌ها را ببرد»
دو،
و آن تصویر شگفت‌انگیز پیش از عنوان:
حیرت آن مرغ است، خاموشت کند / بر نهد سَردیگ و پُرجوشت کند
و بیت دیوان که
هیچ مگو و کف مکُن سر مگشای دیگ را / نیک بجوش و صبر کن زان که همی پزانمت
سه
باز در همین عکس، «آن رسول مجتبی وقت نثار...» رک یادداشت «وقت نثار»
...
Telegram K-A-Images
  • ❤ 12
More from @kariznotes
  1. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  2. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  3. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  4. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
  5. Sep 20, 2026بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفت…
  6. Sep 18, 2026والس با بشیر... حال که از مستند (هنوز ندیده) نزا با دو کارگردان اسرائیلی آن گفتیم، از «وال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →