TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.6K subscribers
Post #281 1.22K
در عالمِ بی‌وفا وفا کن...

مستند دریدا را می‌دیدم. جایی مصاحبه‌گر آمریکایی از او می‌پرسد نظرش در باب عشق چیست؟ دریدا دلزده می‌گوید که آخر این پرسش‌های بی‌مقدّمه چیست؟ ذهن من در این خصوص خالی است و نظری ندارم. طرف اصرار می‌کند که این یک موضوع مهم فلسفی نیست؟ در مصاحبه دیگری هم این شیوه «آمریکایی» را بسیار آزاردهنده می‌بیند: «دانشجو ناگهان و سرزده به اتاق استاد می‌آید و می‌پرسد، من این سوال را دارم، توضیح بده، «اکشن!» مثل سینما، که البته آن هم از آمریکا آمده. در فرانسه چنین چیزی رخ نمی‌دهد، خیلی کم، مگر در مصاحبه‌های رادیو و تلویزیونی، که باز آن هم تقلیدی از شیوه آمریکایی است. ناگهان می‌گویند تو مگر فیلسوف نیستی؟ نظر فلسفی‌ات در باب عشق چیست؟ انگار من جواب حاضر آماده در این خصوص دارم!»

امّا به هر حال از سر ناچاری پاسخی می‌دهد و می‌گوید که: «کار فلسفه پرسش است، و پرسش از چندی و چونی... در باب عشق، بپرسیم عشق به کسی یا به چیزی؟ این سوال اول است. چیست که ما را جذب می‌کند؟ بگذارید فرض کنیم که عشق به کسی، امّا باز عشق به خود مطلق آن فرد؟ چون که اوست؟ یا عشق به آن چیزی که او دارد، یعنی صفات و متعلّقات او، از قبیل زیبایی یا کیفیت‌های دیگر؟ و باز وقتی عشق رخت برمی‌بندد و می‌رود، چه اتّفاقی رخ داده؟ معشوق آن صفات را دیگر ندارد، یا خود او دیگر موضوع عشق ما نیست؟» و در آنجا بیش از این نمی‌گوید.

فکر می‌کردم که به یک معنی حکایت جوهر است و اعراض، یا ذات و صفات، یا صورت و معنی و موضع عرفای ما، دست کم مولانا، در این خصوص:
آن چه معشوق است صورت نیست آن / خواه عشقِ این جهان، خواه آن جهان
آن چه بر صورت تو عاشق گشته‌ای / چون برون شد جان، چرایش هِشته‌ای؟
صورتش برجاست این سیری ز چیست؟ / عاشقا وا جو که معشوق تو کیست؟
آن چه محسوس است اگر معشوقه است / عاشق استی هر که او را حسّ هست
چون وفا آن عشق افزون می‌کند / کی وفا صورت دگرگون می‌کند؟

او هم می‌پرسد که از چه رو آدمی به نقش و صورت، با همه زیبایی، دل نمی‌بندد و عاشق آدمی دیگر می‌شود؟ و پاسخ می‌دهد که «تو نگویی؟ من بگویم در بیان / عقل و حسّ و درک و تدبیر است و جان‌»، آن خودِ خود، جان است که صفات دیگر همه در پرتو آن دیده می‌شود. پس «این حدیث راست را کم خوان غلط» که آدمی به آن صورت و صفات دل نمی‌بندد بلکه آن جان است که به صفات رنگ می‌دهد. خوبان بسیارند امّا «محبوب را به نظر محبّ نگرند» و بلکه: «هر چند عشق بیشتر، کمال معشوق بیشتر» تا آنجا که از چشم مجنون: «به غیر از خوبی لیلی نبینی». در آدمی آن «جانِ آمیزش‌کنی» است که موجب این کشش است. این از عاشق... امّا آن معشوق به چه نظر دارد؟ به آنچه خود ندارد! به «نیاز»! به وفای وافی که «عشق افزون می‌کند» و این وفا که شاید عزیزترین صفات نزد مولاناست، خود فصلی بلند است: «گفتند که (فلانی) بی‌وفاست؛ فرمود که وفا خوش است؟ گفتند: آری؛ گفت: اکنون شما وفا را سخت گیرید و دایما فرمودی که به حقِّ وفای مردان و یا گفتی به حقّ وفا»
.
Telegram K-A-Images
  • ❤ 11
  • 👍 6
More from @kariznotes
  1. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  2. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  3. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  4. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
  5. Sep 20, 2026بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفت…
  6. Sep 18, 2026والس با بشیر... حال که از مستند (هنوز ندیده) نزا با دو کارگردان اسرائیلی آن گفتیم، از «وال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →