وقتِ نثار...
یکی از معانی نِثار، از ریشه نثر، سخن بسیار گفتن است، کثرت کلام، و چنان که استاد فروزانفر در «نوادر لغات دیوان» ما را بدان توجّه دادهاند: پرگویی و پراکندهگویی. این معنی در قوامیس عرب هم آمده است، برای مثال لسان العرب ابن منظور: «ونثر كلاماً: أَكثره... ورجلٌ نَثِرٌ... كثيرُ الكلام». با این همه، در زبان فارسی، این استفاده تا حدّی خاصّ است در زبان مولانا و او دستکم دو سه جایی آن را به این معنی بکار برده است ولی شارحان عموما آن را به معنی مجازی گرفتهاند که مقصود به مثال «بخشش» است یا عطای بیدریغ حکمت یا پراکندن درّ و گوهر و نظایر آن.
در دیوان که خیلی صریح است، در پایان غزل شکایتآمیزی که میگوید:
یار مرا عارض و عِذار نه این بود / باغ مرا نخل و برگ و بار نه این بود
میگوید که:
بس! که گلهست این «نِثار» و جمله شکایت / شاه شکور مرا نثار نه این بود
نثار آغازین به معنی پرگویی است و نثار دوم به معنی بخشش. در یادداشت پیشین مثالهایی از این صنعت مورد علاقه مولانا آوردم که یک کلمه را به دو معنی مختلف در یک بیت استفاده میکند: اختیار، عذرا، انسان، آزادی... و اینجا هم نثار.
از اینجا برویم سراغ مثنوی!
وقتی مولانا در «تفسیر این حدیث که اِنّی لَاَستَغفِرُ اللَّهَ فی کُلِّ یَومٍ سَبعینَ مَرَّةً» میگوید:
همچو پیغمبر ز گفتن وز نثار / توبه آرم روزْ من هفتاد بار
اینجا نثار، که کنار گفتن هم آمده، بیشتر به همان معنی دوم است که آوردیم. از کثرت سخن و بیان بیملاحظهٔ اسرار توبه میآورد. استاد کریم زمانی در شرح خود آوردهاند: «گفتن و پراکندن این نکات» و نظر به معنی غالبِ نثر، پراکندن، داشتهاند. در برگردان فارسی شرح گولپینارلی هم آمده است: «گفتن این سخنان و ریختن و افشاندن آنها». نیکلسون هم آن را به معنی انفاق و بخشش آورده است و ناچار شده که توضیحی بیفزاید:
Like the Prophet, I repent seventy times daily of speaking and giving out (mysteries)
جای دیگر هم، باز در خصوص پیامبر:
همچنان که گفت آن یارِ رسول / چون نَبی برخواندی بر ما فُصول
آن رسولِ مجتبی وقتِ نثار / خواستی از ما حضور و صد وقار
وقت نثار، یعنی به هنگام سخن گفتن، از ما حضور ذهن و توجّه و دقّت و تمرکز میخواست. استاد زمانی در شرح خود آوردهاند که «به هنگام نثار کردن گوهرهای حکمت و معرفت». در ترجمهٔ شرح گولپینارلی هم آمده است: «به هنگام دُر پراکندن» و نیکلسون، همچون بسیاری از شارحان، آن را معادل «بخشش» گرفته است:
At the moment of munificence that chosen Messenger would demand…
به واقع اختلاف این دو معنی زیاد نیست منتهی چنان که آمد، نثار شامل یک معنی خاصّ است که در کلام مولانا سابقهای دارد و گویا در این ابیات مثنوی هم به آن معنی نظر داشته است و به نظرم ظرافتی اینجا هست که حیف است نادیده بماند.
همین دیگر، به مثنوی بازگردیم؟
آن رسولِ مجتبی وقتِ نثار / خواستی از ما حضور و صد وقار
آن چنان که بر سَرَت مرغی بود / کز فُواتش جان تو لرزان شود!
پس نیاری هیچ جنبیدن ز جا / تا نگیرد مرغِ خوب تو هوا
دَم نیاری زد ببندی سُرفه را / تا نباید که بپرّد آن هُما
ور کَسَت شیرین بگوید یا تُرُش / بر لب انگشتی نهی یعنی خَمُش
حیرت آن مرغ است، خاموشت کند / بر نهد سَردیگ و پُرجوشت کند
بر نهد سردیگ و پرجوشت کند! چه تصویری... یادآور بیت نظیری در دیوان:
هیچ مگو و کف مکُن سر مگشای دیگ را / نیک بجوش و صبر کن زان که همی پزانمت...
Post #112
877