غزل ۲۶ (ف ۴۱۲)
جان جان است وگر جای ندارد چه عجب / این که جا میطلبد در تن ما هست کجاست؟
آن جان بیجا، که در تن ما «جا میطلبد»، چنین خوانده شده که او «جامی» طلبد، یعنی یک جام (شراب) یا نزدیک به آن.
یک مشکل جدّی در همه ترجمهها البته ایهامات زبان فارسی است:
غزل ۳ (ف ۳۶۲)
دو چشم آهوانش شیرگیر است / کز او بر من روان باران تیر است
شیرگیر به معنی شکارکننده شیر آمده است، متناسب با آهو، امّا آن معنی «مست» به قاعده پنهان میماند مگر آن که در توضیحات بیاید که نیامده است.
در غزل ۱۱ (ف ۱۴۰)
بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند / با دو زلفِ کافرت کایمان مبادا بی شما
«کافر» به «بیایمان» ترجمه شده است و میبینیم که در غیبت معنی «سیاهی»، علّت کافری زلف هم آشکار نیست.
غزل ۲۰ (ف ۲۹۷)
از گریهٔ آسمان چه روید؟ / گلها و بنفشهٔ مرطّب
وز گریهٔ عاشقان چه روید؟ / صد مِهر درون آن شکرلب
در بیت دوم «مهر» به «خورشید» ترجمه شده است امّا براستی خورشید است یا مهر و محبّت؟
غزل ۳۱ (ف ۱۳۹۳)
باش چو شطرنج روان خامُش و خود جمله زبان / کز رخ آن شاهِ جهان فرّخ و فرخنده شدم
ایهام «رخ» روشن است منتهی اگر براستی بخواهیم یک معنی را در برگردان بگنجانیم، چهره، که موجب آن فرّخی و فرخندگیست را برگزینیم یا آن مهرهٔ شطرنج معادل قلعه را به جهت حفظ تناسب؟ به هر شکل، ژامبه قلعه را برگزیده است.
در همین غزل، این بیت بیزبان میگوید که برگرداندن چنین متنی چقدر ناممکن است:
شکر کند چرخِ فلک از مَلِک و مُلک و مَلَک / کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم
ژامبه در مقدّمه نکته جالبی میآورد و میگوید آنچه نزد مولانا غزل را پیش میبرد نه ضرورتا منطق از پیش تعیین شده آن بلکه آهنگ کلمات است که معانی درونی و باطنی آن را به ظهور میرساند. از این رو میگوید که در کنار مولانا، انشاکننده این غزلها یکی دیگر هم هست و آن زبان فارسی (و ظرفیتهای آن) است که اجازه میدهد چنین کلامی بر زبان مولانا جاری شود.
نکته دیگر، ترجمههای تحت اللفظی است.
در غزل ۴۸ (ف ۱۳۹۷)
اصل تویی من چه کسم؟ آینهای در کف تو / هر چه نمایی بشوم آینهٔ ممتحنم
معنی آینهٔ ممتحن روشن است، آینهٔ صیقلخورده و صاف و خالی از هر زنگار. امّا ترجمه لغوی میگوید آینهٔ تحت آزمایش که البته به کلّی دور نیست منتهی معنی اصیل آن نیست.
غزل ۳۳ (ف ۱۲۲)
یاقوت زکاتِ دوست ما راست / درویش خورد زر غنی را
یاقوت زکات، یاقوت سرخ برگزیده است، و البته در این بیت معنی استعاری دارد. امّا برگردان آن به «یاقوتِ صدقه» در فرانسه، گرچه تناسبی با درویش خواهد داشت، براستی مفهوم روشنی را میرساند؟
به همین تعداد بسنده کنیم که مقصود دیدن سختی و باریکی کار است و اشکالات نوعی ترجمه اشعار فارسی به زبان فرانسه حتی توسّط دانشمندی دقیق همچون ژامبه. به نظر من میآید که اگر کریستین ژامبه در این ترجمه مشاور یا همکار و همراه فارسیزبان خوبی داشت، این نوع اشکالات، که زیاد هم نیست، به سادگی رفع میشد گرچه ضمانتی هم نیست چنان که به مثال مشکلات و خطاهای ترجمه نهال و مهین تجدد بسیار بیشتر از ترجمه ژامبه است. مشکل دیگر، اصرار بلکه وسواس در ترجمه تحت اللفظی بوده است. اینجا هم شاید توصیهٔ آن حکیم قدیم، هوراس در رساله «هنر شاعری»، به کار میآمد که میگفت «خودت را گرفتار برگردان لغت به لغت نکن» گرچه به قاعده در اینجا هم باید حدّ تعادلی نگاه داشت. در همین ترجمه، برخی قطعات براستی درخشان هم دیده میشود. من هم آن را خواندم برای آموختن در چند وجه، از تفسیرها و برداشتهای مترجمی چنین فرهیخته و آموخته، از نوع انتخاب اشعار از سر نگاهی متفاوت، از معادلهای لغات این سو و آن سو و البته خواندن غزلیات مولانا در بستری آشناییزدایی شده و دیدن لطف و طلعت آن «شمس حقّ» از پس پردهای دگر... تا ببینیم پسِ پرده یکی خورشیدی، شمس تبریز کز او دیده به دیدار دهیم.
پ.ن.
همچنین رک:
«تا چه باشد عشق»، گفتار کریستین ژامبه در باب عشق در اشعار مولانا.
.
«این نورم آرزوست» ، از ترجمهٔ صد غزل مولانا توسط ژان کلود کریر، مهین تجدد و نهال تجدد
.
Post #461
1.39K