TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.6K subscribers
Post #90 889
پس چه باشد عشق؟

کریستیان ژامبه، از شاگردان هانری کربن، و از برجسته‌ترین متخصّصان عرفان و فلسفه اسلامی، که گزیده‌ای از دیوان شمس را هم به فرانسه ترجمه کرده است، سخنرانی‌ای دارد در مجمع «دوستان اوا دو ویتره مه‌یرویچ» (مترجم آثار مولانا) به نام «تجربهٔ عشق الهی در اشعار عرفانی مولانا جلال الدین رومی» و من مفید دیدم خلاصه‌ای از آن بیاورم برای دوستداران پرحوصله آثار مولانا. سخنرانی به فرانسه است و آوردن اصل اشعار از من است.

ژامبه می‌گوید که او هم مولانا را در ابتدا بیشتر از طریق ترجمه‌های مه‌یرویچ شناخته است گرچه پیشتر ترجمه انگلیسی نیکلسون از مثنوی هم در دسترس بوده است، «مولانا که احتمالا بزرگترین عالِم معنوی جهان اسلام و یکی از بزرگترین شاعران زبان فارسی است»، و در عین حال «یکی از معدود متفکّران عالم اسلامی و ایرانی که در غرب هم جایگاهی جدی و مورد توجّه یافته است».

مختصری از شرح حیات و احوال زندگی او می‌آورد که خالی از خطاهای کوچک نیست از جمله این که در سخنرانی و در پرسش و پاسخ‌ها علاء الدین را فرزند بزرگتر مولانا می‌نامد که درست نیست و اصلا، جدای شواهد دیگر، از نام و سنّت نامگذاری‌ها هم می‌توان دریافت که «بهاء الدین» سلطان ولد فرزند بزرگتر مولانا بوده است.

بعد از حس و تجربهٔ درک خداوند می‌گوید، یا نزدیک شدن به او که عرفا «قُرب» می‌نامند. بعد همین مفاهیم را دنبال می‌کند، به «ولی» می‌رسد و در نهایت «عشق». امّا این عشق هم دو نوع است، یکی آنچه بیشتر حکما به آن نظر دارند و می‌توان آن را «عشق کمال» نامید، و ناقص با آن عشق کامل می‌شود، و دیگر آن عشق است که آدمی در آن فنا می‌شود و از وجود او چیزی نمی‌ماند و همه معشوق می‌شود، همچون «انا الحقّ» حلاج. مثالی می‌آورد از این غزل:
چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا / ز روزن سر درآویزد چو قرصِ ماه خوش‌سیما...

مولانا، به ناچار، بر عشق انسانی جامه‌ای می‌پوشاند تا بتواند تجربه عشق یا قرب الهی را بیان کند. ضرورت درک آن هم داشتن تجربهٔ عشق انسانی است از جذب و فراق و کشش... این عشق است که همهٔ عالم را به جنبش در می‌آورد و حالت رقص و حرکت آن، تجربهٔ گشتن به دور خداوند است و از این جا اندکی در باب سماع می‌گوید و سابقهٔ آن در فرهنگ مسیحی-یهودی در حکایت رقص داود.

بازمی‌گردد به فنا و سخن حلّاج که مولانا از قول امام علی آورده:
اُقتُلُونی یا ثِقاتی لائما / اِنَّ فی قَتلی حیاتی دائما
اِنَّ فی مَوتی حَیاتی یا فتَی/ کَم اُفارِق مَوطِنی حَتَّی متَی

و مثال دیگری که به واقع فنا نیست و وصال است:
ای یوسف خوش‌نام ما خوش می‌روی بر بام ما / انّا فتحنا الصّلا بازآ ز بام از در درآ...
نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو / از چون مگو بی چون برو زیرا که جان را نیست جا

«زیرا که جان را نیست جا» فرصتی‌ست تا ژامبه در خصوص جان بگوید که بر خلاف تن و حتی عقل، جایی ندارد و همواره در حرکت است. به عشق بازمی‌گردد که آنجا تجربهٔ قرب الهی رخ می‌دهد و خاطره جالبی از شاهرخ مسکوب می‌آورد که جدا خواهم آورد.

در سخن از فنای عاشق، سراغ مثنوی می‌رود:
گفت: عاشق دوست می‌جوید به تفت / چون که معشوق آمد آن عاشق برفت‌...
صد چو تو فانی‌ست پیش آن نظر / عاشقی بر نفیِ خود خواجه مگر؟

می‌پرسند «شما مدرّس فلسفه هستید و نه شعر، امّا رابطه فلسفه و شعر را چگونه می‌بینید؟» می‌گوید این دو را می‌توان از هم تشخیص داد ولی در دنیای اسلام نمی‌توان از هم جدا کرد. می‌‌افزاید که سال‌هاست بر روی فیلسوفان قرن هفدهم ایران کار می‌کند. تامّلات فلسفی آنان گاه در شعر بیان می‌شود و البته تفکّر هم، بعد از سیر منطقی و استدلالی خود، گاه به جایی می‌رسد که شعر آن‌ها را بهتر بیان می‌کند.

در خصوص شعر مولانا می‌گوید آنچه من می‌بینم آن است که ابیات سرشار از تصاویرند. مولانا در جایی می‌گوید که من یک نقّاشم! (و البته نظر دارد به: صورت‌گر نقّاشم، هر لحظه بتی سازم...). شعر او نقّاشی است همراه با آهنگ و موسیقی و جادوی کلام او در ترجمه منعکس نمی‌شود.

می‌گوید که ایده عشق انسانی به عنوان راهی برای درک عشق الهی سابقه دارد حتی نزد فیلسوفان، منتهی کمتر پیش آمده که تجربه و قدرتِ بیان این طور با هم جمع شود.
شعر مولانا سیلاب‌وار فرو می‌ریزد، حاصل تجربه‌ای اصیل است، خلّاقیت و تازگی و روانی و اصالتی در کلام اوست که آن را یگانه می‌کند. شاعران و نویسندگان دیگری هم داریم چون روزبهان بقلی و عطّار منتهی اینجا خصوصیاتی با هم جمع شده که او را در این میان بی‌همتا کرده است.

و گاه هم برخی قطعات را به فارسی می‌گوید «عاشقی بر نفیِ خود خواجه مگر؟»
و با این بیت تمام می‌کند که:
پس چه باشد عشق؟ دریای عدم
درشکسته عقل را آن جا قدم‌
.
شمس الحق، ترجمهٔ فرانسوی غزلیات مولانا از کریستیان ژامبه
.
Telegram کاریز شمس الحق، ترجمهٔ فرانسوی غزلیات مولانا از کریستیان ژامبه کریستیان ژامبه، از شاگردان و میراث‌داران هانری کربن و از برجسته‌ترین متخصّصان عرفان و فلسفه ایرانی و اسلامی، گزیده‌ای از دیوان شمس را، شامل صد غزل، در کتابی به نام «شمس الحقّ، اشعار عاشقانه عرفانی»…
  • ❤ 13
  • 👍 2
More from @kariznotes
  1. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  2. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  3. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  4. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
  5. Sep 20, 2026بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفت…
  6. Sep 18, 2026والس با بشیر... حال که از مستند (هنوز ندیده) نزا با دو کارگردان اسرائیلی آن گفتیم، از «وال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →