شمس الحق، ترجمهٔ فرانسوی غزلیات مولانا از کریستیان ژامبه
کریستیان ژامبه، از شاگردان و میراثداران هانری کربن و از برجستهترین متخصّصان عرفان و فلسفه ایرانی و اسلامی، گزیدهای از دیوان شمس را، شامل صد غزل، در کتابی به نام «شمس الحقّ، اشعار عاشقانه عرفانی» به فرانسه ترجمه کرده است . ژامبه بیشتر علایق فلسفی دارد امّا به واقع همان تعلّقات و تحقیقات فکری او را نزد مولانا آورده است که، بنا به قول او، گرچه فیلسوف نبود امّا بسیار بر جریانات فلسفی پس از خود تاثیر گذاشته است، خصوصا فیلسوفان قرن هفدهم ایران.
کتاب مقدّمهٔ پرمایهای دارد در چهل و پنج صفحه که ما در این یادداشت جز اندکی از آن نخواهیم گفت. پس از آن ترجمهٔ صد غزل میآید مطابق چاپ فروزانفر که در این میان، متن فارسی هفت غزل هم در کتاب آمده است. ترجمهها جز چند توضیح بسیار کوتاه اشارهوار در پایان کتاب (در دو برگ)، شرح یا پانویسی ندارند.
بررسی تفصیلی این ترجمه به قاعده مناسب مخاطبان آن در زبان مقصد خواهد بود منتهی شاید معرّفی کلّی آن و ذکر برخی نکات نوعی در باب ترجمه اشعار مولانا توسّط محقّق دقیقی مثل ژامبه و آوردن مثالهایی از برخی اشکالات در این خصوص، خالی از فایدهای نباشد.
چند نکته ابتدایی:
- پیش از همه آن که ژامبه در ترجمه ابیات غزلها، گزینشی عمل نکرده و همهٔ ابیات یک غزل را بازگردانده است. این نکته مهمّی است که نشان میدهد او برای غزل کلّیتی قایل است و معیار او صرفا زیباییشناسانه نبوده است. در مقدّمه میگوید که گرچه در نگاه اوّل، ابیات غزل مستقل مینمایند امّا به واقع مانند سیّارهای به دور نقطه مرکزی آن میگردند. واضح است که ترجمهٔ برخی ابیات، که گاه معنی آنها در زبان فارسی هم به تمامی روشن نیست، ترجمه را دچار سختی کرده است امّا پایبندی به این قاعده تحسینانگیز است.
- پیرو نکته بالا، ژامبه سراغ غزلهایی رفته است با بیتهای به نسبت محدود، یعنی جدای چند استثنا، غزلهای کوتاهتر دیوان را انتخاب کرده است.
- شاید به دلیل همان غلبه نگاه فلسفی ژامبه است که او شیوهٔ ترجمه تحت اللفظی را اختیار کرده است. گویا نمیخواسته که هیچ مفهومی جا بیفتد یا ترجمه براستی منعکسکننده دقیق سخن مولانا باشد. این شیوه گاه مشکلاتی ایجاد کرده است که چند نمونه خواهیم دید.
- باز شاید به دلیل همان توجّه به جوانب فکری و محتوایی و فلسفی برخی غزلیات است که موجب شده تا در ترجمه خود بسیاری از غزلهای نه چندان رایج و مشهور را بگنجاند. غزلهایی که حتی بین فارسیزبانان کمتر شناخته یا خوانده شده است.
- با وجود تنوّع نسبی غزلها، بیشترینه آنها از آغاز دیوان است. یعنی از میان صد غزل، پنجاه و دو غزل برگرفته از پانصد غزل اوّل چاپ فروزانفر است، سی و شش غزل از میان غزلهای شماره پانصد تا هزار و دوازده عدد پس از غزل شماره هزارم در آن چاپ.
اینک نگاهی بیندازیم به برخی مشخصات نوعی ترجمه که گاه درخشان بوده و گاه خالی از خطا یا بدخوانی اصل شعر فارسی نبوده است. این یادداشت هم جهت بحث و یادآوری و بهبود زحمتیست که ژامبه بر خود پذیرفته است. خود او در مقدّمه میگوید که «ترجمه نمیتواند شبکه کلمات همآوا را بازسازی کند، وزن و قوافی ابیات و قافیههای درونی را، یا جناسها، ایهامات و بازیهای زبانی متن را». از این رو، نکاتی که خواهیم آورد به برگردان این نکات، اگر اصلا ممکن باشد، نظر ندارد بلکه برخی مشکلات در خوانش و تفسیر و نظایر آن که به گمان ما قابل احتراز بوده است.
امّا با این غزل آغاز کنیم که کریستین ژامبه، در دو سخنرانی متفاوت، خاطرهای از شاهرخ مسکوب در خصوص آن میآورد و ذکر آن خالی از لطفی نیست:
غزل ۴ (ف ۴۴۱)
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست / بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
میگوید که من در پاریس نزد شاهرخ مسکوب فارسی میآموختم. یک بار در میان درسهای شعر فارسی، به این غزل رسیدیم و مسکوب، که در آن زمان مردی سالمند بود، با خواندن این غزل به گریه افتاد. من براستی متحیّر شدم که موضوع چیست و او گفت که این شعر یادآور عشقی قدیمی به دختری اصفهانی است، حدود پنجاه سال پیش! میگوید که من هرگز قوّت تاثیر این شعر را بر استادی چنین پرمایه فراموش نمیکنم و اصلا همین خاطره موجب عشق و علاقه مضاعف من شد به زبان فارسی و به شعر و غزل مولانا و همواره گره خورد با «نوستالژی» عشق به دختری اصفهانی در شعری عرفانی.
در همین غزل یکی دو نکته قابل ذکر است. از جمله توضیحی کوتاهی در خصوص این بیت آمده است:
میگوید آن رباب که مُردم ز انتظار / دست و کنار و زخمهٔ عثمانم آرزوست
و در آن، گویا همچنان متاثر از اشارت «شیر خدا و رستم دستان»، میگوید که عثمان بن عفان «خلیفهٔ سوم از خلفای راشدین» مقصود است که البته میدانیم چنین نیست و مقصود عثمان قوّال یا گوینده است که ذکر او مکرّر در مناقب العارفین آمده است.
Post #459
893