دلتنگ ز غم، چو کافِ کوفی
۱، مولانا در میانه داستانی در مثنوی میگوید که:
گفت قاضی بس تهیرَو صوفیی / خالی از فِطْنَت چو کافِ کوفیی!
این از آن روست که شکاف کاف کوفی سخت تنگ و باریک و درونتهیست و آن همزه زبرین را که در خطوط دیگر میآید، ندارد. مق با تصویر سمت راست: «الذّکر و الانثی، انّ سعیکم لشتّی».
۲، حکایت کاف کوفی یاقوت مستعصمی مشهور است که گویند وقتی هولاکو بغداد را تصرف کرد، در مسجدی پنهان شد، ولی چنان سرگرم کار و کاف خود شد که چون شاگردش سر رسید و گفت چه نشستهای که لشکر مغول بغداد را ویران کرد، گفت غم مخور که کافی نوشتهام که به همه عالم میارزد، چه جای یک شهر بغداد است؟
تصویر سمت چپ، انجامه قرآن به خط یاقوت است، مورّخ ۶۸۸ هجری. باز کاف حکیم و کریم را در دعای پایانی میبینید: «صدق الله الحکیم و صدق رسوله الکریم».
۳، به مولانا بازگردیم و این بار بیت او در دیوان که:
از هجر دوتا چو لام گشتیم / دلتنگ ز غم، چو کافِ کوفی...
پ.ن.
قول ابن ندیم، صاحب الفهرست، در باب کهنترین خطوط عربی...
در باب پایه کتابت نسخ قدیم قرآن: «از گوشت و پوست».
.
Post #367
1.33K
- ❤ 19