از گوشت و پوست...
گذشته از چند استثنا، همهٔ نسخ قرآن در دو قرن اوّل بر روی پوست نوشته شده است. تعداد پوست حیوانات، بیشتر پوست گوسفندان، که برای نوشتن مصحف کامل لازم بوده، بسته به خطّ و حاشیه و اندازه حروف و در نهایت سادگی یا تجمّل بکار رفته بسیار متفاوت است. در باب نسخهٔ کهن صنعا، تخمین زده میشود که سی گوسفند لازم بوده است. برخی نسخههای بزرگ کامل موجود، دویست گوسفند لازم داشته و نمونههایی هم هست که اگر قرار به تکمیل کامل نسخه بوده، این تعداد به هزار میرسیده است!
امّا پوست دو رویه دارد. رویهٔ مویی، که سوی خارج است و دیگر رویهٔ لش، رو به داخل، سمت گوشت. این دو خواص فیزیکی متفاوتی دارند. سمت مو، ناتراواتر است، مقابل آب یا مایعات مقاومت بیشتری دارد. به همین دلیل، جوهر بر سطح میمانده و بنابراین رنگ خط تیرهتر بوده است. رنگ خود پوست هم تیرهتر یا به واقع زردتر است. رویه گوشتی بیشتر حالت نرم و مخملی دارد. تراواتر است و جوهر به درون پوست نفوذ میکند. برگه رنگ روشنتری دارد منتهی خطّ آن وضوح سویه دیگر را ندارد. از این رو هرگاه که این نسخههای کهن را میبینیم، رنگ و نمود خطّ در دو سوی پوست یکسان نیست. این برگهها را به صورت دو ورقی میبریدهاند، روی هم میگذاشتند، چهار یا پنج دو ورقی، بعد تا میکردند و به هم میدوختند و اصطلاحا کراسه درست میکردهاند. بعد هم کراسهها روی هم میآمد و کتاب ساخته میشد. حال گاه در گذاشتن این دو ورقیها، رویه مویی روبروی رویه مویی میآمده است و گاه مقابل رویه گوشتی.
اینک که در طول زمان، برگههای برخی نسخ ورق ورق و جدا شدهاند، از روی همین قرینه، و البته آثار دوخته شدن، میتوان تا حدّی ترتیب کراسهها و از آنجا مصحف اولیه را به دست آورد. حال شاید بگوییم این چه کاریست، و ترتیب متن خود گویاست. منتهی از روی همین نوع قراین، توانستهاند از روی حدود چهل برگ موجود، تا حدّ خوبی ترتیب نسخه زیرین صنعا را، که صورت کامل آن حدود صد و هشتاد برگ داشته، بازسازی کنند. میدانیم که ترتیب سور نسخه صنعا تفاوتی با قرآن عثمانی رسمی کنونی دارد یا به واقع داشته است، پیش از بازنویسی.
در تصویری که میبینید و کتابت قرآن است بر پوست آهو، با خطّ کوفی:
یک،
برگه بالا سمت راست، رویه مویی است.
(سوره سجده، آیه پنجم:): مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ... ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ ر(وحه)
دو،
برگه بالا سمت چپ، همچنان رویه مویی است، که روبروی ورقه پیشین نشسته است.
(ر)وحِهِ وَ جَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ... قُلْ يَتَوَفَّاکمْ مَلَک الْمَوْتِ الَّذِي وُکلَ بِکمْ ثُمَّ إِلی
سه،
برگه پایین سمت راست، روی دیگر برگه بالاست و به ناچار رویه گوشتی است. میبینیم که جوهر به درون رفته است و چون بر سطح نمانده کمرنگتر شده است.
رَبِّکمْ تُرْجَعُونَ (...)لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَ (جْمَعِينَ)
چهار،
باز برگه دیگر، پایین سمت چپ، رویه مویی است.
(أَ) جْمَعِينَ (...) تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضا (جِعِ)
مولانا این آیه آخر را در عنوان یکی از حکایات دفتر پنجم آورده است: «داستان آن عاشق که با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تَتَجافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِع را (پهلوشان از بستر جدا شود، کنایه از بیخوابی) و بینوایی و جگرتشنگی روزهای دراز را». در میانه داستان عاشقی که «از هجر دوتا چو لام گشته، دلتنگ ز غم، چو کافِ کوفی...»
.
پ.ن. قول ابن ندیم، صاحب الفهرست، در باب کهنترین خطوط عربی...
.
Post #355
1.17K
- ❤ 19
- 👍 1