TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.61K subscribers
Post #364 1.26K
بروید ای حریفان، بکشید یار ما را،
به من آورید آخر صنم گریزپا را...

این غزل مولانا را همه خوانده‌‌ایم. در مقالات شمس امّا، گرچه مثل همیشه پراکنده و اشاره‌وار، گزارش مختصری هست که به این غزل رنگی دیگر می‌دهد. خصوصا این ابیات که:
به ترانه‌های شیرین، به بهانه‌های زرّین / بکشید سوی خانه، مهِ خوب خوش‌لقا را
اگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم / همه وعده مکر باشد، بفریبد او شما را...

می‌خوانیم که شمس با آن روحیه خلوت‌طلب خود، نمی‌خواسته که در سفر بازگشت به قونیه، چندان با آن جمع نماینده مولانا، که حتی سلطان ولد هم بین آنان بوده، همراهی کند. می‌گفته شما بروید، من پسِ شما می‌آیم! از بحث‌ها و گفتارها و تنازع آن‌ها رویگردان بوده و بی‌تعارف آن‌ها را هم‌کلام خود نمی‌دیده است. شاید این دوری و نوع معامله خود با آنان، نوعی تعلیم هم بوده است: «آن قدر نیاز که باشد، آن را هم یاوه می‌کنید». این است که ترجیح می‌داده پشت سر آنان و به فاصله‌ای بیاید. امّا دیر می‌کرده و به جای یک منزل، چند منزل عقب می‌افتاده. آنگاه دردِ چشم را بهانه می‌گرفته و می‌گفته که این از غیب رسیده و من کاری نمی‌توانم کرد. منتهی نگران نباشید، نامهٔ مولانا ضمانت است که من در پی شما خواهم آمد.

آن فرستادگان و نمایندگان امّا نگران بوده‌اند که ما پاسخ مولانا را نمی‌توانیم داد، به ما خواهد گفت، بعد چند دشنام خراسانی مشهور مولانا که مختصری اینجا آمده! که شما رفتید و او را یافتید امّا همراه او نماندید و او را با خود نیاوردید؟

شمس می‌بیند که این وعده‌ها و بلکه مکر و بهانه‌هایش با آن‌ها عمل نمی‌کند چون مولانا هم پیشتر به آن‌ها در باب این خصلت شمس تذکّر داده و بلکه به آن‌ها بهانه‌های دیگر آموخته تا او را رها نکنند: «دانستم که آن بهانه‌های خوب، مولانا آموخته باشدشان؛ و آن تواضع مولانا آموخته باشدشان، و آن گفتن‌ها و حیل همه تلقین مولانا بوده باشد...»

پ.ن.
«مرا خود اگر تنها نامۀ مولانا بودی، خود بس بود، به سر بیامدمی» احتمالا اشاره است به نامه منظوم مولانا. افلاکی چند نامه را ذکر کرده و ما به دو غزل بسنده می‌کنیم:
به خدایی که در ازل بوده‌ست / حیّ و دانا و قادر و قیّوم...
که از آن دم که تو سفر کردی / از حلاوت جدا شدیم چو موم...
همه شب همچو شمع می‌سوزیم / ز آتشش جفت وز انگبین محروم
و دیگر:
ایّها النُورُ فی الفُوادِ تَعال / غایَةُ الجَدِّ و المُراد تعال
انتَ تَدری حیاتُنا بِیَدَیک / لاتُضَیِّق علی العبادِ تعال...
چه بود پارسی تعال بیا / یا بیا یا بده تو داد تعال
چون بیایی زهی گشاد و مراد / چون نیایی زهی کساد، تعال...
...
همچنین رک از نازکی مولانا و رفتن شمس
و
شمس الحق تبریزی در برج حمل آمد...
.
Telegram K-A-Images
  • ❤ 28
More from @kariznotes
  1. Sep 30, 2026از بلخ و وخش، و زادگاه مولانا در مثنوی می‌گفت که «در درخشی کی توان شد سوی وخش؟» نه، نمی‌تو…
  2. Sep 30, 2026در بیان و یادآوری آن که زادروز مولانا در نیمه‌ٔ ماه مهر بوده است، و نه در سی سپتامبر یا هش…
  3. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  4. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  5. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  6. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →