شمس الحق تبریزی در برج حمل آمد...
در شرح احوال مولانا، با وجود منابع گسترده، تاریخ وقایع و نقاط عطف مهم چندان روشن نیست و برخی از آنها البته محلّ بحث و اختلاف بوده است. از مهمترین آنها که تاریخ ولادت مولاناست، سفر آنها به روم، آغاز و پایان مثنوی و نظایر آن.
یکی از همین نقاط مبهم، تاریخ بازگشت شمس است به قونیه. دیگر تواریخ هم خیلی روشن نیستند امّا وضع بهتری دارند. از جمله آمدن شمس به قونیه، که به املای مولانا چند موضع ثبت شده است، در مقالات شمس و در مناقب افلاکی، روز رفتن شمس از قونیه هم در مناقب آمده است، دو بار و با اختلاف یکسال. تاریخ رفتن کلّی او از قونیه هم به طرز غریبی ثبت شده. افلاکی میگوید، پنج شنبهای در سال ۶۴۵ هجری و بعد البته جای دیگر میگوید شعبان ۶۴۴ و گویا سال را به اشتباه نوشته و ۶۴۵ درست باشد.
در این میان، مایه شگفتی است که هیچ اشارهای به مطلع تاریخ آن سودا و سود، یعنی بازگشت شمس به قونیه نیست. همان واقعهای که مایهٔ خلق پرشورترین و طربناکترین غزلهای مولانا شده است و تنها واقعهای که پیشبینی میشده و مورد انتظار بوده است.
در غیبت هر نوع منبع کهن، به قاعده کار به حدس و تخمین میرسد. زرّینکوب فرض کرده که محرمّ ۶۴۴ باشد، و تاکید کرده که مولانا فقط سه ماه انتظار کشید. این تخمین به نظرم خیلی بعید است با توجه به مدّت سفرهای قدیمی و همهٔ آن اخبار در خصوص رفتن شمس به حلب و بعد دمشق و خبری از او رسیدن و راهی شدن سلطان ولد و بازگشت او در رکاب شمس که فقط یک ماه طول کشیده است. فروزانفر میگوید که سال ۶۴۴ بوده و تاکید میکند که غیبت او بیش از پانزده ماه نبوده است. گولپینارلی هم بدون ذکر منبع، تخمین محرّم ۶۴۵ دارد، یعنی درست یک سال پس از تاریخ پیشنهادی زرین کوب.
در این میان، من نمودار سادهای درست کردم همراه با معادل تقویم شمسی تا با دیدن نسبت و رابطه تقویمها بتوان تخمین بهتری داشت و در این میان نظرم به نکات دیگری هم هست.
یکی آن که مولانا در غزل «آمد بت میخانه تا خانه برد ما را»، از بازگشت شمس میگوید:
«بازآمد و بازآمد آن عمر دراز آمد... آن جان و جهان آمد وان گنج نهان آمد...» و اشارهای دارد که «شمس الحق تبریزی در برج حمل آمد».
من البته توجه دارم که بین شمس و برج حمل تناسبیست که مولانا در مواضع مختلف از آن بهره برده امّا به نظرم آمد که شاید استفاده مولانا و اشاره صریح او در اینجا به آمدن شمس الحق تبریزی (و نه فقط شمس)، صرفا اشارت و صنعت ادبی نباشد و از این رو شمس در پایان زمستان و آغاز بهار بوده که به قونیه بازگشته است.
امّا آغاز بهار در سالهای مورد بحث، به حدود شوال سال ۶۴۴ میافتد که تاریخی دور از انتظار نیست. این تاریخ، دورهٔ غیبت را یازده ماه و دورهٔ حضور دوم او را هم حدود یازده ماه تعیین میکند. به هر شکل طول دورهٔ اقامت شمس، در نوبت دوم، آنقدر بلند بوده است که فرصت شکلگیری وقایع یا برخی آثار فراهم آید. از جمله آنها «مقالات شمس» است که اگر نه همه، بیشینه آن، مطابق قراین متن، متعلّق به این دوره دوم است.
همچنین در مقالات میخوانیم که «از حلب از اقلیمی، من مردِ پیر در این سرما، اگر حقیقتی نبود و یقینی...» که از آن برمیآید بازگشت او در سرما بوده، همان حدود شوال و نزدیک برج حمل.
سپهسالار هم میگوید که پس از بازگشت دوباره شمس «چون زمستان بود، خداوندگار در تابخانه در صفّه خرگاهی ترتیب فرمودند». چون این قول سپهسالار است و حکایت زمستان با مشاجره او با علاء الدین فرزند مولانا گره خورده، این تاریخ تقریبی به نظر قابل اعتماد میآید. باز این ما را به زمستان ۶۴۴ میبرد که هوا هنوز سردی و برودتی داشته است و به ظاهر مولانا پیشتر به استقبال برج حمل رفته است... شاید.
این هم تلاشی بود جهت تعیین سابقهٔ بیخاتمهٔ آن دید و داد:
اندر تن من یک رگ هشیار نماندهست / ای رفته میِ عشق تو اندر رگ و در پی
از مردم هشیار بجو قصّه و تاریخ / کاین سابقه کی آمد و آن خاتمه تا کی...
متن کامل این یادداشت با همه جزییات و مراجع لازم، در بخارا آمده است.
پ.ن. علاقمندان همچنین رجوع کنند به ویدیوی «آقسرا در گذر از مقالات شمس»
.
Post #350
1.17K
- ❤ 9
- 👍 2