از اصحاب فیل، (۲)
تلاقی مطالعات تاریخی و روایات سنّتی
امّا کریستین روبن، که در یادداشت دیگر از او نوشتم، در سایه تحقیقات جدید باستانشناسی به ابرهه و اصحاب فیل بازگشته است.. دادههای تاریخی جالبی گرد آورده در خصوص نقش فیلهای آفریقایی در لشکر حبشیان. ابرهه نظامی حبشی بوده و میدانسته چطور از آنها استفاده کند گرچه به ظاهر فیل در لشکر او بیشتر نشانه و نماد قدرت بوده است (در مقابل فیلان هندی که مرکب جنگی بودهاند).
یک گرافیتی در حمی، نزدیک نجران، کم و بیش در میانه بین صنعا و مکه، نقش دو فیل بر صخره دارد و چنان که روبن میآورد، احتمالا یادگار تعجّب ناظران و ساکنان این منطقه بوده است از دیدن حیوانی چنین عظیم و شگفتانگیز در آن منطقه. گذر ابرهه به سال ۵۵۲ از آن ناحیه مستند است، همان سالی که از فتح یثرب هم سخن میگوید. در فاصله یک و نیم کیلومتری همین نقش فیل، کتیبه دیگری از ابرهه دیده میشود. پس در کل به نظر میآید که لشکرکشی ابرهه، همراه فیل، بین سالهای ۵۶۰ تا ۵۶۵ به حجاز و رسیدن به نزدیکی مکّه رنگی از واقعیت داشته باشد و پایان فاجعهآمیز آن، اگر گرفتار طوفان شن شده یا غیر آن، در خاطرهٔ قوم صورتی افسانهامیز گرفته است: «مرغ بابیلی دو سه سنگ افکند، لشکرِ زفت حَبَش را بشکند...». غیبت آن در کتیبههای ابرهه هم عجیب نیست، چون جدای این که همواره روایت پیروزی را مینویسند و نه ناکامی را، ابرهه در فاصله کوتاهی پس از آن از دنیا رفته است.
این که هدف از این لشکرکشی چه بوده، محلّ حدس و گمان است. ابرهه سعی میکرده تمامی شبه جزیره را به زیر تسلّط خود درآورد که تا حدّی هم موفق بوده است. در آن زمان یمن، بخش عمده جنوبی شبه جزیره و برای چند سده قدرت مسلط منطقه بوده، پس طبیعیست که در این مسیر سراغ بخش کرانه غربی هم برود تا شاید امنیت مسیرهای تجاری را هم تحکیم کند.
آیا انگیزه مذهبی هم داشته تا چنان که گفتهاند کعبه را به قصد تقویت کلیسای خود، «قلیس»، ویران کند؟ احتمالا در این خصوص در روایات بعدی اغراق شده منتهی وقتی به نوع خاص مسیحیت او بازگردیم و نزدیک بودن او به جریانهای توحیدی مسیهودی، شاید جدای جاهطلبیهای سیاسی و نظامی و تجاری، خالی از دواعی اصلاحات مذهبی هم نبوده است.
هر چه هست، این محفوظ ماندن مکه در مقابل این لشکر مسیحی «غالب»، آنهم با ساز و برگی شگفت چون فیل، امری الهی تلقّی شد و موجبات ارتقای جایگاه مکّه و کعبه و قریش را فراهم کرد. ابن اسحاق میگوید و ما ترجمه قدیم اسحق همدانی را بیاوریم که «عرب به جملگی تعظیم و احترام از آن قریش نمودند و گفتند که قریش اهل اللهاند، یعنی خاصگیان خدایاند و کس برابری با ایشان نتواند کردن و هر آن کس که با ایشان خیانتی یا عداوتی کند، بر سر وی همان آید که بر سر ابرهه و لشکر حبش آمد» و این به ظاهر قدیمیترین گزارش در خصوص «اهل الله» است. خود او باز از قول شاعر جاهلی ابوقیس بن الاسلت میآورد که برخیزید و نیایش کنید و پایههای آن خانه (کعبه) را مسح کنید که شما را از بلای ابی یکسوم (یعنی ابرهه) نجات داد: فقوموا فصلوا ربّكم وتمسحوا بأركان هذا البيت...
مقصود آن که تاثیر این واقعه بسیار مهم بوده است. مکّه در مقابل شهرهای بزرگ دیگر شبه جزیره، به نسبت کوچک و فقیر بوده و اهمّیت نظامی و اقتصادی چندانی نداشته است. کشاورزی یا جمعیّتی نداشته که از آن مالیات بزرگی حاصل آید و از آن در وقایع تاریخی مذکور در کتیبههای پیش از اسلام نامی نیست، منتهی این اتّفاق موجب شهرت و بزرگی آن شد، قریشیان نهایت استفاده را از آن کردند، کعبه جایگاهی برتر یافت، تجارت با شهرها و بازارهای اطراف چون عکاظ رونق گرفت و «عام الفیل» نقطه عطفی شد برای اتّفاقات مهمّ بعد چنان که در سیرت ابن اسحاق میخوانیم «سیّد در آن سال به وجود آمد، و هلاک شدن ایشان معجزهای بود از معجزههای او...». این معنی خوب در ابیات مولانا منعکس است:
ابرهه با پیل بهر ذُلِّ بَیْت / آمده تا افکند حَیّ را چو مَیْت...
عینِ سعیش عزّتِ کعبه شده / موجبِ اعزاز آن بیت آمده
مکّیان را عزّ یکی بُد صد شده / تا قیامت عزّشان مُمتَد شده
از جهاز ابرههٔ همچون دده / آن فقیران عرب تانگر شده
او گمان بُرده که لشکر میکشید / بهر اهلِ بیت او زر میکشید...
حال جدای این «زر به جای لشکر کشیدن»، دیدگاههای متفاوت مذهبی این «ابراهیم حبشی» انعکاسی هم بر شکلگیری آموزهها و تحوّلات منتهی به جریان اسلام آغازین داشته یا نه، خود بحث دیگر است.
به آن نکته پیشین بازگردم. منابع تاریخی باستانشناسی، چارچوب کلّی حرکت ابرهه و گرایشهای مذهبی او را به دست میدهند و منابع محلّی و سنّتی، از نقش و تاثیر این واقعه در منطقه کوچکی میگویند که خود موجب حوادث بزرگ بعدی شد و هیچ یک بدون دیگری کامل نیست.
.
پ.ن.
بخش یک،
یادداشت مرتبط: الله و الرحمن
.
Post #362
967
- ❤ 21