از خزران و کوزاری...
شاید کتاب «خزران» از آرتور کُستلر را به ترجمه استاد عزیز محمّد علی موحّد خوانده باشید که مثل عموم آثار کُستلر، «خوابگردها» و غیر آن، خواندنی است. کتاب در باب قوم خزران است و تغییر دین آنها به یهودیت در حدود قرن هشتم میلادی، کم و بیش همزمان با عهد اموی. این تغییر دین به شکلی کلّی امروزه محلّ تردید است.
«کوزاری» امّا کتابی است از «یهودا لاوی»، شاعر و عالم یهودی در اندلس، در قرن ششم هجری که در دفاع از یهودیت نوشته است، در مقابل خطراتی که یهودیت ربّنی را تهدید میکرده است.
کتاب به عربی امّا به خطّ عبری نوشته شده است، مثل کتابهای ابن میمون همچون دلالة الحائرین.
نام اصلی آن: «كتاب الرد و الدليل في نصر الدين الذليل»، و با حروف عبری
כתאב אלרד ואלדליל פי נוסר אלדין אלד'ליל
یا خیلی ساده «کتاب الخزری» است:
ספר הכוזרי
آنجا میخوانیم که فرشتهای به خواب پادشاه خزر، کوزاری، میآید و میگوید او مرد نیکپنداری است امّا نیککردار نیست چون دین حقّ را نیافته و باید که آیین راستین را برگزیند. پادشاه، در پی یافتن این مطلوب، از فیلسوف، کشیش مسیحی، امام مسلمان و حبر یهودی دعوت میکند که بیایند و دین خود را به او شرح دهند.
در این میان، ابتدا فیلسوف میگوید که حقیقت در اتّصال با عقل کلّی است. پس از توصیف عقلهای عشره و «گفتار در روش»، شاه نظر او را نمیپسندد. میگوید فلاسفه هم بسیار نزد خود اختلاف دارند و کسی به آن عقل کلّی متّصل نیست و اینجا یهودا لاوی، به شیوهای غزالیوار و فلسفی، فیلسوف را دچار «تهافت» میکند و به مثال میگوید که آنچه او در باب سبب و مسبب میگوید اگر به سبب اولی یا خداوند نپیوندد، تسلسل لازم میآید و اشکالات دیگر.
سپس بحث با کشیش مسیحی است در باب حقیقت مسیح، زاده شدن او از بطن باکره، روح القدس، خداوند و اقانیم ثلاثه و شاه اعتقاد او را دور از توحید و بلکه نامعقول مییابد.
امام «اسماعیلی»، یعنی مسلمان، از اسلام و اعتقاد به توحید میگوید و این که قرآن معجزه است و وحی بر «خانم پیامبران» و ناسخ شریعت آنها.. اینجا شاه نقدی بر توحید مسلمانان ندارد (مانند ابن میمون در دلالة الحائرین) امّا میگوید که شاهد این وحی چیست؟ (و اینجا نزدیک میشود به یوحنای دمشقی و نقد او بر اسلام). میگوید سخن تو قابل اثبات نیست و من قرینه و شاهد و دلیلی خارج ادّعا میخواهم. این که کتابی خودش را وحی بداند کافی نیست و من فرقی بین قرآن و دیگر کتابهای عربی نمیبینم.
حبر یهودی میگوید که شاهد ما از عهد آدم آغاز میشود. حتی بین دیگر ادیان، کیست که منکر شود که او همان خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب است تا موسی؟ او که این قوم را برگزید و با آنها عهد بست، تا آنها حرمت نام و احکام او را نگاه دارند و او هم حفظ و رحمت و الطاف خویش را در حق این قوم. همان که آنها را از مصر برآورد، از دریا گذراند، در صحرای سینا منّ و سلوی داد... پس از موسی هم بسیار پیامبران آمدند و همگی او و شریعت او را تایید کردند. تاریخ به حقّانیت آن وحی شهادت میدهد. رابطه خداوند و قوم یهود عهد دو طرفه است که در طول قرون ظاهر شده و ادامه یافته است. قوم حرمت نام خداوند و شبت و ده فرمان را نگاه میدارد و خداوند حفظ قومی که آن عهد را به جا میآورد. در تاریخ این همه پیامبر از یهود بیرون آمده چرا که وحی خداوند اینجا بر یک فرد نیست، بر یک قوم است، از ابراهیم تا موسی و اشعیا و حزقیل... در نهایت، چنان که توقع میرود، شاه استدلالهای او را در این افضلیت میپذیرد. فصلهای نهایی کتاب آموزههای حبر است به آن پادشاه خزرها که در چشم یهودیان همچون ابیملک است و پیشتر از او نوشتهایم.
واضح است که ما اینجا نگاه تاریخی به این بحثها و منازعات دینی داریم. منتهی آنچه یهودا لاوی به عنوان امر متمایز دین یهود میآورد، همین امروزه هم در بحثهای معاصر دیده میشود. یعنی این نکته که آنجا «عهد» دو طرفه است، و نه با یک فرد که با یک قوم است، و این عهد همجون طوماری در تاریخ باز شده و ادامه یافته است و از این روست که میبینیم تکیه را بیش از آن که بر کلام و الاهیات بگذارد، بر تاریخ گذاشته است... مجملش گفتیم.
دو یادداشت پیشین هم این بحث را کامل میکند:
یک،
یادداشت «سموال مغربی» و کتاب او در ردّ یهودیت، پس از تغییر دین، در قرن ششم و همان عهد یهودای لاوی. میبینیم که موج تغییر دین، آن هم در دوره قوّت جریان قرائیم از درون و اسلام از برون بسیار جدّی بوده است و از این لازم بوده که کتابی فراهم آید در «دفاع از دین فروکوفته». ناگفته نماند که در عنوان عربی «نصر» جا افتاده است.
دو،
یادداشت «یهودیت و آتئیسم» و اهمّیت سنت و هویت و تاریخ، بیش از کلام و اعتقاد و اصول، در دین یهودیت...
Post #354
1.03K
- 👍 12