پلیس دو تنگه؟
آیا ایران میتواند با در اختیار داشتن اهرمهای فشار در تنگه هرمز و بابالمندب، امنیت انرژی جهان و محاسبات سیاسی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد؟
نویسنده: غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرقالاوسط
منبع: الشرقالاوسط
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
غسان شربل معتقد است تفاهمنامه آمریکا و ایران بیش از آنکه نشاندهنده تفاهم واقعی باشد، حاصل برداشتها و اهداف متفاوت دو طرف بود. واشنگتن از جنگ انتظاراتی فراتر از مفاد توافق داشت و تهران نیز اهداف دیگری را دنبال میکرد. ترامپ تأکید میکند که جنگ مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شد، اما مسئله ایران به برنامه هستهای محدود نیست: عملیات نظامی شاید این برنامه را دستکم موقتاً متوقف کرده باشد، ولی دستور کار منطقهای تهران را پایان نداده است.
به ارزیابی نویسنده، ایران عمداً بحران را باز نگه داشته تا بر انتخابات میاندورهای آمریکا اثر بگذارد و همزمانی تحرکات حوثیها در بابالمندب این برداشت را تقویت میکند. تهران به این نتیجه رسیده است که واشنگتن خواهان جنگی تمامعیار یا تبدیل منازعه به عملیات سرنگونی جمهوری اسلامی نیست و دولت ترامپ احتمالاً به توافقی رضایت خواهد داد که بتواند آن را در داخل آمریکا بهعنوان پیروزی معرفی کند.
شربل برای فهم تحولات منطقه بر دو مسئله اساسی تأکید میکند: امنیت انرژی و امنیت اسرائیل. امنیت انرژی زیربنای ثبات و رونق اقتصاد جهانی است و امنیت اسرائیل نیز میزان اعتبار رهبری آمریکا و استحکام تعهدات واشنگتن به این کشور را میآزماید. برای دههها این تصور وجود داشت که آمریکا نقش «پلیس بینالمللی» را در حفاظت از هر دو حوزه بر عهده دارد؛ نقشی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی برجستهتر شد. حتی با تمرکز روزافزون واشنگتن بر مهار چین، بسیاری از دیپلماتها معتقد بودند آمریکا نمیتواند این دو مسئولیت خاورمیانهای را رها کند.
انقلاب ایران از سال ۱۹۷۹ دشمنی با آمریکا و اسرائیل و هدف بیرونراندن واشنگتن از منطقه را آشکارا اعلام کرد. اما تهران از ابتدا خطر رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل را تشخیص داد و بهجای آن، راهبرد فرسایش از طریق نیروهای نیابتی را برگزید. بمبگذاری در سفارت آمریکا و مقر تفنگداران دریایی در بیروت و ربودن گروگانهای آمریکایی و غربی، از نخستین اقدامات این الگو برای تضعیف اقتدار، اعتبار و تصویر آمریکا بود.
مهمترین گام تهران، به نوشته شربل، ایجاد «ارتشهای کوچک» وابستهای بود که تأمین مالی، تسلیحاتی و فرماندهی آنها در اختیار ایران قرار داشت. پس از سرنگونی صدام حسین، این شبکه با سرعت گسترش یافت. ایران از طریق موشکها، پهپادها و تونلها نیروهایی را در اطراف اسرائیل مستقر کرد و همزمان با ایجاد شبکهای از متحدان در عراق و یمن، به اهرمهایی برای تهدید امنیت انرژی دست یافت.
در عراق، ایران از اشتباهات آمریکا پس از سرنگونی صدام بهره فراوان برد. متحدان تهران در ساختار سیاسی ایجادشده بهدست واشنگتن جای گرفتند، درحالیکه قاسم سلیمانی شبکههایی را برای حمله به نیروهای آمریکایی سازمان میداد. مقامهای ایرانی به عراقیها یادآوری میکردند که «جغرافیا باقی میماند و میهمانان موقت میروند»؛ و با کاهش حضور آمریکا، نفوذ ایران تا اندازهای افزایش یافت که عبور از دروازه تهران برای تعیین نخستوزیر و تشکیل دولت عراق ضروری شد. واشنگتن همچنان ابزارهایی مانند کنترل انتقال دلار را حفظ کرد، اما نفوذ ایران به درون نهادهای عراقی راه یافت.
الگویی مشابه در لبنان شکل گرفت. حزبالله ساختارهای رسمی دولت را منحل نکرد، اما به تعبیر نویسنده «کلیدهای آن» را در اختیار گرفت، تصمیم جنگ و صلح را قبضه کرد و ورود به کاخ ریاستجمهوری را به تأیید رهبر حزب وابسته ساخت. ایران همچنین از ظهور داعش در عراق و سوریه و تحولات بهار عربی در یمن بهره برد و شبکه نفوذ خود را از بیروت و بغداد تا صنعا توسعه داد؛ شبکهای که به نوشته شربل موانع سیاسی را تحمل نمیکند.
حضور در چند کشور عربی به ایران امکان داد از داخل یک کشور بر کشورهای دیگر فشار وارد کند. اردن سالها میان نیروهای حشد شعبی عراق و گروههای طرفدار ایران در سوریه قرار داشت. در همان زمان، تهران زرادخانه موشکی و پهپادی حوثیها را توسعه داد تا از مرزهای یمن فراتر رود و اکنون آن را در معادله امنیت انرژی به کار گیرد. حمله پهپادی از خاک عراق به خط لوله نفت عربستان نمونهای از قابلیت منطقهای این شبکه بود.
علی الزعیدی، نخستوزیر عراق، پس از رسیدن به قدرت اعلام کرد ثبات و رفاه عراق زمانی ممکن است که دولت حقوق ازدسترفته خود را بازپس گیرد، تصمیمگیری را در انحصار داشته باشد و سلاح گروهها را زیر کنترل نهادهای قانونی قرار دهد. او پس از حمله به عربستان اقداماتی انجام داد، اما ایران سلاح گروههای عراقی و حزبالله لبنان را «سلاح مقاومت» میداند و قصد ندارد اهرم بسیجکردن این نیروها را واگذار کند.
نتیجهگیری شربل این است که ایران میکوشد پس از انتخابات میاندورهای آمریکا با در اختیار داشتن دو اهرم راهبردی به مذاکرات بازگردد: تنگه هرمز از طریق توان مستقیم خود و بابالمندب از طریق حوثیها. پرسش نهایی او این است که آیا اقتصاد جهانی میتواند امنیت تجارت و انرژی خود را در معرض تصمیمات قدرتی قرار دهد که در عمل میکوشد به «پلیس دو تنگه» تبدیل شود.
Post #1495
556