آمریکا از دموکراسی جهانی رویگردان شده است
دولت ترامپ با کنارگذاشتن سیاستهای دیرینه حمایت از دموکراسی و اتخاذ رویکردهایی در جهت تقویت اقتدارگرایی، جایگاه جهانی آمریکا را بهطور بنیادی تغییر داده است
نویسنده: توماس کاروترز
منبع: بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی
تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
توماس کاروترز، پژوهشگر ارشد برنامه دموکراسی، منازعه و حکمرانی در بنیاد کارنگی و متخصص دموکراتیزاسیون تطبیقی و حمایت بینالمللی از دموکراسی است. او در این مقاله استدلال میکند که با وجود نوسانات و تناقضهای روزانه در مواضع دونالد ترامپ، جهت کلی سیاست «اول آمریکا» روشن است: اولویتدادن به منافع اقتصادی و امنیتی کوتاهمدت، استفاده تهاجمی از قدرت آمریکا و بیاعتنایی به ارزشهای دموکراتیک، هنجارهای بینالمللی و چشمانداز راهبردی بلندمدت.
به نوشته کاروترز، این رویکرد گسستی اساسی از حدود پنجاه سال سیاست دوحزبی آمریکا، از جیمی کارتر و رونالد ریگان تا جو بایدن، محسوب میشود. دولتهای گذشته اگرچه میان حمایت از دموکراسی و منافع امنیتی یا اقتصادی خود تناقض داشتند و گفتارشان اغلب از عملکردشان جلوتر بود، در مجموع آمریکا را حامی جهانی دموکراسی معرفی میکردند. دولت ترامپ نهتنها این روایت را کنار گذاشته، بلکه در راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ صریحاً اعلام کرده که قصد ندارد تغییرات دموکراتیک یا اجتماعی را به دیگر کشورها تحمیل کند.
کاروترز هشت محور اصلی این عقبنشینی را برمیشمارد. نخست، حمایت از دموکراسی از روایت کلان سیاست خارجی آمریکا حذف شده است. دوم، دولت ترامپ ارزشهای دموکراتیک مشترک را دیگر مبنای ضروری اتحادها نمیداند و روابط را عمدتاً براساس سود اقتصادی و امنیتی فوری ارزیابی میکند. سوم، برخلاف دولتهای قبلی، واشنگتن رهبرانی را که نهادهای دموکراتیک را تضعیف میکنند تحت فشار نمیگذارد؛ سکوت در برابر اقدامات رجب طیب اردوغان علیه اکرم اماماوغلو و اصلاح قانون اساسی السالوادور برای ادامه نامحدود حکومت نایب بوکله از نمونههای مورد اشاره مقاله است.
چهارم، حمایت آمریکا از دولتهای دموکراتیکی که با تهدیدهای خارجی یا داخلی روبهرو هستند کاهش یافته است. مهمترین نمونه، کاهش کمکهای نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و دیپلماتیک به اوکراین و خودداری از افزایش جدی فشار بر روسیه است. در مورد تایوان نیز گرایش ترامپ به همکاری با پکن و آمادگی او برای مذاکره درباره بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری، تردیدهایی درباره تعهد واشنگتن ایجاد کرده است. دولت ترامپ همچنین برزیل را بهدلیل محکومیت ژائیر بولسونارو به اتهام توطئه کودتا با تعرفههای سنگین مجازات کرد و از حمایت پیشین آمریکا از دولت برناردو آروالو در گواتمالا فاصله گرفت.
پنجم، واشنگتن دیگر برای تثبیت گذارهای دموکراتیک جدید تلاش جدی نمیکند. کاهش کمک خارجی، دولتهای برآمده از تحولات دموکراتیک در کشورهایی مانند بنگلادش، نپال و سوریه را از پشتیبانی محروم کرده و آمریکا برای کمک به بازسازی دموکراسی مجارستان پس از دوران ویکتور اوربان نیز اقدام قابلتوجهی نکرده است. ششم، ظرفیت نهادی آمریکا برای سیاستگذاری در حوزه دموکراسی بهشدت کوچک شده است: مدیریت دموکراسی و حقوق بشر شورای امنیت ملی حذف، دفتر دموکراسی وزارت خارجه تضعیف و نهاد متناظر آن در آژانس توسعه بینالمللی آمریکا منحل شده است.
هفتم، دولت ترامپ نزدیک به ۹۰ درصد کمکهای آمریکا به برنامههای دموکراسی را قطع کرده است. این کمکها پیشتر برای حفاظت از سلامت انتخابات، تقویت حاکمیت قانون، پارلمانها و حکومتهای محلی و حمایت از رسانههای مستقل، مدافعان حقوق بشر، نهادهای ضدفساد و سازمانهای مدنی استفاده میشد. بنیاد ملی دموکراسی بهدلیل حمایت کنگره باقی مانده، اما تنها حدود ۱۰ درصد ظرفیت پیشین کمکهای دموکراسی آمریکا را تشکیل میدهد. دولت همچنین برای تعطیلی صدای آمریکا و حذف آژانس رسانههای جهانی آمریکا تلاش کرده است.
هشتم، واشنگتن از نهادهای چندجانبه حامی دموکراسی فاصله گرفته است. خروج از شورای حقوق بشر سازمان ملل، سازوکار بررسی ادواری حقوق بشر، صندوق دموکراسی سازمان ملل، مشارکت دولت باز و چند نهاد مرتبط با عدالت و انتخابات، همراه با کاهش کمک به برنامه توسعه ملل متحد، بخشی از این تغییر است. دولت ترامپ همچنین از سازمان امنیت و همکاری اروپا خواسته فعالیتهای انتخاباتی خود را محدود کند، پیشنهاد قطع بودجه سازمان کشورهای آمریکایی را داده و در روابط با اتحادیه آفریقا، دیپلماسی تجاری را جایگزین تأکید بر هنجارهای دموکراتیک کرده است.
این عقبنشینی به حوزههای مجاور نیز گسترش یافته است. مخالفت دولت با تنظیم فناوریهای جدید، استفاده نهادهای آمریکایی از ابزارهای نظارتی مشابه روشهای حکومتهای اقتدارگرا و حمله به مقررات دیجیتال اتحادیه اروپا، از نظر نویسنده به سلامت فضای اطلاعاتی آسیب میزند. کنارگذاشتن سیاستهای ضدفساد، پاسخگویی سیاسی را تضعیف میکند و کاهش شدید کمکهای توسعهای نیز ابزار اقتصادی آمریکا برای پشتیبانی از اصلاحطلبان دموکراتیک را از میان میبرد.
کاروترز میگوید دولت ترامپ تنها حمایت گذشته را متوقف نکرده، بلکه در سه زمینه مستقیماً به زیان دموکراسی عمل میکند. نخست، آشکارا در انتخابات کشورهای دیگر مداخله میکند؛ از حمایت سیاسی از نامزدهایی در هندوراس، ژاپن، مجارستان و کلمبیا تا سفر جیدی ونس برای حمایت از اوربان و مشروطکردن کمک اقتصادی به نتایج مطلوب در آرژانتین و هندوراس. آمریکا پیشتر نیز در انتخابات خارجی مداخله کرده بود، اما این دولت چنین کاری را بسیار علنیتر، پرتکرارتر و تهاجمیتر انجام میدهد. این اقدامات ضمن کمک احتمالی به نیروهای غیردموکراتیک، اصل عدم مداخله و اعتبار انتخابات را تضعیف میکند.
دوم، ترامپ مرتب از رهبران اقتدارگرا یا دارای گرایشهای غیردموکراتیک، از جمله بوکله، اردوغان، خاویر میلی، نتانیاهو، اوربان، پوتین، شی جینپینگ، کیم جونگاون و محمد بنسلمان، با تحسین یاد میکند. از نگاه نویسنده، ترامپ آنان را فقط بهخاطر همکاری با آمریکا نمیستاید، بلکه روش «قدرتمندانه» حکومتکردنشان را تحسین میکند؛ درحالیکه رهبران دموکراتیک، بهویژه در اروپا، بیشتر به ضعف متهم میشوند. این رفتار این پیام را منتقل میکند که رئیسجمهور آمریکا اقتدارگرایی را منشأ قدرت ملی میداند.
سوم، رفتار داخلی ترامپ الگویی برای رهبران اقتدارگرا ایجاد کرده است: حمله به رسانهها و قضات، زیر سؤال بردن محدودیتهای قضایی بر قوه مجریه، مجازات نهادهای مستقل، انتقامگیری از مقامهای سابق، فساد نظاممند و بیاعتبارکردن انتخابات نامطلوب. مقاله به شباهت حملات خاویر میلی به روزنامهنگاران و مخالفان با ادبیات ترامپ، استفاده اوربان از حمله ترامپ به USAID برای سرکوب جامعه مدنی، تشدید فشار الهام علیاف بر سازمانهای مستقل، تکرار ادعاهای تقلب انتخاباتی ترامپ از سوی جرج سیمیون در رومانی و تلاش نتانیاهو برای تضعیف قوه قضاییه با استفاده از مفهوم «دولت پنهان» اشاره میکند.
کاروترز سپس دفاع احتمالی دولت را بررسی میکند. مقامات ممکن است سرنگونی نیکلاس مادورو، فشار بر کوبا، فراخوان اولیه ترامپ به ایرانیان برای در دست گرفتن حکومت و حمایت از احزاب راستگرای اروپایی را نمونههای دفاع از دموکراسی بدانند. اما نویسنده این ادعا را قانعکننده نمیداند: در ونزوئلا، دولت ترامپ دلسی رودریگز را بر مخالف دموکراسیخواه، ماریا کورینا ماچادو، ترجیح داده و احتمالاً بیش از گذار سیاسی به نفت علاقه دارد؛ در کوبا نیز روشن نیست هدف فراتر از گشایش اقتصادی چیست.
درباره ایران، ترامپ هنگام آغاز عملیات نظامی در فوریه ۲۰۲۶ از مردم خواست حکومت را در دست بگیرند، اما به نوشته کاروترز این فراخوان بخشی از یک راهبرد سنجیده نبود. حمله خارجی موجب همبستگی بخشی از جامعه با حکومت شد و سرکوب و کشتار هزاران معترض در دو ماه قبل نیز توان و تمایل جامعه برای اعتراض گسترده را کاهش داده بود. ترامپ سپس هدف تغییر حکومت را کنار گذاشت و بر دستیابی به توافق با رهبران جدید ایران درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای متمرکز شد. در اروپا نیز اقدام واشنگتن برای تقویت احزاب راست افراطی، از نگاه دولتهای هدف، دفاع از دموکراسی نیست، بلکه مداخله در حاکمیت دموکراتیک آنهاست.
نتیجهگیری کاروترز این است که آمریکا از جایگاه بزرگترین قدرت حامی دموکراسی به موضعی خنثی و گاه حامی اقتدارگرایی منتقل شده است. در نتیجه، برای نخستینبار در تاریخ معاصر هیچیک از قدرتهای بزرگ جهان متعهد به حمایت از دموکراسی در خارج از مرزهای خود نیستند و توازن ژئوپلیتیک به سود اقتدارگرایی تغییر کرده است.
آینده دموکراسی همچنان در درجه نخست به تحولات داخلی هر کشور وابسته است و دولتها، بنیادها و نهادهای مدنی حامی دموکراسی هنوز فعالاند؛ اما عقبنشینی آمریکا به معنای مقاومت کمتر در برابر روسیه و چین، فشار کمتر بر رهبران اقتدارگرا، حمایت ضعیفتر از گذارهای دموکراتیک و ازبینرفتن منابع هزاران نهاد مدنی است. شدت آسیب نهایی، بهویژه پس از دو دهه افول جهانی دموکراسی، به مدت دوام این تغییر در سیاست خارجی آمریکا بستگی خواهد داشت.
Post #1494
549