آبراهامیان نابودی نیروی دریایی و هوایی ایران را دستاوردی محدود میداند، زیرا این نیروها از ابتدا قدرتمند نبودند و توان اصلی ایران بر موشکهای کوتاهبرد و میانبرد استوار بود. پهپادها ارزان و قابلتولید انبوهاند: هزینه هر پهپاد ممکن است چهار تا ده هزار دلار باشد، درحالیکه موشک آمریکایی مورد استفاده برای رهگیری آن حدود یک میلیون دلار هزینه دارد. این «نسبت مبادله» به سود ایران است و ذخایر آمریکا را فرسوده میکند.
جنگ همچنین نشان داد نیروهای ایران میتوانند پس از آسیبدیدن مرکز فرماندهی، اختیار را به فرماندهان محلی واگذار کنند. یگانهای مستقر در خلیج فارس پس از واردشدن خسارت به بوروکراسی تهران همچنان به عملیات پهپادی ادامه دادند.
راهبرد کنونی ایران چیست؟
تهران میخواهد بحران را طولانی کند و منتظر دولتی قابلاعتمادتر در واشنگتن بماند. ایران انتظار دارد اختلال در هرمز قیمت نفت، بنزین، گاز و کود شیمیایی را بالا نگه دارد و هزینه جنگ را به رأیدهندگان آمریکایی منتقل کند. ترامپ با وعده نزدیکبودن توافق یا تسلیم ایران بازارها را آرام میکند، اما اگر فعالان اقتصادی بفهمند بحران بهزودی پایان نمییابد، قیمتها ممکن است بهشدت افزایش یابند.
آیا ایران بهدنبال ساخت سلاح هستهای بوده است؟
آبراهامیان این ادعا را نمیپذیرد. او میگوید ایران تنها در دورهای کوتاه و در واکنش به ادعاهای آمریکا درباره سلاحهای کشتارجمعی صدام، امکان ساخت بمب را بررسی کرد. پس از حمله آمریکا و آشکارشدن نبود برنامه هستهای عراق، این بررسی متوقف شد.
به اعتقاد او، هدف تهران حفظ دانش و ظرفیت نهفته هستهای بود. ایران توافق اوباما و نظارت بینالمللی را پذیرفت، زیرا حق پژوهش و غنیسازی محدودش به رسمیت شناخته شد. پس از خروج ترامپ نیز مدتی به محدودیتها پایبند ماند و تنها پس از ناکامی اروپا در اجرای تعهدات، غنیسازی را به ۶۰ درصد رساند. مطالبه غرب و اسرائیل برای توقف کامل پژوهش هستهای، از نظر او مانع اصلی توافق است.
هرمز چه تغییری در راهبرد کلان ایران ایجاد میکند؟
آبراهامیان تنگه هرمز را اهرمی مفیدتر از سلاح هستهای میداند. جنگهای اخیر نشان دادهاند قدرت مؤثر ایران در خلیج فارس است، درحالیکه تهران در سوریه، لبنان و حمایت از حزبالله هزینههای زیادی پرداخت و دستاورد محدودی به دست آورد. او احتمال میدهد ایران از تمرکز بر مدیترانه به سوی خلیج فارس و اقیانوس هند بازگردد؛ مسیری شبیه سیاست محمدرضا شاه برای تبدیل ایران به قدرت مسلط خلیج فارس.
پیمان ۱۹۲۱ با روسیه چه اهمیتی دارد؟
آبراهامیان میگوید براساس پیمان ۱۹۲۱ ایران و شوروی، در صورت حمله یک قدرت ثالث به ایران، روسیه حق اعزام نیرو داشت. بخش مهمی از سیاست خارجی شوروی در قبال ایران بر همین پیمان استوار بود و این توافق نوعی چتر حمایتی در برابر غرب ایجاد میکرد.
او بحران نفت ۱۹۵۱ را نمونه میآورد: بریتانیا آماده حمله به جنوب ایران برای بازپسگیری نفت بود، اما احتمال مداخله شوروی براساس پیمان ۱۹۲۱ آن را بازداشت. روسیه اکنون در جنگ اوکراین گرفتار است؛ اما اگر این وضعیت تغییر کند، حمله خارجی به ایران میتواند زمینه مداخله روسیه را فراهم سازد.
آیا جنگ ادامه خواهد یافت و آمریکا میتواند عملیات زمینی انجام دهد؟
آبراهامیان احتمال ادامه یا تشدید جنگ را بالا میداند. اگر پایان بحران مستلزم پذیرش شکست از سوی ترامپ باشد، او ممکن است پس از انتخابات میاندورهای برای کسب یک پیروزی جنگ را گسترش دهد. در مقابل، ایران امیدوار است پیش از شکستن حکومتش، اراده سیاسی آمریکا و اقتصاد جهانی فرسوده شوند.
او نسبت به توان لجستیکی آمریکا برای کنترل خلیج فارس و هرمز تردید دارد و جغرافیای آن را با گالیپولی در جنگ جهانی اول مقایسه میکند. کشورهایی مانند هند، اندونزی، فیلیپین و میانمار به نفت خلیج فارس وابستهاند و افزایش نفت به ۱۲۰ یا ۱۳۰ دلار میتواند اقتصاد جهانی را متزلزل کند. بنزین پنجدلاری نیز مستقیماً به رأیدهندگان آمریکایی فشار وارد خواهد کرد.
جمعبندی آبراهامیان این است که جنگ برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، ساختار جمهوری اسلامی را از میان نبرد و تا حدی به احیای مشروعیت آن کمک کرد. ایران با پهپادهای ارزان، ساختار نظامی غیرمتمرکز و اهرم هرمز میتواند بحران را طولانی و آمریکا را فرسوده کند. او این موقعیت را نه حاصل طراحی کامل تهران، بلکه نتیجه اشتباهات و سوءمحاسبات واشنگتن میداند.
Post #1473
716