به اعتقاد نویسنده، این روایت رسانهای بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر اطلاعاتی است که از شبکههای اجتماعی، عملیات نفوذ و کمپینهای هماهنگ تشکیل شده است. او مینویسد همزمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بخش قابل توجهی از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور آشکارا از ادامه جنگ حمایت کردند. رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ خواستار حمله آمریکا شد و پس از آغاز جنگ، تجمعهایی در آمریکا، کانادا، اروپا و استرالیا با شعارهای «متشکریم ترامپ» و «متشکریم بیبی» برگزار شد. حتی پس از برقراری آتشبس در ۸ آوریل، ایران اینترنشنال پیامهایی از داخل ایران پخش میکرد که از پایان جنگ ابراز تأسف کرده و خواستار ادامه حملات تا سقوط جمهوری اسلامی بودند. یکی از مجریان شبکه نیز در شبکه اجتماعی X نوشت: «شاید تنها راه شکست شیطان همین باشد.» هرچند بعداً این پیام را حذف کرد، اما همچنان در برنامههای خود از ادامه جنگ دفاع میکرد.
سیامدوست سپس به عملیات اطلاعاتی سازمانیافته اشاره میکند. او توضیح میدهد که سازمان مجاهدین خلق سالها شبکهای از هزاران حساب جعلی در فضای مجازی ایجاد کرده بود و شخصیت ساختگی «حشمت علوی» با همین روش دهها مقاله در رسانههای معتبری مانند Forbes و The Hill منتشر کرد؛ مقالاتی که حتی دولت نخست ترامپ برای توجیه خروج از برجام به آنها استناد کرد، اما بعدها مشخص شد نویسنده واقعی آنها تیمی از اعضای مجاهدین خلق بوده است. همچنین پروژه Iran Disinfo که با بودجه وزارت خارجه آمریکا راهاندازی شد، بسیاری از پژوهشگران و کارشناسان مخالف جنگ، از جمله اعضای شورای ملی ایرانیان آمریکا (NIAC)، را به عنوان عوامل جمهوری اسلامی معرفی میکرد و کمپینهای گستردهای برای تخریب اعتبار آنها به راه انداخت.
بخش دیگری از مقاله به نقش اسرائیل در جنگ اطلاعاتی اختصاص دارد. نویسنده با استناد به تحقیقات هاآرتص، TheMarker و Citizen Lab دانشگاه تورنتو مینویسد که اسرائیل از سال ۲۰۲۳ شبکههایی از حسابهای جعلی، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و ویدئوهای دیپفیک را برای القای ضعف جمهوری اسلامی و تشویق ایرانیان به شورش راهاندازی کرد. همزمان، سرویسهای امنیتی اسرائیل با فرماندهان سپاه تماس گرفته و از آنها خواستند در برابر دوربین علیه جمهوری اسلامی موضع بگیرند و کشور را ترک کنند. رضا پهلوی نیز ادعا کرد حدود ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی برای جدایی از حکومت ثبتنام کردهاند، اما تاکنون هیچ مدرک معتبری برای این ادعا ارائه نشده است.
با وجود همه این انتقادها، نویسنده تأکید میکند که محبوبیت ایران اینترنشنال فقط نتیجه سرمایهگذاری یا عملیات رسانهای نیست، بلکه ریشه در بحران عمیق رسانهای داخل ایران دارد. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تقریباً تمام رسانههای مستقل را تعطیل کرده، مجوز ایجاد شبکههای خصوصی را نداده و رسانه ملی نیز به دلیل سانسور و تبلیغات حکومتی اعتماد بخش بزرگی از جامعه را از دست داده است. حتی محدودیتهایی مانند ممنوعیت نمایش سازهای موسیقی باعث شده مخاطبان بیشتری به سمت رسانههای ماهوارهای بروند. در چنین فضایی، ایران اینترنشنال برای بسیاری از ایرانیان به تنها راه ارتباط با اخبار داخل کشور تبدیل شده و در جریان اعتراضات نیز به محلی برای انتقال روایتهای شاهدان عینی و اطلاع خانوادهها از وضعیت عزیزانشان بدل شد.
سیامدوست در پایان مینویسد که ایران امروز میان دو روایت افراطی گرفتار شده است؛ از یک سو رسانههای حکومتی که واقعیتها را سانسور میکنند و از سوی دیگر رسانههایی که جنگ و مداخله خارجی را تنها راه تغییر میدانند. او تأکید میکند اکثریت ایرانیان نه از جمهوری اسلامی دفاع میکنند و نه لزوماً خواهان جنگ یا بازگشت سلطنت هستند، اما صدای این طیف کمتر شنیده میشود. به باور او، تنها راه خروج از این بنبست، ایجاد رسانههای آزاد، مستقل و حرفهای است تا ایرانیان بتوانند بدون وابستگی به حکومت یا قدرتهای خارجی، درباره آینده کشور خود گفتوگو کنند و میان قربانیان سرکوب داخلی و قربانیان جنگ خارجی تمایز قائل نشوند و برای هر دو سوگواری کنند.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/
Post #1320
380