«مردان ترامپ در خاورمیانه»
*نوشته رناد منصور**، پژوهشگر ارشد اندیشکده **Chatham House و مدیر پروژه عراق در این مؤسسه. حوزه تخصصی او سیاست عراق، گروههای مسلح، نفوذ ایران و امنیت خاورمیانه است.*
@irananalyses
رناد منصور معتقد است دولت دوم دونالد ترامپ در حال اجرای راهبردی جدید در خاورمیانه است که بر حمایت از رهبران قدرتمند و دولتهای متمرکز استوار است. برخلاف سیاستهای پیشین آمریکا که بر تقسیم قدرت، دولتهای ائتلافی و مشارکت گروههای مختلف تأکید داشت، دولت ترامپ ترجیح میدهد با رهبرانی کار کند که بتوانند قدرت را در دست دولت مرکزی متمرکز کرده، نفوذ ایران را کاهش دهند و زمینه را برای سرمایهگذاری و حضور اقتصادی آمریکا فراهم کنند. این سیاست عمدتاً توسط **تام باراک**، فرستاده ویژه ترامپ و از دوستان نزدیک او، هدایت میشود.
نویسنده سه رهبر را محور این راهبرد معرفی میکند: علی الزیدی در عراق، احمد الشرع در سوریه و جوزف عون در لبنان. ترامپ از هر سه به عنوان رهبرانی قوی یاد کرده و آشکارا از آنها حمایت کرده است. به باور او، یک رهبر مقتدر که ارتش، اقتصاد و ساختار سیاسی کشورش را در اختیار داشته باشد، بهتر از دولتهای ائتلافی و شکننده میتواند اهداف آمریکا را پیش ببرد؛ از جمله عقب راندن نفوذ ایران، عادیسازی روابط با اسرائیل و گسترش همکاریهای اقتصادی با آمریکا.
در عراق، نویسنده میگوید انتخاب علی الزیدی نیز تا حد زیادی نتیجه فشار آمریکا بود. پس از انتخابات ۲۰۲۵، ائتلاف شیعی حاکم قصد داشت نوری المالکی را دوباره به نخستوزیری برساند، اما ترامپ او را به دلیل نزدیکی به تهران رد کرد. واشنگتن با استفاده از اهرم مالی خود، از جمله کنترل دسترسی عراق به درآمدهای نفتی که در حساب فدرال رزرو نگهداری میشود، فشار وارد کرد و در نهایت الزیدی، یک بانکدار ۴۰ ساله بدون سابقه سیاسی، به عنوان گزینهای مورد قبول آمریکا انتخاب شد. دولت جدید عراق نیز وعده داده است گروههای مسلح وابسته به ایران، از جمله کتائب حزبالله و **حرکت النجباء**، را خلع سلاح یا در ساختار رسمی دولت ادغام کند و همزمان برنامه مبارزه با فساد را پیش ببرد.
در سوریه، ترامپ از احمد الشرع به عنوان فردی یاد میکند که توانسته کشور را در مدت کوتاهی متحد کند. آمریکا پس از سقوط بشار اسد، تحریمهای دوره اسد را لغو و نام الشرع را از فهرست تروریسم خارج کرد. در مقابل، دمشق پیشنهادهایی مانند همکاری با آمریکا برای بهرهبرداری از منابع نفت و گاز سوریه، کاهش تنش با اسرائیل و حتی ساخت برج ترامپ در دمشق را مطرح کرد. تام باراک نیز از شعار «یک کشور، یک ملت، یک ارتش» دفاع کرده و اعلام کرده فدرالیسم و خودمختاری کردها دیگر جایی در سیاست آمریکا ندارد؛ تغییری اساسی نسبت به سیاستهای گذشته واشنگتن.
در لبنان نیز واشنگتن روی جوزف عون سرمایهگذاری کرده است. او که پیشتر فرمانده ارتش لبنان بود، پس از رسیدن به ریاستجمهوری اعلام کرد که دولتش به دنبال انحصار سلاح در اختیار دولت و خلع سلاح حزبالله است. آمریکا از این سیاست حمایت کرده و در مقابل، وعده مشارکت در بازسازی لبنان پس از جنگ و کمک اقتصادی داده است. همچنین دولت عون وارد مذاکراتی با اسرائیل شده که تا چند سال پیش در لبنان غیرقابل تصور بود.
به اعتقاد نویسنده، هدف اصلی این سیاست فقط مقابله نظامی با ایران نیست، بلکه ایجاد دولتهایی است که بدون نیاز به حضور گسترده نیروهای آمریکایی، بتوانند نفوذ تهران و شبکه نیروهای نیابتی آن را کاهش دهند، امنیت منطقه را حفظ کنند و اقتصاد خود را به روی شرکتهای آمریکایی باز کنند. در این نگاه، روابط شخصی ترامپ با رهبران منطقه اهمیت بیشتری از نهادهای سیاسی و سازوکارهای سنتی دیپلماسی پیدا کرده است.
با این حال، منصور معتقد است این راهبرد احتمالاً با شکست روبهرو خواهد شد، زیرا واقعیتهای عراق، سوریه و لبنان بسیار پیچیدهتر از آن است که با حمایت از یک رهبر مقتدر تغییر کند. در عراق، ساختار سیاسی پس از سقوط صدام عمداً به گونهای طراحی شده که هیچ فردی نتواند قدرت را به طور کامل در اختیار بگیرد. علاوه بر این، گروههای نزدیک به ایران مانند کتائب حزبالله و النجباء نهتنها حاضر به خلع سلاح نیستند، بلکه هشدار دادهاند در صورت فشار دولت، علیه خود بغداد نیز اقدام خواهند کرد. نویسنده همچنین میگوید پس از جنگ اخیر، سپاه پاسداران دوباره نقش فرماندهی مستقیم بر این گروهها را افزایش داده و عراق را به بخشی از راهبرد منطقهای خود تبدیل کرده است.
Post #1317
560
- 👍 2