برای مذاکره با ایران، ابتدا باید آن را درک کرد
*منبع: Washington Post*
*نویسنده: متیو گولد (Matthew Gould)، سفیر پیشین بریتانیا در اسرائیل و معاون پیشین سفیر بریتانیا در ایران*
*تاریخ انتشار: ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶*
متیو گولد استدلال میکند که اگر آمریکا و متحدانش میخواهند با جمهوری اسلامی مذاکره یا آن را مهار کنند، ابتدا باید منطق واقعی تصمیمگیری در این نظام را درک کنند. به گفته او، اشتباه رایج غرب این است که تقریباً همه اقدامات ایران را واکنشی به آمریکا یا اروپا میداند، در حالی که بسیاری از این تصمیمها بیش از آنکه پیام خارجی باشند، برای مدیریت رقابتهای داخلی قدرت اتخاذ میشوند.
او مقاله را با اشاره به حمله ایران به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز در اوایل ژوئیه آغاز میکند. این حمله تنها چند روز پس از توافق آتشبس با آمریکا انجام شد؛ توافقی که برای ایران بسیار سودمند بود و شامل لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و ایجاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری غرامت میشد. به نظر نویسنده، از نگاه سیاست خارجی این اقدام غیرمنطقی بود، اما اگر رقابتهای داخلی حکومت را در نظر بگیریم، قابل فهم میشود.
گولد میگوید در دوران مأموریتش در تهران به دو قاعده مهم درباره رفتار جمهوری اسلامی رسیده است. نخست اینکه اولویت اصلی حکومت، حفظ قدرت است. رهبران جمهوری اسلامی بهخوبی میدانند که اکثریت مردم از آنها ناراضی هستند و اگر حکومت سقوط کند، با پیامدهای سنگینی روبهرو خواهند شد. بنابراین همه تصمیمهای کلان، از سیاست داخلی تا خارجی، در نهایت با هدف حفظ نظام گرفته میشود. او تأکید میکند که این به معنای «عقلانی بودن» حکومت است، اما نه به معنای میانهرو بودن. به عنوان نمونه، به سرکوب گسترده اعتراضات در ژانویه اشاره میکند که هزاران نفر در آن کشته شدند. همچنین حملات موشکی ایران به کشورهای منطقه را بخشی از راهبردی میداند که حکومت آن را «تشدید افقی» مینامد؛ یعنی افزایش فشار و گسترش بحران برای کسب اهرم بیشتر در مذاکرات.
قاعده دوم از نگاه او این است که بسیاری از اقدامات جمهوری اسلامی خطاب به داخل حکومت است، نه غرب. به گفته گولد، جمهوری اسلامی یک ساختار یکپارچه نیست. در کنار نهادهای رسمی، شبکههای غیررسمی قدرت، روابط شخصی و رقابت میان جناحها نقشی بسیار مهمتر دارند. رهبران حکومت دائماً مراقب یکدیگر هستند، تلاش میکنند وفاداری انقلابی خود را ثابت کنند و پیامهای سیاسی را به شکلی غیرمستقیم برای سایر جناحها ارسال میکنند. حتی خود مقامهای جمهوری اسلامی نیز همیشه از انگیزههای واقعی یکدیگر اطمینان ندارند.
گولد برای توضیح این موضوع، تجربه شخصی خود از سال ۲۰۰۳ را روایت میکند؛ زمانی که تازه به تهران اعزام شده بود. در آن زمان، آیتالله خامنهای در نماز جمعه سخنرانی بسیار تندی علیه بریتانیا ایراد کرد. گولد تصور کرد که این نشانه تشدید تنش است، اما وقتی از رئیس یک اندیشکده نزدیک به دفتر رهبری علت این سخنان را پرسید، با پاسخی غیرمنتظره روبهرو شد. آن مقام ایرانی به او گفت که باید به آنچه خامنهای نگفته بود توجه میکرد، زیرا حذف برخی موضوعات و جملات در واقع نشانه نرمتر شدن موضع حکومت بود. گولد میگوید همان تجربه به او آموخت که پیامهای رهبران جمهوری اسلامی اغلب چندلایه هستند و بسیاری از آنها بیش از آنکه برای غرب ارسال شوند، مخاطبان داخلی دارند.
به باور نویسنده، از آن زمان تاکنون فضای سیاسی جمهوری اسلامی بسیار امنیتیتر، بیاعتمادتر و خشنتر شده است. اعتراضهای مردمی که هر بار با خشونت بیشتری سرکوب شدهاند، حکومت را بیش از گذشته نگران بقای خود کردهاند. او معتقد است حملات آمریکا و اسرائیل در پایان فوریه ۲۰۲۶ که به کشته شدن رهبران ارشد جمهوری اسلامی انجامید، ساختار قدرت را نیز دچار آشفتگی جدی کرده است.
گولد مینویسد علی خامنهای طی نزدیک به چهار دهه، علاوه بر مقام رهبری، نقش داور میان جناحهای مختلف حکومت را نیز ایفا میکرد و تعادل میان محافظهکاران، سپاه، روحانیت و سایر مراکز قدرت را حفظ میکرد. پس از مرگ او، اگرچه مجتبی خامنهای عنوان رهبر را به دست آورده، اما نتوانسته همان نقش را ایفا کند. او در همان حملات زخمی شد و حتی در مراسم خاکسپاری پدرش نیز حاضر نشد. روایت رسمی حکومت این است که برای حفظ امنیت، تنها از طریق پیک با دیگران ارتباط برقرار میکند، اما نویسنده معتقد است همین موضوع نیز توانایی او برای مدیریت اختلافات داخلی را به شدت کاهش داده است.
Post #1314
653