ریچارد هاس: آمریکا برای مهار ایران به یک راهبرد بلندمدت و جامع نیاز دارد
ریچارد هاس، دیپلمات باسابقه آمریکایی و رئیس پیشین شورای روابط خارجی، در شماره ویژه خبرنامه «Home & Away» مینویسد که دولت ترامپ در جنگ با ایران سه راهبرد متفاوت را آزموده و هر سه شکست خوردهاند؛ بنابراین اکنون واشنگتن به یک «طرح چهارم» نیاز دارد.
راهبرد نخست، تلاش برای تغییر رژیم از طریق هدف قرار دادن رهبران نظامی، سیاسی و روحانی بود. با وجود کشتهشدن برخی مقامها، نظام جمهوری اسلامی به دلیل ساختار نهادینهشده خود دوام آورد، اعتراض احتمالی مردم سرکوب شد و رهبران جدید حتی تندروتر از پیشینیان خود بودند. به تعبیر هاس، تغییر رژیم رخ داد، اما نه به شکلی که آمریکا و اسرائیل انتظار داشتند.
راهبرد دوم، بمباران گسترده با هدف وادارکردن ایران به تسلیم بدون قیدوشرط بود. این سیاست نیز شکست خورد، زیرا ایران هم توان تحمل حملات را نشان داد و هم با حمله به کشورهای عربی و بستن تنگه هرمز پاسخ داد. آمریکا با محاصره متقابل تلاش کرد ایران را از استفاده از تنگه محروم کند، اما تقابل به مسابقهای برای سنجش توان تحمل دو طرف تبدیل شد و بهگفته هاس، ایران در این آزمون موفقتر بود.
راهبرد سوم، دیپلماسی بود. دولت ترامپ در واکنش به افزایش قیمت بنزین و نارضایتی داخلی، برخلاف اعتراض اسرائیل، با ایران یادداشت تفاهمی برای تقویت آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرد. واشنگتن تصور میکرد کاهش تحریمها و منافع اقتصادی، تهران را به اجرای توافق و اتخاذ سیاستی معتدلتر ترغیب خواهد کرد. اما دولت ترامپ بار دیگر قدرت ملیگرایی، غرور و خشم را دستکم گرفت. اختلاف بر سر مسیر عبور کشتیها به حملات جدید ایران، حملات متقابل آمریکا و بستهشدن دوباره تنگه انجامید.
هاس معتقد است بازگشت ساده به آتشبس و یادداشت تفاهم راهحل مناسبی نیست. این توافق به ایران نفوذ قابلتوجهی بر تردد در تنگه و پس از ۶۰ روز حق دریافت عوارض میدهد، تحریمها را پیشاپیش کاهش میدهد و درباره برنامه هستهای، توان نظامی متعارف و حمایت از نیروهای نیابتی ایران محدودیت مؤثری ایجاد نمیکند.
بااینحال، گزینههای نظامی آمریکا نیز ضعیفاند. اسکورت کشتیها پرهزینه و خطرناک است؛ تصرف جزیره خارک دشوار و پرتلفات خواهد بود؛ و حملات بیشتر به اهداف نظامی و صنعتی احتمالاً نتیجه تعیینکنندهای نخواهد داشت. ایران میتواند هم تنگه را ببندد و هم زیرساختهای انرژی و آب همسایگانش را هدف قرار دهد. ازاینرو آمریکا ناچار است حملات خود را محدود نگه دارد تا واکنش ایران نیز محدود بماند؛ در نتیجه، اقدام نظامی بیشتر نمایشی خواهد بود تا تعیینکننده.
هاس یک راهبرد پنجبخشی پیشنهاد میکند:
کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز از طریق افزایش تولید نفت و گاز در آمریکا و نیمکره غربی، کاهش تقاضا، حمایت از انرژیهای جایگزین، ساخت خطوط لوله دورزننده تنگه و تقویت ذخایر راهبردی نفت و کالاهای حیاتی.
تقویت دفاع از زیرساختهای انرژی و آب کشورهای منطقه در برابر موشک، پهپاد، حملات سایبری و تروریسم، با همکاری اوکراین، اسرائیل و دیگر شرکا.
جلوگیری قطعی از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ ترجیحاً از طریق توافقی قابل راستیآزمایی با بازرسی بینالمللی و در صورت شکست دیپلماسی، آمادگی برای حمله به تأسیسات مشکوک.
بازگرداندن تحریمهای اقتصادی برای محدودکردن فروش نفت و درآمدهای حکومت ایران. هرگونه کاهش تحریم باید به پیشرفت واقعی در مذاکرات هستهای وابسته باشد. محاصره متقابل ایران نیز میتواند در صورت تحمیل شرایط غیرقابلقبول در تنگه دوباره اعمال شود.
کنارگذاشتن کامل یادداشت تفاهم کنونی، زیرا به تلاش ایران برای کنترل تنگه مشروعیت میدهد، منابع مالی در اختیار تهران قرار میدهد و برنامه هستهای، تولید تسلیحات و حمایت از نیروهای نیابتی را محدود نمیکند.
هاس تأکید میکند که ضعف اصلی حکومت ایران همچنان مشکلات اقتصادی است و فشار اقتصادی در بلندمدت ممکن است به تعدیل سیاستها یا حتی تغییر رژیم منجر شود. بنابراین، هرگونه امتیاز اقتصادی باید مشخص، محدود و مشروط باشد.
جمعبندی او این است که تنها راه ایمن و مؤثر برای مهار ایران، کاهش تدریجی اهمیت تنگه هرمز و محدودکردن توان تهران برای آسیبزدن به همسایگانش است. تا زمانی که این اهداف محقق نشدهاند، آمریکا احتمالاً ناچار خواهد بود نفوذ ایران بر تنگه را بپذیرد؛ حتی اگر موقتاً کشتیها مجبور شوند از مسیر نزدیک به ساحل ایران عبور کنند و عوارض بپردازند. هاس این نتیجه را پیامد جنگی انتخابی و اشتباه میداند که بر مجموعهای از فرضیات نادرست بنا شده بود.https://richardhaass.substack.com/p/special-edition-a-strategy-for-iran
Post #1310
515