عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه، سردبیر پیشین روزنامه «الشرق الاوسط» و مجله «المجله»، در یادداشتی برای الشرق الاوسط با عنوان «ایران نبرد را به کویت و یمن میکشاند» مینویسد:
بهگفته الراشد، جمهوری اسلامی با گسترش جنگ به دو جبهه جدید، در حال عملیکردن تهدیدهای خود است: در جنوب دریای سرخ از طریق حوثیها و تهدید به بستن تنگه بابالمندب، و در شمال خلیج فارس با تهدیدهای مستقیم و بیسابقه علیه کویت. او معتقد است این تحول فقط کویت یا دریای سرخ را تهدید نمیکند، بلکه کل ساختار امنیتی منطقه را هدف قرار داده و نشان میدهد ایران میکوشد درگیری را از آمریکا و اسرائیل به کشورهای همسایه و آبراههای راهبردی منتقل کند.
نویسنده میگوید شدت گرفتن اظهارات نهادها و رسانههای ایرانی علیه کویت، از جمله مطالب خبرگزاری تسنیم، یادآور ادعاهای بغداد پیش از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ است. بهنوشته او، تهران حضور محدود و چند دههای نیروهای آمریکایی در کویت را بهانه تهدید قرار میدهد؛ درحالیکه این حضور اساساً برای بازدارندگی در برابر تجاوز خارجی است و کویت پایگاه اصلی عملیات اخیر آمریکا علیه ایران نبوده است. او همچنین ادعا میکند ایران علاوه بر تهدید لفظی کویت، چندین بار تأسیسات آب و برق را هدف قرار داده و تهدیدها را به بحرین نیز گسترش داده است.
الراشد استدلال میکند که تشدید محاصره دریایی بنادر ایران و احتمال گسترش عملیات آمریکا در امتداد سواحل این کشور، میتواند توان تهران برای استفاده از تنگه هرمز بهعنوان مهمترین اهرم جنگی و مذاکراتی را کاهش دهد. ازاینرو، ایران در پی ایجاد ابزارهای جایگزین فشار است: تبدیل بابالمندب به نقطهای برای اعمال فشار از طریق حوثیها و ایجاد واقعیت امنیتی جدیدی در شمال خلیج فارس. او این رویکرد را، با وجود تفاوت شرایط، مشابه سیاست «عمل انجامشده» صدام حسین در سال ۱۹۹۰ میداند.
به باور نویسنده، رفتار ایران الگویی تکرارشونده دارد: هرگاه یک اهرم راهبردی را از دست میدهد، جبهه تازهای میگشاید تا ابزار فشار و چانهزنی جدیدی ایجاد کند. تهران احتمالاً برای کاهش هزینههای سیاسی و حقوقی و پرهیز از ظاهرشدن بهعنوان متجاوز مستقیم، بیش از گذشته بر نیروهای نیابتی خود، بهویژه شبهنظامیان یمنی و عراقی، تکیه خواهد کرد.
الراشد موفقیت این راهبرد را نامطمئن میداند، زیرا از نظر او رفتار حکومت ایران را نمیتوان صرفاً براساس عقلانیت متعارف تحلیل کرد. رهبران ایران با فشارهای پیچیده داخلی روبهرو هستند و نگراناند که هرگونه نشانه شکست، پس از دههها هزینهکرد منابع کشور برای تواناییهای نظامی و جنگهای منطقهای، موقعیت داخلی آنان را متزلزل کند.
در یمن، بهگفته او، مأموریت حوثیها تبدیل بابالمندب به جایگزینی عملیاتی برای تنگه هرمز است. اما تهدید کشتیرانی میتواند باعث شود نیروهای یمنی و ائتلاف به رهبری عربستان برای مقابله با حوثیها از حمایت منطقهای و بینالمللی برخوردار شوند. چین، هند و کشورهای اروپایی نیز به دلیل وابستگی به مسیر دریای سرخ، مستقیماً به حفظ آزادی کشتیرانی علاقهمندند؛ بنابراین اقدام علیه تهدید حوثیها ممکن است بهعنوان دفاع از آزادی دریانوردی، نه ادامه جنگ خلیج فارس، اجماع بینالمللی گستردهتری به دست آورد.
الراشد در پایان تأکید میکند که تشکیل یک جبهه منسجم منطقهای با پشتیبانی ائتلافی بینالمللی دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است. این ائتلاف باید با گسترش جنگ و مشروعیتبخشی به حمله علیه کشورهای همسایه مخالفت کند. آمریکا نیز، حتی اگر ابتکار دیپلماتیک را رهبری نکند، باید خطوط قرمز روشنی درباره امنیت کشورهای خلیج فارس و آبراههای منطقه تعیین کند.
جمعبندی نویسنده این است که ایران صرفاً در پی مدیریت یک بحران موقت نیست، بلکه میکوشد نقشه راهبردی منطقه را تغییر دهد و حتی در صورت پایان زودهنگام جنگ، با حوزههای نفوذ و قواعد درگیری تازهای از آن خارج شود. ازاینرو، مسئله اصلی دیگر فقط چگونگی پایان جنگ نیست، بلکه شکل نظم منطقهای پس از آن است.https://english.aawsat.com/opinion/5298790-iran-moves-battle-kuwait-and-yemen
Post #1304
593