آمریکا و ایران بر سر چه میجنگند؟
نویسنده: مایکل دوران | مؤسسه هادسون
مایکل دوران تحلیلگر آمریکایی سیاست خارجی و امنیت خاورمیانه، پژوهشگر ارشد و مدیر مرکز صلح و امنیت در خاورمیانه در مؤسسه هادسون است. او در دولت جورج دبلیو بوش، مدیر ارشد شورای امنیت ملی در امور خاورمیانه و شمال آفریقا، مشاور ارشد وزارت خارجه و معاون دستیار وزیر دفاع بود. دوران از حامیان فشار شدید بر جمهوری اسلامی، حضور فعال آمریکا در منطقه و همکاری راهبردی نزدیک با اسرائیل است و این مقاله نیز بازتاب همین دیدگاه است.
دوران استدلال میکند که موضوع اصلی رویارویی کنونی ایران و آمریکا، تعیین قواعد کشتیرانی و حاکمیت عملی بر تنگه هرمز است. به گفته او، شروط واقعی توافق نهفقط پشت میز مذاکره، بلکه از طریق حملات موشکی، پهپادی و عملیات نظامی در آسمان تنگه و پیرامون بندرعباس تعیین میشود.
پس از آنکه موشکها و پهپادهای ایران پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن را هدف قرار دادند و دو نظامی آمریکایی را کشتند، یک نفر را مفقود و چهار نفر را زخمی کردند، سپاه مسئولیت حمله را پذیرفت. نویسنده معتقد است احمد وحیدی با این حمله، علاوه بر پاسخ به دونالد ترامپ، به محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی نیز پیام داد که تصمیمگیرنده اصلی در تهران سپاه است و مذاکرهکنندگان باید خواستههای آن را به زبان قابلقبول برای غرب منتقل کنند.
ریشه اختلاف به تفاهمنامهای بازمیگردد که در اواسط ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان امضا شد. بر اساس برداشت ترامپ، آمریکا برای ۶۰ روز تحریم صادرات نفت ایران را تعلیق میکرد و در مقابل، ایران تنگه هرمز را باز کرده و دوباره آن را یک آبراه بینالمللی میدانست.
اما در تفسیر منتسب به وحیدی، ایران فقط پذیرفته بود در دوره مذاکرات عوارض عبور دریافت نکند. کشتیهای تجاری همچنان باید حاکمیت ایران را به رسمیت میشناختند، با سپاه هماهنگ میکردند و از مسیرهای تعیینشده آن عبور میکردند. به نوشته دوران، عراقچی و قالیباف احتمالاً از این اختلاف آگاه بودند و متن توافق عمداً مبهم تنظیم شد تا دو تفسیر متضاد را موقتاً در کنار هم نگه دارد.
حملات سپاه به کشتیهایی که بدون هماهنگی با ایران از تنگه عبور کردند، از نگاه نویسنده صرفاً عملیات تروریستی نبود، بلکه اقدامی برای تحمیل تفسیر سپاه از تفاهمنامه بود. ترامپ نیز در واکنش، مجوز فروش نفت ایران را لغو کرد، تحریم نفتی را بازگرداند و دستور حمله به مواضع سپاه را داد.
بااینحال، دوران معتقد است تفاهمنامه هنوز کاملاً از بین نرفته است. ترامپ بهجای بازگشت به جنگ گسترده، سیاست «تشدید کنترلشده» را دنبال میکند تا وحیدی را به پذیرش تفسیر آمریکا وادار کند. حملات آمریکا بر زیرساختهای نظامی ساحلی اطراف بندرعباس و مسیرهای لجستیکی مرتبط، از جمله پلهای نزدیک بندر خمیر، متمرکز شده است. هدف، تحمیل فشار کافی بر سپاه بدون آغاز یک جنگ منطقهای بزرگ است.
راهبرد ترامپ ترکیبی از فشار نظامی و اقتصادی است: قدرت نظامی آمریکا امکان اجرای تحریم نفتی را فراهم میکند؛ تحریمی که ایران نمیتواند برای همیشه تحمل کند. در مقابل، دسترسی دوباره به بازارهای جهانی و منابع مالی، پاداش پذیرش شرایط آمریکا خواهد بود.
به گفته دوران، پزشکیان و متحدانش در دستگاه دیپلماسی، با اشاره به کمبود آب، افزایش بیکاری و اقتصادی که زیر فشار تحریمها خم شده است، معتقدند جمهوری اسلامی توان تحمل جنگی طولانی را ندارد. اما موفقیت سیاست ترامپ به این فرض وابسته است که وحیدی رفاه جامعه ایران را بر منافع و بقای نهادی سپاه ترجیح دهد؛ فرضی که نویسنده آن را بسیار نامطمئن میداند.
دوران این وضعیت را با منطق حکومت بشار اسد در جنگ داخلی سوریه مقایسه میکند؛ جایی که شعار نیروهای وفادار به حکومت این بود: «اسد یا کشور را به آتش میکشیم.» پرسش این است که آیا سپاه نیز برای حفظ قدرت خود حاضر است ویرانی گستردهای را در داخل ایران تحمل کند؟ نویسنده پاسخ قطعی نمیدهد، اما میگوید وحیدی تصور نمیکند هرگز با چنین انتخابی روبهرو شود، زیرا ایران هنوز ابزارهای بازدارنده مهمی در اختیار دارد.
حملات آمریکا به بندرعباس میتواند به سپاه و اقتصاد ایران آسیب بزند، اما احتمالاً نمیتواند تهدید موشکی و پهپادی را کاملاً از بین ببرد. ایران برای مختلکردن تنگه هرمز نیازی به مینگذاری دائمی یا استفاده گسترده از قایقهای تندرو ندارد؛ حملات پراکنده پهپادی به کشتیهای تجاری کافی است تا شرکتهای بیمه از بازار خارج شوند و کشتیرانی بهشدت مختل شود.
Post #1302
572