راهبرد هوایی ایران و «پایگاهزدایی» نیروهای آمریکا
این یادداشت تحلیلی که ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ در وبلاگ Debasification منتشر شده، استدلال میکند راهبرد کنونی ایران صرفاً حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش نیست؛ بلکه هدف آن وادارکردن تدریجی نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس به ترک پایگاههای نزدیک ایران و عقبنشینی به نقاط دورتر است. نویسنده این فرایند را «پایگاهزدایی» یا Debasification مینامد.
بهگفته نویسنده، ایران برخلاف مرحله قبلی جنگ که چندین پایگاه را همزمان هدف قرار میداد، این بار حملات موشکی و پهپادی متمرکزی را از مناطق نزدیک به سواحل ایران آغاز کرده و بهتدریج بهسوی اردن و مرز اسرائیل گسترش داده است. پس از آسیبزدن به بخشی از شبکه راداری منطقه در مرحله قبلی، ایران اکنون مخازن سوخت، آشیانههای پهپاد، هواپیماهای سوخترسان و محل استقرار نیروها را هدف قرار میدهد. تمرکز بیسابقه حملات بر کویت و اردن نیز بخشی از همین الگو ارزیابی میشود.
نخستین عدم تقارن موردنظر نویسنده، حساسیت شدید آمریکا نسبت به تلفات انسانی و نابودی تجهیزات گرانقیمت است. حمایت عمومی از جنگ پایین است و روایت دولت آمریکا بر برتری قاطع نظامی و کمخطر بودن عملیات استوار شده است؛ بنابراین کشتهشدن نیروها یا نابودی هواپیماهای کمیاب میتواند این روایت را تضعیف کند. نویسنده به نابودی یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 Sentry در پایگاه شاهزاده سلطان عربستان و ادعاهای ایران درباره آسیبدیدن هواپیماهای سوخترسان در قطر، عربستان و اردن اشاره میکند.
براساس این یادداشت، پایگاههای اردن که پس از ناامنشدن پایگاههای بحرین، کویت، قطر و امارات به محل عقبنشینی نیروهای آمریکایی تبدیل شده بودند، خود نیز در امان نماندهاند. نویسنده با استناد به گزارش نیویورکتایمز میگوید طی یک هفته چهار حمله ایران به پایگاههای اردن موجب کشته یا زخمیشدن نیروهای آمریکایی و آسیبدیدن تجهیزات هوایی، از جمله چند بالگرد بلکهاوک، شده است. او همچنین مدعی است تصاویر حملات موشکی نشان میدهد نرخ رهگیری پدافند آمریکا و اردن بسیار پایین بوده و ادعای رسمی اردن درباره رهگیری صددرصدی قابلاعتماد نیست.
گزینه بعدی آمریکا انتقال هواپیماها به پایگاههای داخل اسرائیل است، اما نویسنده این گزینه را نیز پرخطر میداند. ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل پیش از توقف موقت جنگ نیز تحت فشار بود و احتمالاً در دوره کوتاه آرامش بهاندازه کافی بازسازی نشده است. افزون بر آن، پدافند اسرائیل حتی در زمان برخورداری از ذخایر بیشتر نیز نتوانسته بود بهطور کامل از پایگاههای خود محافظت کند.
از نگاه نویسنده، آمریکا پیش از جنگ میتوانست از حدود ۲۰ پایگاه منطقهای علیه ایران عملیات انجام دهد، اما از دستدادن دسترسی مؤثر به پایگاههای کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان و اردن ممکن است این تعداد را به حدود پنج پایگاه کاهش دهد. در نتیجه، صدها هواگرد در شمار محدودی باند و محوطه پروازی متمرکز میشوند و به اهداف آسانتری برای موشکهای بالستیک میانبرد ایران تبدیل خواهند شد. فاصله زمانی میان شناسایی شلیک موشک و اصابت آن نیز ممکن است برای بهپرواز درآوردن این تعداد هواپیما کافی نباشد.
دومین عدم تقارن، وابستگی گسترده عملیات هوایی آمریکا به سوخترسانی در آسمان است. انتقال هواپیماها به اسرائیل، آنها را از ایران دورتر و تا حدودی امنتر میکند، اما مأموریت هواپیماهای سوخترسان را بسیار طولانیتر و دشوارتر میسازد. برای نمونه، یک سوخترسان مستقر در اسرائیل باید بیش از هزار مایل پرواز کند تا به مرز جنوبی ایران برسد و در صورت اجتناب از آسمان عراق، مسافت بیشتری را طی کند. این فاصله مصرف سوخت، فرسایش هواپیماها و زمان عملیات را افزایش و تعداد مأموریتهای سوخترسانی را کاهش میدهد.
عقبنشینی به اسرائیل همچنین نیروهای آمریکا را عملاً به دو بخش جداگانه تقسیم میکند: نیروی هوایی مستقر در اسرائیل و هواپیماهای نیروی دریایی مستقر بر ناوهایی که ممکن است تا ۱۷۰۰ مایل دورتر، در دریای عرب، فعالیت کنند. این جدایی هماهنگی و پشتیبانی متقابل آنها را دشوارتر میکند.
نویسنده تأکید میکند عملیات آمریکا برای سرکوب و نابودی پدافند هوایی ایران به حضور طولانیمدت هواپیماها در آسمان و در نتیجه سوخترسانی گسترده نیاز دارد. هدف آمریکا آن است که پدافند ایران را آنقدر تضعیف کند که بتواند بهجای موشکهای کروز دوربردِ محدود و گران، از بمبهای هدایتشونده یا حتی سقوط آزاد استفاده کند. بنابراین هرگونه کاهش توان سوخترسانی، مستقیماً قابلیت آمریکا برای تضعیف پدافند ایران و ادامه حملات ارزانتر و گستردهتر را محدود میکند.
Post #1297
441