از نظر نویسندگان، ایران احتمالاً وضعیت آستانهای را به چند دلیل حفظ کرده است. نخست، این وضعیت به تهران امکان میدهد گزینه ساخت سلاح را برای شرایط اضطراری باز نگه دارد. دوم، ظرفیت هستهای قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات افزایش میدهد و میتواند در برابر تحریمها، فشار سیاسی یا تهدیدهای نظامی بهعنوان اهرم مورد استفاده قرار گیرد. سوم، ایران میتواند به دشمنان هشدار دهد که ادامه فشار یا حمله ممکن است آن را به عبور از آستانه وادارد. در این معنا، وضعیت آستانهای نوعی بازدارندگی اولیه یا مبهم ایجاد میکند، هرچند هنوز با بازدارندگی یک قدرت دارای سلاح هستهای برابر نیست.
اما تجربه ایران در عین حال محدودیتهای این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان میگویند ظرفیت آستانهای نتوانست مانع تحریمهای گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گستردهتر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقامهای ایرانی را به این جمعبندی برساند که کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی یک برنامه هستهای پیشرفته را پرداخته، اما از مهمترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.
نویسندگان احتمال میدهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینههای بینالمللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هستهای تأکید کنند. مقاله میگوید مقامهای ایرانی همچنین با این پرسش روبهرو بودهاند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهانکاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانهزنی را کاهش میدهد.
بر اساس مقاله، جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار دادهاند. تهران میتواند توان آسیبدیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ میتواند در ازای توافق، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا میتواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هستهای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید میکنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هستهای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.
نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونهای از دشواری سیاستگذاری در برابر کشورهای آستانهای میدانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمیکند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، میتواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.
در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه میداند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابلتوجهی به دست آورد، ممکن است دولتهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمعبندی برسند که وضعیت آستانهای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت میآورد. به همین دلیل، تجربه ایران میتواند هم موجب گسترش کشورهای آستانهای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
Post #1290
564