این مقاله با عنوان «ابهامزدایی از آستانه هستهای» در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی منتشر شده و نویسندگان آن **آریل (الی) لویت**، پژوهشگر ارشد سیاست هستهای و رئیس پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، و **توبی دالتون**، مدیر مشترک برنامه سیاست هستهای بنیاد کارنگی، هستند.
استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهمترین نمونه یک «کشور آستانه هستهای» است: کشوری که هنوز سلاح هستهای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیتهای لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی میتواند ظرف حدود سه تا شش ماه دستکم یک وسیله انفجاری هستهای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانهزنی هستهای را میدهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینههای سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.
نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علیاکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره میکنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هستهای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شدهاند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور میتواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد میکنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هستهای توصیف کردهاند.
با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل میشود. نویسندگان نمیگویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیتهای مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقبنشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهمترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.
نویسندگان تأکید میکنند که وضعیت آستانهای فقط با میزان غنیسازی سنجیده نمیشود. برای رسیدن به یک توان معتبر هستهای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافتپذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهرهبرداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابلتوجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هستهای» میتواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.
مهمترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان میگویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هستهای بود که در این سطح غنیسازی انجام میداد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابلتوجه» مواد شکافتپذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید میکنند که چنین سطحی از غنیسازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکنندهای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی بهتنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانهای هستند.
مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعفهای نظام عدم اشاعه استفاده میکند. نویسندگان توضیح میدهند که پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع میکند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانهای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هستهای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت میکند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانههای پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانهای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
Post #1289
533