فرزندت را چه مینامی؟
نامگذاری و سیاست هویت در ایران معاصر
ما مثالهای آشنا را میشناسیم. انتخاب نام برای فرزندان در ایران، دستکم در یک قرن اخیر، هیچگاه صرفاً مسئلهای مربوط به سلیقه شخصی پدر و مادر نبوده است. نامها بخشی از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایراناند. هر نسل، آگاهانه یا ناآگاهانه، بخشی از تصور خود از گذشته، حال و آینده را در نام فرزندانش ثبت کرده است.
با گسترش ملیگرایی و باستانگرایی از اواخر دوره قاجار و بهویژه در دوران پهلوی، نامهایی که از شاهنامه، اساطیر ایرانی و تاریخ پیش از اسلام میآمدند حضور پررنگتری یافتند. در میان نامهای مردانه، هوشنگ، جمشید، ایرج، فریدون، اردشیر، خسرو، داریوش، کوروش و سیاوش بیشتر شنیده شدند و در میان نامهای زنانه، تهمینه، رودابه، شیرین، آذر، مهین، پوران، کتایون، فرنگیس و ناهید.
کافی است به نام کسانی چون فریدون هویدا، اردشیر زاهدی یا خسرو گلسرخی نگاه کنیم. از نظر سیاسی، این افراد تقریباً هیچ نقطه مشترکی با یکدیگر نداشتند، اما نامهایشان محصول یک فضای فرهنگی مشترک بود. در همین دوره، نامهایی چون پوران، مهین، ناهید و کتایون نیز در میان زنان طبقات جدید شهری رواج بیشتری پیدا میکردند. پیش از آنکه بدانیم هر یک از صاحبان این نامها بعداً چه مسیری را در زندگی طی کردند، خود نام نشانی از نسلی بود که در آن بازیابی «ایران تاریخی» و فاصله گرفتن از الگوهای نامگذاری نسلهای پیشین اهمیت یافته بود.
انقلاب اسلامی و فضای سیاسی دهه پنجاه و شصت موج دیگری ایجاد کرد. البته نامهای محمد، علی، حسین، حسن، فاطمه و زینب قرنها در ایران حضور داشتند و نمیتوان آنها را محصول انقلاب دانست. اتفاق مهمتر، سیاسی شدن دوباره بخشی از ذخیره نامهای اسلامی و شیعی بود.
در میان پسران، نامهایی مانند ابوذر، مقداد، میثم، عمار، یاسر، حمزه و سلمان بار سیاسی و ایدئولوژیک تازهای پیدا کردند. در میان دختران نیز زینب، سمیه، زهرا، مریم، معصومه، رقیه و نرجس در فضای فرهنگی پس از انقلاب جایگاه برجستهتری یافتند. این نامها صرفاً ارجاعاتی تاریخی یا دینی نبودند. شخصیتهای پشت آنها دوباره تفسیر شده بودند. ابوذر میتوانست نماد عدالتخواهی و مبارزه با ثروت و قدرت باشد، میثم نماد مقاومت و شهادت، سمیه نماد پایداری در برابر ظلم و زینب نماد ایستادگی و پیامرسانی پس از فاجعه کربلا.
در نتیجه حتی هنگامی که خود واژه قدیمی بود، معنای اجتماعی نام میتوانست تازه باشد.
بنابراین اسم فقط به گذشته اشاره نمیکند. اسم اغلب اعلام میکند که خانواده دوست دارد فرزندش به کدام روایت از گذشته تعلق داشته باشد.
اما از دهههای هشتاد و بهخصوص نود به بعد، پدیده تازهای ظاهر شده است که از بازگشت ساده به «نامهای ایرانی» جالبتر است.
در میان دختران نامهایی مانند آرنیکا، نورا، پرنسا، آترینا، تیارا، آوینا، رستا، مانلی و دیانا دیده میشود و در میان پسران نامهایی مانند رایان، لیام، آرتین، آیهان، آروین، رادین، نیوان و ...
نکته جالب این نیست که برای هر یک از این نامها بتوان در یک فرهنگ لغت، زبان باستانی یا کشور دیگر یک منشأ قطعی پیدا کرد. حتی بحث بر سر اینکه کدام یک «واقعاً فارسی» است، در اینجا مسئله اصلی نیست.
مسئله مهمتر این است که این نامها چگونه در جامعه ایرانی فهمیده میشوند.
نامی ممکن است از مسیرهای مختلف وارد فضای نامگذاری شده باشد، اما هنگامی که وارد گردش اجتماعی میشود، جامعه آن را دوباره میسازد. برای آن معنا پیدا میکند، اجزایش را جدا میکند، برایش ریشه میتراشد و آن را در دستگاه آشنای خود قرار میدهد.
اصالت باستانی، با تحویل فوری
اما در این میان، پدیدهای هست که نمیشود صرفاً با تعبیر ملایم «بومیسازی معنایی» از کنارش گذشت: کارگاه ریشهتراشی برای نامها. کارگاهی که در آن نامی را امروز به دلیل آهنگ و ظاهرش میپسندیم و بعد برایش گذشتهای چنان باشکوه میسازیم که گویی از زمان هخامنشیان منتظر بوده است تا سرانجام در گروه خانوادگی ما کشف شود.
در این کارگاه، ترتیب معمول تحقیق وارونه است. قرار نیست ابتدا واژهای را در متن یا فرهنگ معتبری پیدا کنیم و سپس معنایش را بفهمیم. ابتدا نام را انتخاب میکنیم، معنای دلخواه را هم تعیین میکنیم و بعد از زبان فارسی میخواهیم اسناد لازم را فراهم کند. اگر اسناد همکاری نکردند، چند حرف را از هم جدا میکنیم، به هر تکه معنایی میدهیم و نتیجه را با عنوان «نام اصیل پارسی» تحویل میدهیم.
ابتدا سلیقه، بعد شجرهنامه.
آرنیکا نمونه روشنی از این شیوه است. در یکی از معرفیهای اینترنتی، نام را به «آر»، «نیک» و «الف نسبت» تقسیم کردهاند و از این مجموعه به معنای «ایرانی نیکسرشت» رسیدهاند. استدلال هم این است که «آر» یعنی آریایی و «نیک» یعنی خوب.
Post #1122
586
- ❤ 7
- 👍 5