همین چند برش ظاهری کافی دانسته شده تا اصالت ایرانی نام اعلام شود، بیآنکه در آن توضیح شاهدی تاریخی برای این ترکیب ارائه شود.
به همین سادگی: مقداری آریاییبودن، قدری نیکی و یک الف برای تکمیل بسته. تاریخ زبان هم ظاهراً باید کنار بایستد و مزاحم این مناسبت فرخنده نشود. با چنین روشی میتوان تقریباً هر واژه خوشآهنگی را ایرانی کرد؛ کافی است قیچی را در جای مناسبی بگذاریم و برای تکههای باقیمانده معنایی دلپسند پیدا کنیم
درباره نام دیگری توضیح داده میشود که واژهای اوستایی، کردی، لری، گیلکی یا پارسی باستان است. این توضیحات گاهی از نظر زبانشناسی درستاند، گاهی نیمهدرست و گاهی اساساً چیزی هستند که پس از رواج نام ساخته شدهاند.
اما از منظر جامعهشناختی، همین ریشهشناسی عامیانه مهم است.
جامعه یک نام را فقط دریافت نمیکند، آن را بومیسازی معنایی میکند.
رایان نمونه جالبی است. برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، رایان امروز نامی کاملاً قابل پذیرش در مجموعه نامهای «ایرانی و مدرن» است. مهم نیست که همین صورت آوایی در زبانها و سنتهای نامگذاری دیگر نیز حضور دارد. در ذهن خانواده ایرانی، میتواند با «رای»، خرد، اندیشه و حتی واژههایی مانند رایانه مرتبط شود و در نتیجه در یک دستگاه معنایی فارسی قرار گیرد.
لیام حتی مثال روشنتری است. این نام اساساً نیازی ندارد که برای خانواده انتخابکننده دارای شجرهنامه ایرانی باشد. کوتاه است، خوشآواست، در زبانهای اروپایی به راحتی تلفظ میشود، با گوش فارسی ناهنجار نیست و مهمتر از همه، بار مذهبی یا سنتی آشکاری ندارد. همین ویژگیها کافی است تا بتواند وارد بازار نام ایرانی شود.
این اتفاق در مورد نامهای دخترانه نیز رخ میدهد. نورا، دیانا یا آرنیکا در تجربه روزمره الزاماً به عنوان «نام خارجی» شنیده نمیشوند. آنها در کنار صدها نام دیگر وارد یک قلمرو میانی شدهاند که در آن مرز میان فارسی، ایرانی، جهانی و تازهساختهشده چندان روشن نیست.
در اینجا با تغییری مهم روبهرو هستیم: اصالت تاریخی جای خود را تا حد زیادی به اصالت آوایی و احساسی داده است.
نام لازم نیست مانند جمشید، تهمینه، سیاوش یا رودابه دارای شناسنامه تاریخی روشنی باشد. کافی است «ایرانی به گوش برسد»، یا دستکم با تصور امروزین طبقه متوسط شهری از یک نام ایرانی ناسازگار نباشد.
واجها و قطعاتی مانند «آر»، «آری»، «لین»، «راد»، «نیک»، ، «آو»، «را»، «نا»، «یا» و «ین» در این فضا به مصالحی برای ساخت یا بازفهمی نامها تبدیل میشوند. گاهی حتی نامی که از بیرون وارد شده است، پس از مدتی چنان در این نظام آوایی جا میگیرد که منشأ اولیه آن برای استفادهکننده دیگر اهمیتی ندارد.
به عبارت دیگر، «ایرانی بودن» نام دیگر فقط یک حقیقت تاریخی نیست. یک برداشت اجتماعی است. و دقیقاً همین جا سیاست دوباره وارد نامگذاری میشود.
پدر و مادری که در دهه نود یا سالهای بعد نامی تازه، کمکاربرد و ظاهراً ایرانی برای فرزند خود انتخاب میکند، الزاماً نمیخواهد به ایران هخامنشی یا شاهنامه بازگردد. ممکن است اصلاً رابطه عمیقی با ادبیات کلاسیک فارسی نداشته باشد. آنچه میخواهد، در بسیاری موارد، فاصله است.
فاصله از نامهای بسیار رایج نسل پدر و مادر.
فاصله از نامگذاری رسمی و مذهبی جمهوری اسلامی.
فاصله از چیزی که «سنتی» تلقی میشود.
و حتی فاصله از نخستین موج باستانگرایی که خود اکنون تا اندازهای کلاسیک و تکراری شده است.
اگر زمانی داریوش، کوروش، فریدون، تهمینه یا ناهید میتوانست نامی برای تمایزگذاری از الگوی سنتی باشد، امروز خود این نامها بخشی از ذخیره تثبیتشده نامهای ایرانیاند. برای ایجاد تمایز باید یک قدم جلوتر رفت.
نام باید نه فقط غیرعربی یا غیرمذهبی، بلکه حتی تا حدی غیرتکراری باشد.
در اینجا نام تبدیل به چیزی شبیه مصرف فرهنگی میشود.
همانطور که نوع لباس، محله زندگی، مدرسه فرزند، موسیقی مورد علاقه، شیوه دکوراسیون خانه، کافهای که خانواده به آن میرود یا مقصد سفر میتواند نشانه موقعیت اجتماعی و سبک زندگی باشد، نام فرزند نیز میتواند به ابزار «تمایز» تبدیل شود.
خانواده با انتخاب نامی مانند لیام یا رایان، آرنیکا یا لیندا، فقط کودک را نامگذاری نمیکند. درباره خودش هم سخن میگوید.
میگوید: ما سنتی نیستیم.
میگوید: قرار نیست هویت مذهبی نخستین نشانهای باشد که از فرزندمان دیده میشود.
میگوید: ما مدرنیم.
میگوید: ما به جهان بیرون نیز نگاه میکنیم.
میگوید: ایرانی هستیم، اما ایرانی بودنمان الزاماً همان ایرانی بودن شاهنامهای یا رسمی نیست.
و شاید از همه مهمتر میگوید: ما معمولی نیستیم.
این عنصر آخر، یعنی میل به خاص بودن، شاید تفاوت اساسی نسل جدید با دورههای پیشین باشد.
Post #1123
2.83K
- 👌 18
- 👍 11
- ❤ 7
- 👎 2