صهیوپهلویسم ، آتن، پرسپولیس و اورشلیم!
سخنان روبیو درباره #خشایارشا، اپوزیسیون سلطنتطلب را گرفتار تناقض کرده است. وقت بازخوانی « #صهیوپهلویسم» است؛ مفهومی که پیشنهاد کردهام: نه سلطنتطلبی سنتی، بلکه ملغمهای ناهمساز از ارزشها، باورها و نمادها، برای بیحسکردن طبقه متوسط شهری و حاشیهنشینان در برابر جنگ علیه ایران.
در ادبیات سیاسی معاصر ایران، «صهیوپهلویسم» را میتوان نه بهعنوان یک گرایش نوستالژیک یا صرفاً سلطنتطلبانه، بلکه بهمثابه یک پدیدهی رسانهای ـ ایدئولوژیکِ راست افراطی تحلیل کرد که کارکرد اصلی آن نه بازسازی قدرت ملی، بلکه بازمهندسی ادراک عمومی نسبت به جنگ، اشغال و مداخله خارجی است. صهیوپهلویسم در سطح ظاهری خود را در قالب ملیگرایی عرضه میکند، اما در محتوا حامل نوعی ملیگراییِ تهیشده از قدرتملی است؛ ملیگراییای که بهجای تأکید بر استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و منافع راهبردی، «ایران» را به یک نشانۀ فرهنگی سادهشده تقلیل میدهد و آن را قابل بازتعریف در خدمت پروژههای ژئوپولیتیکی بیرونی میسازد. در این چارچوب، ملیت دیگر یک امر سیاسی مبتنی بر حاکمیت نیست، بلکه برندی هویتی است که میتواند همزمان با اشغال، تحریم و حملهی نظامی سازگار شود. به همین دلیل، این نوع ملیگرایی عملاً به ضد خود بدل میشود: ملیگراییای که خشونت خارجی را نه تهدید، بلکه امکان و حتی ضرورت بازنمایی میکند.
کارکرد محوری صهیوپهلویسم نه بسیج برای توسعه، نوسازی یا اصلاح، بلکه طبیعیسازی خشونت ژئوپولیتیکی و بیحسسازی افکار عمومی نسبت به جنگ است. جنگ، بمباران، ترور و فروپاشی اجتماعی در این گفتمان از ساحت فاجعه خارج میشوند و به سطح ابزار سیاست تنزل مییابند. سازوکار اصلی این بیحسسازی، سادهسازی افراطی جهان سیاست و بازتولید مداوم دوگانههای هیجانی است: خیر مطلق در برابر شر مطلق، نجات در برابر نابودی، تمدن در برابر بربریت. در چنین فضایی، هر سطحی از خشونت اگر از سوی «دوست استراتژیک» اعمال شود، اخلاقی، ضروری و حتی رهاییبخش جلوه داده میشود و حساسیت نسبت به اشغال، قربانیان و پیامدهای بلندمدت جنگ بهتدریج فرسوده میگردد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، صهیوپهلویسم همپوشانی بالایی با الگوهای کلاسیک راست افراطی دارد. افراطیگری هویتی، دوقطبیسازی شدید «ما/آنها»، زبان فحاش و تحقیرگر بهمثابه ابزار تولید همبستگی درونگروهی، دشمنی ساختاری با پیچیدگی و تحلیل، و جایگزینی استدلال با وفاداری و خشم، عناصر محوری این گفتمان را تشکیل میدهند. سیاست در چارچوب صهیوپهلویسم از عرصۀ حل مسئله و چانهزنی عقلانی خارج میشود و به میدان تخلیۀ هیجان، انتقام نمادین و حذف نمادین دیگری فروکاسته میشود. همانند بسیاری از جریانهای راست افراطی در اروپا و آمریکا، در اینجا نیز «شدت» جای «محتوا» را میگیرد و رادیکالیسم شرط دیدهشدن میشود.
یکی از ستونهای اصلی صهیوپهلویسم سادهسازی زبانی و فروکاست سیاست به احساس است. مفاهیم پیچیدهای چون توازن قوا، هزینههای جنگ، پیامدهای فروپاشی دولت و نسبت میان مداخله خارجی و حاکمیت به شعارهای کوتاه، تصاویر احساسی و روایتهای قهرمانمحور تقلیل مییابند. این زبان نه برای توضیح واقعیت، بلکه برای تعلیق داوری انتقادی عمل میکند. مخاطب بهجای فهم سازوکارها، به مصرف عاطفه فراخوانده میشود: خشم، تحقیر، امید موهوم و نوستالژی. در این وضعیت، سیاست نه عرصۀ انتخابهای دشوار، بلکه صحنۀ نمایش وفاداری و نفرت است.
صهیوپهلویسم بیش از آنکه یک جنبش اجتماعی ریشهدار باشد، یک پدیدۀ اساساً رسانهای است. زیستبوم اصلی آن تلویزیونهای سرگرمیمحور مثل من و تو ، شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه است. منطق این فضا نه تولید برنامۀ سیاسی یا سازماندهی نهادی، بلکه تولید هیجان، قطبیت و درگیری دائمی است. در چنین بستری، تصویر جای برنامه، شو جای سیاست و سلبریتی جای کنشگر سیاسی مینشیند. به همین دلیل، چهرۀ محوری صهیوپهلویسم نه محصول سازمان سیاسی یا شبکۀ اجتماعی واقعی، بلکه عمدتاً برساختۀ پروموشن رسانهای است. «شاهزاده» در این چارچوب بیش از آنکه .رهبر سیاسی باشد، یک ابژۀ رسانهای است که توسط تلویزیونهای سرگرمی تولید و بازتولید میشود: بر پایۀ تصویر، احساس، نوستالژی و حضور مستمر در چرخهی شو و خبر
Post #1142
3.21K
- 👍 79
- ❤ 13
- 👎 6
- 👏 4
- ✍ 3
- 👌 2
- 🤣 2
- 💯 1