چرا مینویسم و چرا با نام مستعار؟
مینویسم، چون باور دارم در برابر آنچه بر جامعه و سرزمینمان میگذرد، نمیتوان همیشه سکوت کرد. نوشتن برای من نه حرفهای برای کسب شهرت است و نه تلاشی برای اثبات برتری اندیشه خود بر دیگران. بیشتر نوعی احساس مسئولیت است؛ مسئولیتی در برابر حقیقت، در برابر جامعهای که به آن تعلق دارم و در برابر آیندهای که هنوز میتوان در شکل دادن به آن سهمی داشت. شاید یک نوشته نتواند چیزی را تغییر دهد، اما میتواند پرسشی برانگیزد، تردیدی در یک باور جاافتاده ایجاد کند، راهی برای گفتوگو بگشاید یا به کسی کمک کند واقعیت را از زاویه دیگری ببیند. گاهی همین تأثیر کوچک کافی است تا نوشتن معنا پیدا کند.
اما اگر هدف از نوشتن، مشارکت در گفتوگو و کمک به روشنتر شدن مسائل است، چرا باید نام نویسنده بر خود نوشته سایه بیندازد؟ چرا مخاطب پیش از آنکه استدلالی را بخواند، درگیر هویت، سابقه، تعلقات یا موقعیت کسی شود که آن را نوشته است؟ من ترجیح میدهم نوشتههایم تا جای ممکن با محتوایشان داوری شوند، نه با نامی که زیر آنها قرار میگیرد. نام مستعار البته پیشداوری را بهکلی از میان نمیبرد، اما میتواند فاصلهای میان شخص نویسنده و استدلال او ایجاد کند؛ فاصلهای که شاید به شنیده شدن بهتر سخن کمک کند.
دلیل دیگری هم هست که برایم کماهمیتتر از این ملاحظات فکری نیست: امنیت شخصی. در روزگاری که بیان یک نظر انتقادی ممکن است هزینههایی فراتر از یک اختلافنظر ساده داشته باشد، نمیخواهم نوشتن به معنای به خطر انداختن امنیت خود و نزدیکانم باشد. میان شجاعت و بیاحتیاطی تفاوت وجود دارد. کسی که با نام مستعار مینویسد، لزوماً از مسئولیت نمیگریزد؛ گاهی دقیقاً برای آنکه بتواند مسئولیتش را ادامه دهد، هویت خود را آشکار نمیکند. من مسئولیت درستی ادعاها، دقت شواهد و انصاف در داوری را میپذیرم، اما دلیلی نمیبینم که همراه با این مسئولیت، هر خطر غیرضروری را نیز بپذیرم.
بااینحال، انتخاب نام مستعار برای من فقط مسئله پنهان کردن نام واقعی نیست. اینکه نام «حسین قتیب» را برگزیدهام، تصادفی نیست. پشت این نام داستانی تاریخی نهفته است که به گمانم معنای مسئولیت فردی را بهزیبایی نشان میدهد و درعینحال توضیح میدهد که چرا اساساً نوشتن را کاری ارزشمند میدانم.
حسین قتیب، یا آنگونه که نظامی عروضی در چهار مقاله از او یاد میکند، حیی قتیبه، عامل خراج طوس در روزگار فردوسی بود. به روایت نظامی عروضی، او در سالهای دشوار زندگی فردوسی با سهلگیری در دریافت خراج، از فشار مالی بر شاعر کاست. خود فردوسی نیز در پایان شاهنامه، از او با سپاس یاد میکند:
حسین قتیب است از آزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
ازویم خور و پوشش و سیم و زر
وزو یافتم جنبش و پای و پر
نیَم آگه از اصل و فرع خراج
همیغلتم اندر میان دواج
این ابیات برای من از تأثیرگذارترین بخشهای شاهنامهاند؛ نه به دلیل زیبایی ادبی آنها، بلکه به سبب داستان انسانی و تاریخیای که در پسشان نهفته است.
فردوسی سالهای طولانی عمر خود را صرف آفرینش اثری کرد که قرار بود میراث فرهنگی و تاریخی ایران را برای نسلهای بعد زنده نگاه دارد. اما آفرینش چنین اثری فقط به نبوغ و اراده شاعر وابسته نبود. او نیز، مانند هر انسان دیگری، به معاش، آرامش و فرصت کار نیاز داشت. در روایت مشهور، سلطان محمود غزنوی، با همه ثروت و قدرتش، پاداش شایستهای به فردوسی نداد. در مقابل، یک مأمور محلی، با اختیاراتی محدود، تصمیم گرفت فشار خراج را از دوش شاعر بردارد.
نمیدانیم اگر حسین قتیب چنین نمیکرد، سرنوشت شاهنامه چه میشد. اما میدانیم که کمک او برای فردوسی چنان ارزشی داشت که نامش را در شاهنامه ثبت کرد. نظامی عروضی پس از نقل این ماجرا مینویسد: «لاجرم نام او تا قیامت بماند و پادشاهان همیخوانند.»
این داستان همیشه مرا به فکر فرو میبرد. حسین قتیب نه شاعر بود، نه فیلسوف و نه پادشاه. قرار نبود شاهنامه را او بنویسد یا نامش در کنار بزرگترین چهرههای تاریخ ایران قرار گیرد. او تنها در محدوده اختیارات خود تصمیمی گرفت که به انسانی دیگر امکان داد کار ارزشمندش را با آسودگی بیشتری ادامه دهد. شاید در زمان خود، آن تصمیم چیزی بیش از یک سهلگیری اداری به نظر نمیرسید؛ اما همان تصمیم کوچک، نام او را در اثری ماندگار ثبت کرد.
برای من، اهمیت ماجرا دقیقاً در همین جاست: همه ما قرار نیست فردوسی باشیم، اما هر کدام میتوانیم در اندازه توان و موقعیت خود، نقشی شبیه حسین قتیب داشته باشیم. میتوانیم باری از دوش کسی برداریم، از اندیشهای ارزشمند حمایت کنیم، مانعی را از سر راه گفتوگو برداریم یا با نوشتن چند سطر، به روشنتر شدن مسئلهای کمک کنیم. اهمیت یک عمل را همیشه نمیتوان با بزرگی و شهرت انجامدهنده آن سنجید.
Post #1150
2.68K
- ❤ 128
- 👏 30
- 👍 15
- 👎 8