پس از خواندن یا دیدن مصاحبه آبراهامیان با انتخاب دقت کنید که آبراهامیان مورخ برجسته تاریخ معاصر ایران است، نه متخصص نظریههای روابط بینالملل، مطالعات راهبردی یا بازدارندگی هستهای. اعتبار دانشگاهی او در تاریخ به معنای تخصص در تحلیل رفتار قدرتهای هستهای نیست. البته یک مورخ میتواند درباره سیاست بینالملل اظهارنظر کند، اما چنین داوریهایی باید بر اساس مفاهیم و شواهد همان حوزه ارزیابی شوند. مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که آبراهامیان بدون ارائه استدلالی مبتنی بر نظریه بازدارندگی، از احتمال دستیابی ایران به بمب اتمی مستقیماً به قطعیت استفاده اسرائیل از تسلیحات هستهای میرسد. این استنتاج بیشتر به یک فرض سیاسی شباهت دارد تا تحلیلی راهبردی!
نخستین پرسش این است: آبراهامیان بر اساس کدام سابقه تاریخی نتیجه میگیرد که آزمایش بمب اتمی توسط ایران، اسرائیل را به استفاده از سلاح هستهای سوق خواهد داد؟ از آغاز عصر اتمی تاکنون، هیچ نمونه مستندی وجود ندارد که کشوری صرفاً به دلیل انجام آزمایش هستهای، هدف حمله اتمی کشور دیگری قرار گرفته باشد. اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹، چین در سال ۱۹۶۴، هند و پاکستان در سال ۱۹۹۸ و کره شمالی در سال ۲۰۰۶ نخستین آزمایشهای هستهای خود را انجام دادند. این تحولات با واکنشهای متفاوت سیاسی، اقتصادی و امنیتی همراه بودند، اما هیچکدام به حمله اتمی علیه کشور آزمایشکننده منجر نشدند. حتی کره شمالی، با وجود آزمایشهای مکرر و تهدیدهای شدید آمریکا، هدف حمله هستهای قرار نگرفت. البته این کشورها پس از دستیابی به توان هستهای از همه درگیریهای متعارف مصون نماندند؛ نمونه آشکار آن جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹ و درگیریهای بعدی هند و پاکستان است. بنابراین باید میان استمرار امکان جنگ متعارف و ادعای استفاده از سلاح اتمی در واکنش به یک آزمایش هستهای تفاوت گذاشت. آبراهامیان برای ادعای خود نه سابقه تاریخی مشخصی ارائه میکند و نه سازوکار معتبری که توضیح دهد چرا اسرائیل باید رفتاری کاملاً متفاوت با سایر قدرتهای هستهای در پیش بگیرد.
دوم، از سوی دیگر، در نظریه بازدارندگی میان مرحله تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای و مرحله برخورداری از ظرفیت معتبر پاسخ هستهای تفاوت اساسی وجود دارد. ممکن است یک کشور مانند ایران در مرحله انتقال به وضعیت هستهای با خطر حمله پیشگیرانه روبهرو شود که شد و ممکن است دوباره بشود ، زیرا دشمن میکوشد پیش از عملیاتیشدن ظرفیت بازدارندگی، آن را از میان ببرد. اما این وضعیت را نمیتوان با شرایطی یکسان دانست که همان کشور به توانایی معتبر برای واردآوردن خسارت غیرقابلقبول در پاسخ به حمله دست یافته است.
سوم، استدلال آبراهامیان درباره پاکستان نیز مبتنی بر سوءبرداشتی از کارکرد تسلیحات هستهای است. او میپرسد بمب اتمی چه اعتبار بینالمللی برای پاکستان به همراه داشته است. اما مگر پاکستان برای کسب اعتبار فرهنگی، توسعه اقتصادی یا منزلت دیپلماتیک بمب اتمی ساخت؟ هدف اصلی پاکستان جبران عدم تقارن قدرت متعارف در برابر هند و جلوگیری از تحمیل شکستی راهبردی توسط همسایهای قدرتمندتر بود. از زمان آزمایشهای هستهای دو کشور در سال ۱۹۹۸، هند و پاکستان با وجود چندین بحران و درگیری نظامی، از ورود به جنگی فراگیر در ابعاد جنگ ۱۹۷۱ پرهیز کردهاند.
نکتهای که در تحلیل آبراهامیان غایب است، مسئله کنترل نردبان تشدید تنش است. بازدارندگی هستهای قرار نیست همه اشکال جنگ را ناممکن کند؛ کارکرد بنیادین آن جلوگیری از عبور دشمن از آستانههایی است که موجودیت یک کشور را تهدید میکنند. در مواجهه ایران و اسرائیل نیز مسئله اصلی صرفاً وقوع یا عدم وقوع جنگ نیست. ایران بدون برخورداری از بمب اتمی نیز هدف حملات گسترده نظامی قرار گرفته است. پرسش راهبردی این است که چه عواملی میتوانند مانع شوند طرف مقابل، در جریان تشدید منازعه، از حملات محدود به سمت تهدید وجودی و نابودی ساختار سیاسی و نظامی کشور حرکت کند.
Post #1147
1.91K

- 👍 67
- 👎 7
- 👌 5
- ❤ 3
- 👏 2
- 🥴 1